
توسعه صادرات با حرف محقق میشود؟
سخنان مسعود پزشکیان رئیس جمهور در مراسم روز ملی صادرات، مجموعهای از مواضع دولت درباره سیاست خارجی، مذاکره با آمریکا، رفع موانع تولید و صادرات، توسعه روابط اقتصادی با کشورهای غیرغربی، تأمین انرژی صنایع و ضرورت حفظ انسجام ملی را در بر میگیرد. محور اصلی این سخنان، تلاش برای عبور از شرایط دشوار سیاسی و اقتصادی، حفظ فعالیتهای تولیدی و کاهش فشارهای خارجی است.
به گزارش نماد اقتصاد، بررسی این مواضع در روز ملی صادرات در کنار واقعیتهای اقتصادی و سیاسی کشور نشان میدهد که میان تشخیص مشکلات، اعلام سیاستها و تحقق نتایج مورد انتظار فاصلهای وجود دارد. تحریمها، محدودیتهای بانکی، پیچیدگی مقررات داخلی، ناترازی انرژی و دشواریهای حملونقل، هر یک به موانعی تبدیل شدهاند که حل آنها به تصمیمهای اجرایی، منابع مالی، هماهنگی نهادی و ارزیابی مستمر نتایج نیاز دارد.
پرسش محوری این است که آیا راهکارهای اعلامشده از سوی دولت میتوانند به تغییر ملموس در وضعیت اقتصاد و سیاست خارجی منجر شوند، یا بدون اصلاحات ساختاری و ارائه برنامههای قابلاندازهگیری، در حد مواضع و وعدههای سیاسی باقی خواهند ماند؟
مذاکره با آمریکا و مسئله خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح»
پزشکیان در سخنان خود تأکید کرده است که ایران به دنبال جنگ نیست، اما حاضر نیست تحت فشار و تهدید مذاکره کند. او همچنین خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را یکی از اولویتهای کشور دانسته و بر ضرورت بهرسمیتشناختن حقوق ایران و پایبندی طرف مقابل به تعهدات تأکید کرده است.
این موضع در شرایطی مطرح میشود که تجربه برجام همچنان یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده به بیاعتمادی میان ایران و آمریکا است. خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۷ و بازگشت تحریمهای گسترده نشان داد که امضای توافق، بهتنهایی تضمینکننده تداوم اجرای آن نیست. در مقابل، آمریکا و کشورهای اروپایی نیز در سالهای بعد، نگرانیهای خود درباره تعهدات هستهای ایران و سطح همکاری با نهادهای نظارتی را از دلایل تداوم اختلافات عنوان کردهاند.
در سال ۲۰۲۶ نیز گزارشهایی درباره تفاهم میان ایران و آمریکا و تلاش برای پیشبرد مذاکرات منتشر شده است؛ با این حال، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات، رفع تحریمها، مسائل هستهای، بازرسیها و شرایط سیاسی منطقه همچنان از عوامل تعیینکننده در مسیر توافق به شمار میروند.
در این باره نخستین چالش، نبود تضمین کافی برای اجرای بلندمدت توافقهاست. اگر یک توافق سیاسی یا اقتصادی حاصل شود، باید مشخص باشد که در صورت نقض تعهدات از سوی هر یک از طرفها، چه سازوکارهایی برای جلوگیری از تکرار بحران وجود خواهد داشت.
چالش دوم، اختلاف بر سر ترتیب اقدامات است. ایران خواهان رفع تحریمها و برخورداری از منافع اقتصادی توافق است، در حالی که طرف آمریکایی بر اجرای تعهدات هستهای و ترتیبات نظارتی نیز تأکید دارد. تعیین اینکه کدام طرف باید ابتدا اقدام کند، میتواند به یکی از اصلیترین موانع مذاکرات تبدیل شود.
چالش سوم، هزینه اقتصادی تداوم بلاتکلیفی است. نامشخصبودن چشمانداز روابط خارجی، برنامهریزی شرکتها، سرمایهگذاری بلندمدت، تأمین مالی، تجارت خارجی و دسترسی به منابع ارزی را دشوار میکند.
همچنین باید میان اهداف مختلف سیاست خارجی تفاوت گذاشت. کاهش احتمال جنگ، رفع محدودیتهای بانکی، افزایش صادرات نفت، دسترسی واقعی به درآمدهای ارزی و بهبود معیشت مردم، نتایج متفاوتی هستند و لزوماً بهصورت همزمان تحقق پیدا نمیکنند.
معیار ارزیابی عملکرد: موفقیت سیاست خارجی را نمیتوان صرفاً با تعداد مذاکرات، صدور بیانیهها یا امضای تفاهمنامهها سنجید. کاهش هزینه انتقال پول، تسهیل مبادلات بانکی، افزایش درآمد ارزی قابلدسترسی، کاهش محدودیتهای حملونقل و ایجاد ثبات بیشتر برای تجارت و سرمایهگذاری، از شاخصهای مهم ارزیابی نتایج واقعی این سیاست خواهند بود.
رفع موانع صادرات؛ مسئلهای فراتر از حذف مقررات اداری
یکی از محورهای اصلی سخنان رئیسجمهور، حمایت از تولیدکنندگان و صادرکنندگان و تلاش برای حذف قوانین و مقررات دستوپاگیر است. او از واگذاری اختیارات به مدیران استانی، برگزاری نشست با فعالان اقتصادی و آمادگی دستگاههای دولتی برای حل مشکلات صادرکنندگان سخن گفته است.
با این حال، مشکلات صادرات در ایران تنها به بروکراسی اداری محدود نمیشود. چندنرخی بودن ارز، مقررات بازگشت ارز حاصل از صادرات، دشواری دسترسی به شبکه بانکی بینالمللی، محدودیتهای بیمهای و حملونقل، تغییر مکرر بخشنامهها و کمبود سرمایه در گردش، از جمله عوامل مؤثر بر فعالیت صادرکنندگان هستند.
اختلاف میان نرخهای رسمی و بازار آزاد ارز میتواند انگیزههای اقتصادی را تغییر دهد و هزینه تبعیت از مقررات ارزی را برای برخی صادرکنندگان افزایش دهد. در چنین شرایطی، صادرکننده باید علاوه بر ریسکهای معمول تجارت، پیامدهای ناشی از مقررات داخلی و محدودیتهای انتقال پول را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.
از سوی دیگر، بازگشت ارز صادراتی برای اقتصاد کشور اهمیت دارد؛ زیرا دسترسی به ارز حاصل از صادرات، در تأمین مواد اولیه، کالاهای واسطهای و نیازهای وارداتی نقش دارد. بانک مرکزی نیز در سال ۱۴۰۵ رقم قابلتوجهی را درباره تخلفات ثبتشده در بازگشت ارز صادراتی از سال ۱۳۹۷ اعلام کرده است. با این کحال، رقم اعلامشده درباره تخلفات را نباید بدون بررسی جزئیات، معادل ارز خارجشده از کشور یا منابعی دانست که قطعاً از دسترس اقتصاد خارج شدهاند.
چالش نخست؛ تعارض میان الزامات ارزی و واقعیت تجارت خارجی: مقررات بازگشت ارز باید به نحوی تنظیم شوند که هم نیاز کشور به ارز را تأمین کنند و هم با محدودیتهای واقعی انتقال پول و شرایط تجارت بینالمللی سازگار باشند.
چالش دوم؛ بیثباتی مقررات: تغییر مکرر بخشنامهها و دستورالعملها میتواند برنامهریزی بلندمدت را مختل کند و ریسک قراردادهای صادراتی را افزایش دهد.
چالش سوم؛ کمبود سرمایه در گردش: تأخیر در وصول مطالبات خارجی یا دسترسی به ارز میتواند توان صادرکننده برای خرید مواد اولیه، پرداخت دستمزد و حفظ سطح تولید را کاهش دهد.
چالش چهارم؛ پراکندگی مسئولیتها: بخشی از مشکلات در اختیار دولت است، اما برخی دیگر به قوانین مصوب، عملکرد گمرک، نظام بانکی، دستگاه قضایی و نهادهای تنظیمگر مربوط میشوند. به همین دلیل، رفع موانع نیازمند تقسیم مسئولیت روشن میان دستگاههاست.
راهکار و معیار سنجش:اصلاح سیاست ارزی باید بهگونهای انجام شود که امکان بازگشت قانونی و عملی ارز تسهیل شود، انگیزههای ناشی از اختلاف نرخها کاهش یابد و نظارت بر تخلفات نیز حفظ شود.
در ارزیابی عملکرد دولت، شاخصهایی مانند کاهش زمان ترخیص کالا، کوتاهشدن دوره وصول درآمد صادراتی، کاهش هزینه انتقال پول، ثبات مقررات و رشد صادرات غیرنفتی اهمیت دارند. برگزاری جلسات با صادرکنندگان زمانی به نتیجه تبدیل میشود که آثار آن در این شاخصها قابلاندازهگیری باشد.
محدودیت مسیرهای دریایی و ضرورت بازطراحی شبکه تجارت خارجی
پزشکیان با اشاره به سهم بالای مسیرهای دریایی در تجارت ایران، از دشواریهای ناشی از محدودشدن این مسیرها و تلاش دولت برای توسعه مسیرهای جایگزین سخن گفته است. او همچنین تأکید کرده که انتقال تجارت به مسیرهای دیگر، هزینههای بیشتری ایجاد میکند.
این موضوع از نظر اقتصادی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تجارت خارجی فقط به تولید کالا و یافتن خریدار محدود نیست. کالا باید با هزینهای رقابتی، در زمان قابلقبول و از مسیری مطمئن به مقصد برسد. هرگونه اختلال در حملونقل دریایی میتواند هزینه بیمه، انبارداری، جابهجایی، تأمین مالی و تحویل کالا را افزایش دهد.
مسیرهای زمینی از طریق کشورهای همسایه، از جمله ترکیه و دیگر مسیرهای منطقهای، میتوانند بخشی از فشار ناشی از محدودیتهای دریایی را کاهش دهند. با این حال، افزایش استفاده از مسیرهای زمینی به معنای جایگزینی کامل حملونقل دریایی نیست. ظرفیت جادهها و راهآهن، امکانات پایانههای مرزی، سرعت تشریفات گمرکی و شرایط عبور از کشورهای واسطه، همگی بر حجم و هزینه تجارت اثر میگذارند.
چالشهای اصلی نخست؛ ظرفیت زیرساختی: افزایش حجم حملونقل زمینی به سرمایهگذاری در راهآهن، جادهها، پایانههای مرزی، انبارها و سامانههای گمرکی نیاز دارد.
چالش دوم؛ افزایش هزینه نهایی: هزینه بیشتر حمل، بیمه، توقف در مرز و جابهجایی میان وسایل حملونقل ممکن است حاشیه سود صادرکننده را کاهش دهد و قیمت تمامشده کالا را افزایش دهد.
چالش سوم؛ وابستگی به کشورهای واسطه: مسیرهای زمینی به روابط سیاسی، مقررات ترانزیت و ظرفیت مرزی کشورهای عبوری وابسته هستند. در نتیجه، تنوعبخشی به مسیرها اهمیت دارد.
چالش چهارم؛ محدودیتهای مالی: حتی در صورت عبور موفق کالا از مرز، دریافت وجه از خریدار خارجی و تسویه با تأمینکننده ممکن است همچنان با موانع بانکی و تحریمی روبهرو باشد.
چالش پنجم؛ تفاوت میان انواع کالا: جایگزینی مسیر برای کالاهای گرانقیمت و کمحجم، با کالاهای حجیم، فاسدشدنی یا دارای حاشیه سود پایین یکسان نیست.
معیار ارزیابی: دولت باید اطلاعاتی درباره حجم تجارت عبوری از مسیرهای مختلف، متوسط زمان تحویل، هزینه حمل به ازای هر تن، میزان توقف در مرزها و ظرفیت واقعی پایانهها منتشر کند. بدون چنین دادههایی، مشخص نمیشود که مسیرهای جایگزین تا چه اندازه توانستهاند اختلالات تجاری را جبران کنند.
همکاری با شانگهای، بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا
مسعود پزشکیان گسترش تعاملات اقتصادی با کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای، بریکس و اتحادیه اقتصادی اوراسیا را یکی از راههای توسعه تجارت خارجی عنوان کرده است. این رویکرد با تلاش ایران برای تنوعبخشی به شرکای اقتصادی و کاهش وابستگی به بازارهای غربی ارتباط دارد.
با این حال، عضویت در یک سازمان منطقهای یا چندجانبه، بهخودیخود به معنای دسترسی آزاد به بازارها، تأمین مالی ارزان، انتقال فناوری یا جذب سرمایهگذاری نیست. تحقق این اهداف به توافقهای اجرایی، زیرساختهای پرداخت، قواعد روشن تجارت، ظرفیت تولید و تمایل شرکتهای خارجی به پذیرش ریسک همکاری با ایران بستگی دارد.
چین، روسیه، هند و دیگر شرکای بالقوه ایران، هر یک منافع اقتصادی و سیاسی مستقلی دارند. این کشورها ممکن است در برخی حوزهها همکاری گستردهای با ایران داشته باشند، اما در حوزههای دیگر، ملاحظات مربوط به روابط خود با آمریکا و اروپا یا منافع تجاریشان را در اولویت قرار دهند.
تحریمهای ثانویه آمریکا نیز میتوانند شرکتها و بانکهای خارجی را از همکاری با ایران منصرف کنند؛ بهویژه زمانی که این شرکتها نگران از دست دادن دسترسی خود به بازار آمریکا یا مواجهشدن با محدودیتهای مالی هستند.
نخستین چالش، فاصله میان تفاهمنامه و اجرای واقعی پروژههاست. توافقهای سیاسی و تجاری تا زمانی که به قراردادهای اجرایی، تأمین مالی، تحویل کالا و بهرهبرداری از پروژه تبدیل نشوند، اثر اقتصادی قطعی ندارند.
چالش دوم، محدودیتهای بانکی و پرداخت است. توسعه تجارت بدون سازوکارهای قابلاعتماد برای انتقال پول و تسویه حساب، میتواند هزینه مبادلات را افزایش دهد.
چالش سوم، رقابت و تفاوت منافع شرکای منطقهای است. هیچیک از این کشورها الزاماً در همه مسائل با ایران همراستا نیستند و نمیتوان انتظار داشت که عضویت در پیمانهای منطقهای به حمایت اقتصادی نامحدود منجر شود.
چالش چهارم، کیفیت صادرات است. افزایش صادرات نفت و مواد خام میتواند درآمد ارزی ایجاد کند، اما توسعه پایدار به گسترش صادرات صنعتی، محصولات با ارزش افزوده بالا، فناوری و خدمات نیز نیاز دارد.
معیار ارزیابی: میزان سرمایهگذاری تحققیافته، ارزش قراردادهای اجرایی، حجم صادرات غیرنفتی، تنوع محصولات صادراتی، هزینه انتقال پول و تعداد پروژههای به بهرهبرداری رسیده، شاخصهای مناسبتری برای سنجش نتیجه این سیاست هستند.
ناترازی انرژی و وعده جلوگیری از قطع برق و گاز صنایع
پزشکیان تأکید کرده است که دولت تلاش میکند برق و گاز موردنیاز صنایع قطع نشود و چرخه تولید به فعالیت خود ادامه دهد. او در عین حال از احتمال اعمال محدودیت در برخی بخشها و اصلاح بخشهایی از نظام تأمین انرژی سخن گفته است.
این موضوع با یکی از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران، یعنی ناترازی انرژی، ارتباط مستقیم دارد. کمبود برق و گاز صرفاً به شرایط امنیتی یا آسیب به زیرساختها محدود نیست؛ ظرفیت تولید، فرسودگی تجهیزات، ضعف سرمایهگذاری، رشد مصرف، بهرهوری پایین و مشکلات شبکه نیز در آن نقش دارند.
برآوردهای منتشرشده در سال ۲۰۲۶ درباره احتمال کسری قابلتوجه برق در اوج مصرف تابستان، نشان میدهد که مسئله تأمین انرژی صنایع به برنامهریزی بلندمدت نیاز دارد. همزمان، گزارشهایی درباره کاهش تولید گاز، محدودیت برق و آسیب به برخی زیرساختهای گازی در جریان درگیریهای اخیر منتشر شده است. بنابراین باید میان مشکلات ساختاری انرژی و خسارتهای ناشی از جنگ تفکیک قائل شد.
چالش اول؛ کمبود ظرفیت قابلاستفاده: جلوگیری از قطع برق و گاز صنایع، بدون افزایش ظرفیت قابلاتکا، تعمیر تجهیزات یا مدیریت مصرف، ممکن است عملی نباشد.
چالش دوم؛ اولویتبندی مصرفکنندگان: در شرایط کمبود، دولت باید مشخص کند چگونه میان خانوارها، صنایع، کشاورزی و سایر مصرفکنندگان تعادل برقرار خواهد کرد. انتقال کمبود از یک بخش به بخش دیگر، بهمعنای حل مسئله نیست.
چالش سوم؛ سرمایهگذاری بلندمدت: بازسازی نیروگاهها، بهینهسازی مصرف، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، افزایش بهرهوری و تقویت شبکه به منابع مالی و برنامه اجرایی روشن نیاز دارد.
چالش چهارم؛ سیاست قیمتگذاری: قیمتگذاری نامتناسب با هزینه واقعی تأمین انرژی میتواند انگیزه صرفهجویی و سرمایهگذاری را تضعیف کند. در عین حال، اصلاح قیمتها بدون توجه به قدرت خرید خانوارها و توان مالی صنایع نیز میتواند هزینههای اجتماعی و تولیدی ایجاد کند.
چالش پنجم؛ هزینه توقف تولید: قطع برق و گاز ممکن است موجب کاهش تولید، آسیب به تجهیزات، تأخیر در تحویل سفارشها، از دست رفتن بازارهای صادراتی و کاهش اشتغال شود.
معیار ارزیابی: برای سنجش عملکرد دولت باید ساعات قطعی برق صنایع، میزان گاز تحویلی به کارخانهها، تولید ازدسترفته، ظرفیت جدید واردشده به مدار و میزان سرمایهگذاری انجامشده بررسی شود. وعده تداوم تولید زمانی معتبرتر خواهد بود که با دادههای عملیاتی و برنامه زمانبندیشده همراه باشد.
انسجام ملی، اعتماد عمومی و مسئولیتپذیری نهادها
پزشکیان در سخنان خود بر ضرورت حفظ انسجام ملی و مشارکت مردم و نهادهای مختلف در حل مشکلات کشور تأکید کرده است. این رویکرد بر این فرض استوار است که عبور از بحرانهای اقتصادی و سیاسی، بدون همکاری میان دولت، مجلس، قوه قضائیه، بخش خصوصی و جامعه دشوار خواهد بود.
با این حال، انسجام ملی بهتنهایی جایگزین سیاستگذاری مؤثر، منابع مالی، اصلاحات ساختاری و پاسخگویی نمیشود. همراهی عمومی زمانی پایدارتر خواهد بود که مردم بتوانند آثار تصمیمها را در زندگی روزمره مشاهده کنند و درباره هزینهها و نتایج سیاستها اطلاعات روشنی در اختیار داشته باشند.
چالش اول؛ اعتماد عمومی: درخواست همراهی مردم، بدون شفافیت درباره عملکرد دستگاهها و نتایج تصمیمها، ممکن است اثر محدودی داشته باشد.
چالش دوم؛ تقسیم مسئولیت: اگر چند نهاد در حل یک مشکل مسئولیت مشترک دارند، باید وظایف هر کدام، زمانبندی اقدامات و نتایج مورد انتظار مشخص باشد.
چالش سوم؛ تعارض منافع: هماهنگی میان نهادها تنها زمانی به نتیجه میرسد که اختلاف منافع و موانع تصمیمگیری نیز برطرف شوند.
چالش چهارم؛ هزینههای اجتماعی و اقتصادی: نمیتوان انتظار داشت مردم و تولیدکنندگان بدون محدودیت هزینههای ناشی از بحرانها را تحمل کنند. حمایت از گروههای آسیبپذیر و شفافیت درباره اولویتهای اقتصادی، بخشی از مدیریت بحران است.
معیار ارزیابی: انتشار منظم اطلاعات، اعلام مسئولیت هر دستگاه، ارائه گزارش پیشرفت وعدهها و سنجش بهبود خدمات و شرایط اقتصادی، میتواند به ارزیابی میزان تحقق این رویکرد کمک کند.
تفاهم با آمریکا و مسئله حمایت داخلی از تصمیمهای راهبردی
پزشکیان در سخنان خود از تفاهمی با آمریکا یاد کرده و گفته است که این تفاهم از حمایت گسترده نهادهای مختلف کشور برخوردار بوده است. این بخش از سخنان او اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا باید میان حمایت داخلی از یک تصمیم و موفقیت آن در عرصه بینالمللی تفاوت گذاشت.
گزارشهای منتشرشده درباره تفاهم ایران و آمریکا در سال ۲۰۲۶، از سندی موقت و اختلاف بر سر نحوه اجرای بندهای آن حکایت داشتهاند. مسائل مربوط به تنگه هرمز، ترتیب اجرای تعهدات و اختلافات سیاسی و امنیتی، از جمله عواملی بودهاند که در گزارشهای بعدی بهعنوان موانع تثبیت توافق مطرح شدهاند.
از این رو، صرف اعلام حمایت نهادهای داخلی نمیتواند نشاندهنده تحقق منافع اقتصادی یا پایبندی طرف مقابل به تعهدات باشد. برای ارزیابی دقیقتر باید متن معتبر توافق، مفاد اجرایی، وضعیت هر بند و نتایج اقتصادی آن بررسی شود.
چالشهای اصلی
- مشخصبودن متن نهایی و معتبر تفاهم و تعهدات هر طرف؛
- روشنبودن میزان الزامآوری مفاد توافق؛
- تعیین وضعیت اجرای هر بند و مسئولیت نقض احتمالی تعهدات؛
- ارزیابی میزان واقعی رفع تحریمها و اثر آن بر تجارت و درآمد ارزی؛
- تفکیک حمایت سیاسی داخلی از نتایج قابلسنجش توافق در عرصه بینالمللی.
فاصله میان اعلام سیاست و تحقق نتیجه
بررسی مجموع سخنان پزشکیان نشان میدهد که دولت چند مسئله واقعی و مهم را در دستور کار قرار داده است: کاهش موانع صادرات، مقابله با محدودیتهای تجارت خارجی، گسترش همکاریهای منطقهای، جلوگیری از توقف تولید و کاهش تنش در سیاست خارجی.
با این حال، وجود یک مشکل واقعی به معنای کافیبودن راهحل اعلامشده نیست. برای مثال، استفاده از مسیرهای زمینی میتواند بخشی از محدودیتهای دریایی را جبران کند، اما بدون زیرساخت و هزینه رقابتی، جایگزینی کامل تجارت دریایی دشوار خواهد بود. اصلاح مقررات صادراتی نیز میتواند به فعالیت بخش خصوصی کمک کند، اما بدون حل مشکلات انتقال پول، دسترسی به بازار و ثبات مقررات، اثر آن محدود میماند.
به همین ترتیب، توسعه روابط با کشورهای شرقی و منطقهای فرصتهایی برای تجارت ایجاد میکند، اما تضمینکننده سرمایهگذاری یا تأمین مالی نیست. در حوزه انرژی نیز اولویتدادن به صنایع، بدون افزایش ظرفیت و مدیریت مصرف، ممکن است تنها شکل توزیع کمبود را تغییر دهد.
بنابراین، ارزیابی عملکرد دولت باید بر شاخصهای مشخص، قابلاندازهگیری و قابلراستیآزمایی استوار باشد؛ نه صرفاً بر تعداد جلسات، توافقها یا اظهارات رسمی.
جمعبندی و پرسشهای پیشرو
سخنان مسعود پزشکیان در این مراسم را میتوان در سه محور اصلی خلاصه کرد: تلاش برای کاهش تنش خارجی، حمایت از تولید و صادرات و حفظ تداوم فعالیت اقتصادی در شرایط بحران. هر سه محور با مشکلات واقعی اقتصاد و سیاست ایران ارتباط دارند، اما موفقیت آنها به نحوه اجرا، هماهنگی نهادی و رفع موانع ساختاری وابسته است.
در سیاست خارجی، پرسش اصلی این است که آیا مذاکره میتواند به کاهش ملموس تحریمها و خطر درگیری منجر شود یا اختلاف بر سر ترتیب تعهدات ادامه خواهد یافت.
در حوزه صادرات، مسئله این است که آیا دولت حاضر است مقررات بازگشت ارز را به شکلی اصلاح کند که هم برای صادرکننده قابلاجرا باشد و هم نیاز اقتصاد به ارز را تأمین کند.
در حوزه تجارت خارجی، باید مشخص شود مسیرهای جایگزین تا چه اندازه میتوانند تجارت را در مقیاس بزرگ و با هزینه رقابتی حفظ کنند.
در همکاری با کشورهای منطقهای و شرقی، معیار اصلی باید میزان سرمایهگذاری تحققیافته، تنوع صادرات و اجرای پروژههای مشترک باشد، نه صرفاً عضویت در سازمانها و امضای تفاهمنامهها.
در حوزه انرژی نیز پرسش اساسی آن است که آیا دولت برنامهای دارای بودجه، زمانبندی و شاخصهای روشن برای کاهش ناترازی دارد یا تنها میکوشد کمبود موجود را میان مصرفکنندگان توزیع کند.
در نهایت، مهمترین معیار قضاوت درباره این سخنان، فاصله میان وعده و نتیجه است. کاهش هزینه تجارت، بهبود دسترسی به ارز، افزایش سرمایهگذاری، ثبات مقررات، کاهش قطعی انرژی و بهبود شرایط تولید، شاخصهایی هستند که میتوانند نشان دهند سیاستهای اعلامشده تا چه اندازه به تغییر واقعی منجر شدهاند.
برای دستیابی به چنین ارزیابیای، لازم است آمارهای بانک مرکزی، گمرک، مرکز آمار، گزارشهای اتاق بازرگانی و اسناد معتبر توافقهای بینالمللی بهصورت مستمر بررسی شوند. تنها با چنین رویکردی میتوان میان مواضع سیاسی، برنامههای اجرایی و نتایج واقعی تمایز گذاشت.
اخبار مرتبط

خسارت ۳۴ میلیارد دلاری تعطیلیهای اجباری

رؤیای صادرات روزانه یک میلیارد دلاری زیر آوار موانع داخلی و خارجی

۶ محاصره تولید و ضرورت بازتعریف مأموریت اتاق بازرگانی

افت همزمان ارز و طلا در معاملات یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

دو سناریو برای آینده صنعت

 copy.webp)
۰ دیدگاه