
چرا تورم خوراکیها بیشتر از تورم رسمی احساس میشود؟
تورم، یک شاخص اقتصادی ضروری و معتبر برای سنجش تغییر سطح عمومی قیمتهاست اما تجربه خانوار از تورم چیز دیگری است. مردم تورم را با عدد روی گزارشهای اقتصادی اندازه نمیگیرند بلکه آن را هنگام خرید، پرداخت اجاره، مراجعه به پزشک و پر کردن سبد مواد غذایی احساس میکنند.
به گزارش نماد اقتصاد، هر بار که آمار تورم منتشر میشود، یک سوال تکراری در اذهان عمومی شکل میگیرد و آن اینکه اگر تورم مثلا ۶۶ درصد است، چرا هزینه زندگی برای بسیاری از خانوارها بسیار بیشتر از این میزان افزایش پیدا کرده است؟
پاسخ را باید در یک تفاوت ساده اما مهم جستوجو کرد؛ تورم رسمی، میانگین افزایش قیمتهاست اما مردم با میانگین زندگی نمیکنند؛ با سبد خرید خود زندگی میکنند.
خانواری که هر روز برای خرید نان، لبنیات، مرغ، گوشت، برنج، روغن، میوه و سایر مواد غذایی هزینه کرده، افزایش قیمت این کالاها را بارها و بارها لمس میکند. بنابراین طبیعی است که تورم را بسیار شدیدتر از عددی که در گزارشهای رسمی اعلام میشود احساس کند. مسئله فقط قیمت نیست بلکه تکرار مواجهه با قیمت است.
چرا خوراکیها بیش از سایر کالاها به چشم میآیند؟
یک خانواده ممکن است چند سال یکبار خودرو بخرد؛ سالی یکبار لوازم خانگی تعویض کند یا خرید برخی کالاهای بادوام را ماهها به تعویق بیندازد اما خرید مواد غذایی قابل تعویق نیست. این تفاوت بسیار مهم است.
وقتی قیمت یک یخچال افزایش پیدا میکند، خانوار میتواند خرید آن را به آینده موکول کند اما وقتی قیمت مواد غذایی بالا میرود، امکان حذف کامل آنها وجود ندارد. خانوار باید همچنان خرید کند؛ فقط با مقدار کمتر، کیفیت پایینتر یا انتخاب ارزانتر.
در نتیجه، گرانی خوراکیها مستقیما وارد بودجه ماهانه خانوار میشود و به همین دلیل، حتی اگر قیمت برخی کالاها ثابت بماند، افزایش مداوم هزینه مواد غذایی میتواند احساس عمومی گرانی را تشدید کند.
مردم با سبد آماری خرید نمیکنند
یکی از مهمترین دلایل فاصله میان تورم رسمی و تورم احساسشده همین است. سبد مصرفی که برای محاسبه تورم استفاده میشود، مجموعهای گسترده از کالاها و خدمات است اما هیچ خانوادهای دقیقا مطابق با همان وزنها خرید نمیکند.
یک خانوار کمدرآمد ممکن است بخش بزرگی از درآمد خود را صرف غذا و مسکن کند. بنابراین افزایش قیمت مواد غذایی برای وی بسیار مهمتر از تغییر قیمت کالاهایی است که سهم ناچیزی در هزینههایش دارند.
در مقابل، خانواری که درآمد بالاتری دارد ممکن است بخش بیشتری از درآمد خود را صرف خدمات، سفر، آموزش، تفریح یا سرمایهگذاری کند. پس یک نرخ تورم واحد نمیتواند تجربه همه خانوارها را به یک شکل توضیح دهد.
مشکل اصلی زمانی آغاز میشود که درآمد عقب میماند
تورم زمانی برای خانوار به بحران تبدیل میشود که افزایش هزینهها از رشد درآمد جلو بزند. فرض کنیم درآمد یک خانواده افزایش پیدا کرده است اما قیمت مواد غذایی، اجاره، حملونقل و خدمات ضروری سریعتر رشد کردهاند. روی کاغذ درآمد بیشتر شده اما در عمل خانوار با همان درآمد جدید کالاهای کمتری میتواند بخرد. این همان چیزی است که از آن به عنوان کاهش درآمد واقعی یاد میشود.
در چنین شرایطی، خانوار معمولا ابتدا تلاش میکند هزینهها را مدیریت کند؛ خرید برند ارزانتر، مقایسه قیمت فروشگاهها، کاهش خریدهای غیرضروری و استفاده بیشتر از تخفیفها اما اگر تورم ادامه پیدا کند، مرحله بعدی آغاز میشود: کاهش مصرف. یعنی دیگر مسئله انتخاب بین برند گران و ارزان نیست بلکه خانوار مجبور میشود مقدار خرید را هم کم کند.
تورم خوراکی چگونه سفره را تغییر میدهد؟
اولین واکنش خانوار به افزایش قیمت مواد غذایی، معمولا تغییر ترکیب سبد مصرف است. کالایی که زمانی به طور مرتب خریداری میشد، ممکن است به کالایی تبدیل شود که فقط در مواقع خاص خریداری میشود. کالای گرانتر جای خود را به گزینه ارزانتر میدهد و در نهایت برخی اقلام از سبد خانوار حذف میشوند.
این فرآیند از نظر اقتصادی بسیار مهم است زیرا نشان میدهد تورم فقط باعث افزایش هزینه نمیشود بلکه الگوی مصرف جامعه را تغییر میدهد. در واقع، خانوار برای مقابله با تورم مجبور میشود سبک زندگی خود را با قیمتها تطبیق دهد.
این تغییر شاید در آمار تورم بهتنهایی دیده نشود اما در زندگی روزمره کاملا قابل مشاهده است.
چرا کاهش مصرف از خود گرانی خطرناکتر است؟
اگر قیمت یک کالا افزایش پیدا کند اما خانوار همچنان همان مقدار قبلی را خریداری کند، میتوان گفت فقط هزینه آن کالا افزایش یافته است اما وقتی خانوار به دلیل گرانی، مقدار مصرف را کاهش میدهد، اتفاق مهمتری رخ داده و سطح رفاه کاهش یافته است.
این مسئله در مورد خوراک اهمیت بیشتری دارد زیرا جایگزینی یا حذف برخی مواد غذایی میتواند کیفیت سبد غذایی را تغییر دهد. بنابراین برای سنجش اثر واقعی تورم بر جامعه، فقط نباید پرسید قیمتها چقدر افزایش پیدا کردهاند بلکه باید پرسید خانوارها در واکنش به این افزایش قیمت، چه چیزهایی را دیگر نمیخرند؟
تورم خوراکی، تورم روانی هم ایجاد میکند
یک عامل دیگر نیز وجود دارد که کمتر به آن توجه میشود: اثر روانی گرانی. وقتی فرد تقریبا هر بار که برای خرید به فروشگاه میرود و با قیمت جدیدی مواجه میشود، احساس نااطمینانی اقتصادی افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی حتی افزایش قیمتهای کوچک نیز بیشتر به چشم میآیند زیرا مصرفکننده انتظار دارد قیمتها در آینده باز هم افزایش پیدا کنند.
این انتظار میتواند رفتار خرید را تغییر دهد. برخی خانوارها خرید خود را جلو میاندازند؛ برخی به سمت خرید بیشتر کالاهای ماندگار میروند و برخی نیز به دلیل نگرانی از آینده، مصرف را محدود میکنند. در نتیجه، تورم فقط یک پدیده اقتصادی نیست بلکه به مرور به انتظار تورمی و سپس به رفتار اقتصادی مردم تبدیل میشود.
چرا دهکهای پایین بیشتر تحت فشار هستند؟
برای خانوارهای کمدرآمد، مسئله حتی جدیتر است. وقتی تقریبا تمام درآمد صرف نیازهای ضروری میشود، امکان مانور چندانی برای کاهش هزینه وجود ندارد. خانوار پردرآمد میتواند سفر را حذف کند؛ رستوران رفتن را کاهش دهد یا خرید یک کالای جدید را عقب بیندازد اما خانوار کمدرآمد نمیتواند به همین سادگی هزینه غذا یا مسکن را حذف کند.
بنابراین هر افزایش قیمت در کالاهای ضروری، مستقیما به کاهش قدرت خرید تبدیل میشود و به همین دلیل تورم یکسان، اثر یکسان ندارد بلکه هرچه سهم کالاهای ضروری در سبد خانوار بیشتر باشد، آسیبپذیری در برابر تورم نیز بیشتر خواهد بود.
بازنده اصلی؛ قدرت انتخاب خانوار
شاید مهمترین اثر تورم بالا چیزی فراتر از گران شدن کالاها باشد: کاهش قدرت انتخاب. در اقتصاد باثبات، خانوار درباره این تصمیم میگیرد که چه چیزی بخرد. در اقتصاد تورمی، به تدریج مجبور میشود درباره این تصمیم بگیرد که چه چیزی را نخرد. این تغییر ظاهرا کوچک، در واقع نشانهای مهم از کاهش رفاه است.
وقتی خانواده از انتخاب بین گوشت و مرغ به انتخاب بین مرغ و حذف گوشت میرسد، وقتی خرید یک محصول باکیفیت به خرید نمونه ارزانتر تبدیل شده یا وقتی خرید برخی کالاها به مناسبتها محدود میشود، تورم از یک عدد اقتصادی به یک واقعیت اجتماعی تبدیل شده است.
مسئله اصلی؛ قیمتها یا درآمدها؟
در نهایت، برای فهم فشار تورمی بر خانوار نباید فقط به قیمتها نگاه کرد. سوال مهمتر این است که درآمد خانوار با چه سرعتی افزایش پیدا کرده است؟
اگر قیمتها افزایش پیدا کنند اما دستمزدها و درآمدها متناسب با آن رشد کنند، بخشی از فشار قابل جبران است اما اگر قیمت مواد غذایی با سرعت بالا برود و درآمد خانوار با فاصله از آن حرکت کند، نتیجه روشن است: کاهش قدرت خرید.
از همین رو، کنترل تورم بدون افزایش درآمد واقعی نمیتواند بهتنهایی رفاه خانوار را احیا کند.
مردم تورم را با ماشین حساب اندازه نمیگیرند
تورم رسمی یک شاخص اقتصادی ضروری و معتبر برای سنجش تغییر سطح عمومی قیمتهاست اما تجربه خانوار از تورم چیز دیگری است. مردم تورم را با عدد روی گزارشهای اقتصادی اندازه نمیگیرند؛ آن را هنگام خرید، پرداخت اجاره، مراجعه به پزشک و پر کردن سبد مواد غذایی احساس میکنند.
خوراکیها نیز بیش از هر گروه دیگری این تجربه را به زندگی روزمره منتقل میکنند زیرا هم ضروریاند؛ هم مرتب خریداری میشوند و هم امکان حذف کامل آنها وجود ندارد. به همین دلیل ممکن است تورم رسمی یک عدد مشخص باشد اما تورم احساسشده یک خانوار بسیار بالاتر به نظر برسد.
در واقع، مسئله این نیست که مردم تورم را اشتباه احساس میکنند بلکه مسئله این است که سبد مصرف آنها با سبد آماری یکسان نیست. هرچه سهم خوراکیها و سایر کالاهای ضروری در بودجه خانوار بیشتر باشد، فاصله میان «تورم رسمی» و «تورم تجربهشده» نیز بیشتر میشود.
و شاید مهمترین نشانه تورم بالا همین باشد؛ خانوار دیگر فقط از گران شدن کالاها شکایت نمیکند بلکه آرامآرام سبد زندگی خود را کوچکتر میکند.
محمدرضا طارمی
مشاهده دیگر مطالباخبار مرتبط

حقوق کارگر و بازنشسته در برابر تورم؛ درآمد ماهانه چند روز هزینه زندگی را پوشش میدهد؟

دلار در آستانه ۲۰۰ هزار تومان؛ موج تازه گرانی در راه است؟/پیشبینی قیمت دلار تا پایان ۱۴۰۵

آمارها از تورم در تیر ماه ۱۴۰۵ چه میگویند؟

چرا با وجود ثبات نسبی دلار، قیمت کالاها افزایش پیدا میکند؟

تورم چگونه اقتصاد کشورها را تغییر داده است؟

 copy.webp)
۰ دیدگاه