از وفور نفت تا کمبود خوراک مناسب

فرهاد امین دهقان
یادداشت از: فرهاد امین دهقان
۲۶ مرداد ۱۴۰۵

در بازار نفت، وجود عرضه همیشه به معنای دسترسی به خوراک مناسب نیست. ممکن است در سطح جهانی نفت کافی وجود داشته باشد اما پالایشگاهی در آمریکا یا آسیا برای تامین گرید مورد نیاز خود ناچار شود هزاران کیلومتر دورتر دنبال فروشنده بگردد؛ اتفاقی که این روزها در بعضی مسیرهای تجاری دیده می‌شود، از همین جنس است.

در بازار نفت، وجود عرضه همیشه به معنای دسترسی به خوراک مناسب نیست. ممکن است در سطح جهانی نفت کافی وجود داشته باشد اما پالایشگاهی در آمریکا یا آسیا برای تامین گرید مورد نیاز خود ناچار شود هزاران کیلومتر دورتر دنبال فروشنده بگردد؛ اتفاقی که این روزها در بعضی مسیرهای تجاری دیده می‌شود، از همین جنس است.

رویترز ۱۴ اوت گزارش داد که بیش از ۵۴۰ هزار بشکه (LSSR) از پالایشگاه «PRefChem» در منطقه پنگرنگ مالزی به سمت ساحل غربی آمریکا حرکت کرده است. این نخستین محموله این پالایشگاه به آمریکا از سال ۲۰۲۳ است.

فاصله مالزی تا ساحل غربی آمریکا کم نیست. پالایشگاه‌های آمریکایی در حالت عادی برای چنین خوراک‌هایی منابع نزدیک‌تری دارند. بنابراین خرید از جنوب شرق آسیا یک سوال ساده ایجاد می‌کند: چه چیزی باعث شده است این فاصله اقتصادی شود؟

اطلاعات منتشرشده درباره قرارداد برای پاسخ قطعی کافی نیست زیرا نه قیمت معامله و نه نرخ فریت در دسترس نیست اما سه موضوع را نمی‌توان نادیده گرفت: قیمت خوراک، دسترسی به گرید مورد نیاز و ارزش فرآورده‌ای که پالایشگاه می‌تواند از آن تولید کند.

خود (LSSR) هم در اینجا اهمیت دارد. «Low-Sulphur Straight-Run Fuel Oil» را نباید صرفا نفت کوره معمولی در نظر گرفت. پالایشگاه‌هایی که واحدهای تبدیلی مناسب دارند، می‌توانند از آن به‌ عنوان خوراک استفاده کنند. بنابراین ارزش یک بشکه (LSSR) برای شرکت‌های پالایشی فقط قیمت خرید آن نیست. اینکه چه محصولی و با چه بازدهی از آن به دست می‌آید، بخش اصلی محاسبه است.

«PRefChem»، سرمایه‌گذاری مشترک پتروناس مالزی و آرامکوی سعودی، حدود ۳۰۰ هزار بشکه در روز ظرفیت پالایش دارد. واحد تقطیر اتمسفریک این مجموعه از ۲۱ ژوئن تا ۱۰ ژوئیه از مدار خارج بود و پس از راه‌اندازی مجدد، عرضه (LSSR) افزایش یافت. رویترز علاوه بر محموله آمریکا، از سه محموله دیگر با حجم تقریبا مشابه برای بارگیری در ماه اوت خبر داده است. مجموع این چهار محموله حدود ۲.۱۶ میلیون بشکه می‌شود؛ البته بخش مهمی از افزایش عرضه «PRefChem» را باید نتیجه بازگشت پالایشگاه به مدار دانست.

اگر فقط همین محموله وجود داشت، نمی‌شد نتیجه زیادی از آن گرفت. مسئله این است که در نقاط دیگر بازار هم شرکت های پالایشی در حال جست‌وجوی منابع متفاوت برای خوراک هستند.

در آسیا، برخی شرکت‌های خریدار نفت خرید نفت آمریکا را افزایش داده‌اند. «GS Caltex» کره‌جنوبی دو میلیون بشکه «Mars» آمریکا خریداری کرده و شرکت‌های ژاپنی و تایوانی نیز به سراغ نفت آمریکا رفته‌اند. صادرات نفت خام آمریکا به آسیا در ماه جولای به حدود ۲.۳۵ میلیون بشکه در روز رسید.

در هند هم (HPCL) و (MRPL) برای خرید مجموعا تا شش میلیون بشکه نفت خام وارد بازار «spot» شده‌اند. (MRPL) در اسناد مناقصه خود از فروشندگان خواسته است برای تحویل محموله از مسیر دریای سرخ و تنگه هرمز استفاده نکنند.

این معاملات یکسان نیستند و دلایل هرکدام می‌تواند متفاوت باشد اما وجه مشترک آن‌ها این بوده که محل تامین و مسیر حمل دوباره وزن بیشتری در تصمیم خرید پیدا کرده است. پالایشگاه فقط دنبال ارزان‌ترین بشکه نیست. باید مطمئن باشد بشکه مورد نیاز، با مشخصات مناسب و در زمان لازم به پالایشگاه می‌رسد. اینجاست که تفاوت میان «وجود نفت» و «دسترسی به نفت مناسب» خودش را نشان می‌دهد.

این تفاوت در بازار فرآورده‌ها روشن‌تر است. کشورهای خلیج فارس طبق داده‌های آژانس بین‌المللی انرژی در سال ۲۰۲۵، روزانه حدود ۳.۳ میلیون بشکه فرآورده پالایشی و ۱.۵ میلیون بشکه (LPG) صادر کرده‌اند. چنین حجمی را نمی‌توان بدون اثر بر بازار جهانی از جریان تجارت خارج یا حتی برای مدتی محدود کرد. مسئله فقط نفت خام نیست؛ گازوئیل، سوخت جت، (LPG)، نفت کوره و خوراک‌های پالایشی هم در این زنجیره قرار دارند.

در آمریکا، موجودی «distillates» شامل دیزل و «heating oil» به حدود ۱۰۷.۲ میلیون بشکه رسیده است. قرارداد آتی دیزل کم‌گوگرد آمریکا نیز در ۱۰ اوت طی یک روز ۷.۴ درصد بالا رفت و به ۴.۱۹ دلار در هر گالن رسید.

نمی‌توان از این اعداد نتیجه گرفت که پالایشگاه آمریکایی به دلیل کمبود دیزل سراغ (LSSR) مالزی رفته است. برای اثبات چنین رابطه‌ای باید قیمت محموله، نرخ فریت، مشخصات خوراک و شرایط قرارداد را داشت اما این اعداد شرایط بازاری را که معامله در آن انجام شده، بهتر نشان می‌دهند.

در چنین بازاری، شرکت‌های پالایشی ممکن است خوراک را از فاصله بیشتری بخرند، هزینه حمل بالاتری بپذیرند یا گرید دیگری را وارد سبد خوراک خود کنند. شرط آن ساده است: پس از محاسبه قیمت خوراک، حمل و بازده فرآورش، معامله هنوز برایش صرف کند.

همین مسئله هرچه به پایین زنجیره می‌رویم، محدودکننده‌تر می‌شود. در روغن پایه، برای مثال حجم موجود در بازار به‌ تنهایی چیزی را حل نمی‌کند. «Group I»، «Group II» و «Group III» مشخصات و کاربردهای متفاوت دارند. حتی در یک گروه، ویسکوزیته، کیفیت و منبع تولید برای بعضی مصرف‌کنندگان تعیین‌کننده است. اگر یک گرید مشخص در دسترس نباشد، وجود چند میلیون تن محصول دیگر الزاماً جای آن را پر نمی‌کند.

این همان چیزی است که گاهی در تحلیل بازار گم می‌شود. آمار کل عرضه ممکن است مناسب به نظر برسد اما خریدار با «کل عرضه» معامله نمی‌کند. وی به یک گرید مشخص، در یک بندر مشخص و در یک بازه زمانی مشخص نیاز دارد.

به همین دلیل فقط دنبال کردن «Brent» و (WTI) تصویر کاملی از بازار نمی‌دهد. برای کسی که در تجارت یا تولید است، «availability»، «premium»، «freight» و زمان تحویل گاهی به اندازه قیمت شاخص اهمیت دارد.

محموله ۵۴۰ هزار بشکه‌ای مالزی به آمریکا به‌ تنهایی چیزی را درباره آینده بازار ثابت نمی‌کند. خرید نفت آمریکا توسط پالایشگاه‌های آسیایی هم الزاما آغاز یک روند دائمی نیست اما این معاملات نشان می‌دهند که در شرایط فعلی، محل قرار گرفتن بشکه و امکان رساندن آن به مصرف‌کننده اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

ممکن است نفت در بازار وجود داشته باشد اما نفتی که پالایشگاه می‌خواهد، در جایی که می‌خواهد و زمانی که به آن نیاز دارد، موضوع دیگری است.

فاصله میان این دو، همان جایی است که امروز بخشی از هزینه واقعی تامین شکل می‌گیرد.

Author

محمدرضا طارمی

مشاهده دیگر مطالب
لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=70876
لینک با موفقیت کپی شد!

اخبار مرتبط

۰ دیدگاه