تاثیر بخش آموزش و پرورش در توسعه اقتصادی کشورها چگونه بوده است؟
سرمایه انسانی؛ پیشران رشد اقتصادی؛

تاثیر بخش آموزش و پرورش در توسعه اقتصادی کشورها چگونه بوده است؟

حسین امیری
۱۷ مرداد ۱۴۰۵

اقتصادهای پیشرفته برای حفظ رشد، افزایش بهره‌وری و تقویت قدرت رقابت خود تنها به سرمایه مالی و فناوری متکی نیستند؛ بخش مهمی از این ظرفیت از نظام آموزشی می‌آید. تجربه آمریکا، کره‌جنوبی، فنلاند، آلمان و ژاپن نشان می‌دهد کیفیت آموزش، سطح مهارت نیروی کار و میزان انطباق نظام آموزشی با نیازهای اقتصاد، در شکل‌گیری سرمایه انسانی و ظرفیت تولیدی کشورها نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. تاثیر بخش آموزش و پرورش در توسعه اقتصادی زمانی آشکارتر می‌شود که آموزش از یک هزینه جاری دولت به سرمایه‌گذاری بلندمدت در سرمایه انسانی نگاشت شود.

به گزارش نماد اقتصاد، تاثیر بخش آموزش و پرورش در توسعه اقتصادی کشورها از نقطه‌ای آغاز می‌شود که دانش و مهارت فرد وارد فرایند تولید می‌شود. نیروی کاری که از مهارت‌های پایه، تخصص فنی، توانایی حل مسئله و قابلیت استفاده از فناوری برخوردار است، ظرفیت بیشتری برای مشارکت در فعالیت‌های اقتصادی دارد. از همین رو، اقتصادهایی که سرمایه انسانی قدرتمندتری ایجاد می‌کنند، در بلندمدت امکان بیشتری برای افزایش بهره‌وری و سازگاری با تغییرات فناوری خواهند داشت.

بانک جهانی در بررسی بازده سرمایه‌گذاری آموزشی اعلام کرده است که یک سال اضافه تحصیل در سطح جهانی به‌طور متوسط با حدود ۹ درصد افزایش درآمد سالانه همراه است. این یافته نشان می‌دهد آموزش تنها یک خدمت عمومی نیست، بلکه می‌تواند بازده اقتصادی مستقیم برای افراد و بازده اجتماعی برای اقتصاد ایجاد کند.

با این حال، تعداد سال‌های تحصیل به تنهایی نمی‌تواند کیفیت سرمایه انسانی را توضیح دهد. در همین راستا اگر دانش‌آموز سال‌های بیشتری در مدرسه حضور داشته باشد اما مهارت‌های پایه مانند خواندن، ریاضیات و حل مسئله را به دست نیاورد، اثر اقتصادی این سال‌های تحصیل محدود خواهد بود.

از همین نقطه، تفاوت میان دسترسی به آموزش و یادگیری واقعی اهمیت پیدا می‌کند. بانک جهانی در ادبیات سرمایه انسانی خود بر این موضوع تاکید دارد که تاثیر حضور در مدرسه زمانی بر ایجاد یک سرمایه انسانی تاثیر مبت خواهد گذاشت که به کسب مهارت و دانش منجر شود.

اقتصادهای پیشرفته چه مسیری را انتخاب کرده‌اند؟

تجربه کشورهای توسعه‌یافته نشان می‌دهد هیچ مدل واحدی برای استفاده از آموزش در خدمت رشد اقتصادی وجود ندارد. هر کشور متناسب با ساختار صنعتی، جمعیت، فناوری و بازار کار خود بر بخشی از نظام آموزشی تمرکز کرده است.

آمریکا نمونه‌ای مهم از اقتصادی است که حجم قابل‌توجهی از منابع را به آموزش اختصاص می‌دهد. بر اساس داده‌های سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، هزینه آموزشی به ازای هر دانش‌آموز از مقطع ابتدایی تا آموزش عالی در آمریکا به بیش از ۲۰ هزار دلار می‌رسد و هزینه‌های آموزشی در مجموع معادل ۵.۸ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است؛ در حالی که میانگین کشورهای سازمان همکاری اقتصادی و توسعه حدود ۴.۷ درصد است.

با وجود این سطح بالای هزینه، آمریکا همچنان با چالش مهارت در میان بخشی از جمعیت بزرگسال خود مواجه است. بر اساس گزارش سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، ۲۸ درصد افراد ۲۵ تا ۶۴ ساله این کشور در پایین‌ترین سطوح سنجش سواد بزرگسالان قرار دارند.

این تجربه یک پیام مهم برای سیاست‌گذاری دارد و آن این‌که افزایش منابع مالی آموزش، بدون توجه به کیفیت خروجی آموزشی، الزاما به افزایش متناسب بهره‌وری اقتصادی منجر نمی‌شود.

کره‌جنوبی؛ آموزش در خدمت اقتصاد صنعتی

کره‌جنوبی یکی از نمونه‌های برجسته پیوند توسعه انسانی و تحول اقتصادی است. این کشور طی دهه‌های گذشته سطح تحصیلات جمعیت خود را به شکل قابل‌توجهی افزایش داده است.

بر اساس گزارش سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، در سال ۲۰۲۴ حدود ۷۱ درصد افراد ۲۵ تا ۳۴ ساله کره‌جنوبی دارای تحصیلات عالی بودند؛ رقمی که به‌طور محسوسی بالاتر از میانگین ۴۸ درصدی سازمان همکاری اقتصادی و توسعه است.

سرمایه‌گذاری آموزشی کره‌جنوبی نیز قابل‌توجه است و هزینه‌های آموزشی از مقطع ابتدایی تا آموزش عالی حدود ۵.۶ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‌دهد.

در عین حال تجربه کره‌جنوبی یک نکته مهم دیگر نیز دارد. بالا بودن سطح تحصیلات به خودی خود تضمین‌کننده تطابق کامل نیروی کار با نیازهای اقتصاد نیست. نرخ اشتغال افراد جوان دارای تحصیلات عالی در کره‌جنوبی پایین‌تر از میانگین سازمان همکاری اقتصادی و توسعه گزارش شده است.

در نتیجه، حتی یکی از تحصیل‌کرده‌ترین جوامع جهان نیز با این پرسش مواجه است که چگونه باید نظام آموزشی را با نیازهای جدید بازار کار هماهنگ کند.

فنلاند؛ کیفیت آموزش در برابر مدرک‌گرایی

فنلاند از زاویه دیگری اهمیت پیدا می‌کند. این کشور الزاما بالاترین سهم تحصیلات عالی را در میان کشورهای سازمان همکاری اقتصادی و توسعه ندارد، اما عملکرد جمعیت بزرگسال آن در مهارت‌های پایه بسیار قدرتمند است.

بر اساس گزارش سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، میانگین امتیاز سواد بزرگسالان در فنلاند ۲۹۷ امتیاز بوده، در حالی که میانگین سازمان همکاری اقتصادی و توسعه حدود ۲۵۹ امتیاز است. این اختلاف نشان می‌دهد کیفیت مهارت‌های واقعی می‌تواند به اندازه تعداد مدارک تحصیلی برای اقتصاد اهمیت داشته باشد.

نظام آموزشی زمانی بیشترین ارزش اقتصادی را ایجاد می‌کند که فرد بتواند دانش خود را در محیط واقعی کار به کار گیرد؛ بنابراین، توانایی حل مسئله، تفکر تحلیلی و استفاده از دانش در شرایط جدید، بخشی از سرمایه انسانی محسوب می‌شود.

آلمان؛ پیوند مستقیم آموزش و صنعت

مدل آلمان بر اهمیت ارتباط آموزش با ساختار صنعتی اقتصاد تاکید می‌کند. اگرچه سهم جوانان دارای تحصیلات عالی در آلمان در سال ۲۰۲۴ حدود ۴۰ درصد بود و از میانگین سازمان همکاری اقتصادی و توسعه پایین‌تر قرار داشت، اما ۳۵ درصد فارغ‌التحصیلان مقطع کارشناسی یا معادل آن در رشته‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات تحصیل کرده‌اند. این سهم، بالاترین سطح گزارش‌شده در میان کشورهای سازمان همکاری اقتصادی و توسعه است.

اهمیت این موضوع برای اقتصاد آلمان در ساختار صنعتی آن نهفته است. اقتصادی که بخش قابل‌توجهی از ظرفیت خود را بر تولید صنعتی، فناوری، مهندسی و صادرات محصولات صنعتی بنا کرده، نیازمند نیروی انسانی متناسب با همین ساختار است. بنابراین، تاثیر بخش آموزش و پرورش در توسعه اقتصادی تنها به میزان تحصیل افراد مربوط نمی‌شود؛ ترکیب مهارت‌ها نیز اهمیت دارد.

اگر نظام آموزشی متخصصانی پرورش دهد که مهارت‌های آن‌ها با نیاز صنایع و فناوری‌های جدید همخوانی داشته باشد، ارتباط میان آموزش و رشد اقتصادی قوی‌تر خواهد شد.

ژاپن؛ سرمایه انسانی در اقتصاد بالغ

ژاپن نیز نمونه‌ای از اقتصادی است که سطح بالایی از سرمایه انسانی را حفظ کرده است. بر اساس داده‌های سازمان همکاری اقتصادی و توسعه، ۶۶ درصد افراد ۲۵ تا ۳۴ ساله ژاپن در سال ۲۰۲۴ دارای تحصیلات عالی بوده‌اند. همچنین سهم افراد دارای تحصیلات عالی در گروه سنی ۲۵ تا ۶۴ سال به ۵۷ درصد رسیده است.

در حوزه مهارت‌های پایه نیز ژاپن عملکرد بالایی دارد و تنها ۱۱ درصد بزرگسالان این کشور در پایین‌ترین سطوح سنجش سواد قرار گرفته‌اند؛ در حالی که میانگین سازمان همکاری اقتصادی و توسعه حدود ۲۷ درصد است. در عین حال اقتصاد ژاپن هم‌زمان با تغییرات جمعیتی و فناوری روبه‌رو است. بنابراین حفظ سرمایه انسانی صرفاً با تربیت نسل جدید امکان‌پذیر نیست و یادگیری مستمر و بازآموزی نیروی کار نیز اهمیت پیدا می‌کند.

آموزش در عصر هوش مصنوعی

ورود فناوری‌های جدید، رابطه میان آموزش و اقتصاد را پیچیده‌تر کرده است. در گزارش سازمان همکاری اقتصادی و توسعه مهارت‌های ۲۰۲۵ تاکید شده که تقاضای مهارتی بازار کار با سرعت زیادی در حال تغییر است و نظام‌های آموزشی باید توانایی بیشتری برای پاسخ به این تغییرات داشته باشند. این مسئله در اقتصادهای مبتنی بر فناوری اهمیت بیشتری دارد. مهارتی که امروز مورد نیاز یک صنعت است، ممکن است در چند سال آینده تحت تاثیر اتوماسیون، هوش مصنوعی یا تغییر مدل‌های کسب‌وکار قرار گیرد. از این منظر، آموزش عمومی و آموزش عالی باید تنها بر انتقال دانش ثابت تمرکز نکنند؛ بلکه توانایی یادگیری، سازگاری و بازآموزی نیز باید در مرکز سیاست‌های سرمایه انسانی قرار گیرد.

به همین دلیل، اقتصادهای پیشرفته بیش از گذشته به سمت یادگیری مادام‌العمر و توسعه مهارت‌های قابل انتقال حرکت کرده‌اند.

ایران؛ مسئله فقط بودجه آموزش نیست

در ایران نیز بررسی تاثیر بخش آموزش و پرورش در توسعه اقتصادی باید فراتر از میزان بودجه سالانه آموزش و پرورش انجام شود. بر اساس داده‌های بانک جهانی، شاخص سرمایه انسانی ایران در آخرین داده موجود برابر با ۰.۶ است. در این شاخص میزان سرمایه انسانی مورد انتظار یک کودک متولد امروز بر اساس شرایط موجود آموزش و سلامت تا سن ۱۸ سالگی اندازه‌گیری می‌شود.

این شاخص به‌تنهایی نمی‌تواند عملکرد کل نظام آموزشی ایران را توضیح دهد، اما اهمیت سرمایه انسانی در ظرفیت اقتصادی نسل آینده را نشان می‌دهد.

مسئله اصلی برای اقتصاد ایران، تنها افزایش تعداد دانش‌آموزان، دانشجویان یا فارغ‌التحصیلان نیست. کیفیت مهارت‌هایی که نظام آموزشی ایجاد می‌کند و میزان ارتباط این مهارت‌ها با نیازهای اقتصاد نیز اهمیت دارد.

اقتصاد ایران در بخش‌هایی مانند صنعت، معدن، انرژی، فناوری اطلاعات و اقتصاد دیجیتال به نیروی انسانی دارای مهارت‌های تخصصی نیاز دارد. در چنین شرایطی، فاصله میان محتوای آموزشی و نیاز بازار کار می‌تواند بخشی از ظرفیت سرمایه انسانی را از چرخه تولید اقتصادی دور کند. از همین رو، سیاست آموزشی باید ارتباط نزدیک‌تری میان مدرسه، آموزش فنی و حرفه‌ای، دانشگاه، صنایع و بازار کار ایجاد کند.

چرا افزایش بودجه به تنهایی کافی نیست؟

یکی از مهم‌ترین نتایجی که از مقایسه کشورهای مختلف به دست می‌آید، تفاوت میان میزان هزینه و کیفیت هزینه است. در همین رابطه آمریکا منابع قابل‌توجهی برای آموزش اختصاص می‌دهد، اما همچنان با چالش مهارت در میان بخشی از جمعیت بزرگسال خود مواجه است. کره‌جنوبی بالاترین سطوح تحصیلات عالی را دارد، اما همچنان مسئله تطبیق تحصیلات و اشتغال را دنبال می‌کند.

در مقابل، تلاش فنلاند نشان می‌دهد کیفیت مهارت‌ها می‌تواند بدون آنکه بالاترین نرخ تحصیلات عالی وجود داشته باشد، عملکرد سرمایه انسانی را تقویت کند. تجربه آلمان نیز نمایان ساخته جهت‌دهی آموزش به سمت نیازهای صنعتی و رشته‌های فناوری، مهندسی و ریاضیات می‌تواند اهمیت زیادی برای ساختار تولید داشته باشد.

بنابراین، سیاست‌گذاری آموزشی موفق باید دست‌کم سه موضوع منابع کافی، کیفیت یادگیری و ارتباط مهارت با اقتصاد را هم‌زمان دنبال کند. ضعف هر یک از این سه حلقه می‌تواند بازده اقتصادی سرمایه‌گذاری در آموزش را کاهش دهد.

آموزش؛ زیرساخت نامرئی اقتصاد

زیرساخت‌های اقتصادی معمولا با جاده، نیروگاه، شبکه ارتباطی و کارخانه سنجیده می‌شوند؛ اما سرمایه انسانی نیز یکی از زیرساخت‌های اصلی رشد اقتصادی است.

یک کارخانه پیشرفته بدون نیروی انسانی ماهر نمی‌تواند ظرفیت خود را به‌طور کامل به کار گیرد. فناوری بدون متخصص قابل استفاده نیست و اقتصاد دیجیتال بدون نیروی انسانی توانمند امکان گسترش پایدار ندارد.

به همین دلیل، آموزش را می‌توان یکی از زیرساخت‌های نامرئی اقتصاد دانست؛ زیرساختی که آثار آن نه در کوتاه‌مدت، بلکه در بهره‌وری، درآمد، اشتغال و توان رقابتی اقتصاد در سال‌های بعد نمایان می‌شود. بانک جهانی نیز بر همین اساس آموزش را یکی از پایه‌های اصلی شکل‌گیری سرمایه انسانی و رشد اقتصادی معرفی می‌کند.

جمع‌بندی

تجربه آمریکا، کره‌جنوبی، فنلاند، آلمان و ژاپن نشان می‌دهد رابطه آموزش و اقتصاد یک رابطه ساده و خطی نیست. افزایش هزینه‌های آموزشی زمانی می‌تواند به رشد اقتصادی کمک کند که منابع به بهبود کیفیت یادگیری، ایجاد مهارت‌های مورد نیاز بازار کار و افزایش بهره‌وری منجر شود.

کره‌جنوبی اهمیت گسترش تحصیلات را نشان می‌دهد؛ فنلاند بر کیفیت مهارت‌ها تأکید می‌کند؛ آلمان پیوند آموزش و صنعت را برجسته می‌سازد و ژاپن اهمیت حفظ سرمایه انسانی در یک اقتصاد بالغ را نمایان می‌کند. تجربه آمریکا نیز یادآور این نکته است که هزینه بیشتر بدون تضمین کیفیت یادگیری، الزاما نتیجه اقتصادی متناسب ایجاد نمی‌کند.

در ایران نیز مسیر ارتقا اثر اقتصادی آموزش از افزایش صرف تعداد فارغ‌التحصیلان عبور نمی‌کند. آنچه اهمیت بیشتری دارد، کیفیت سرمایه انسانی، مهارت‌آموزی، ارتباط آموزش با بازار کار و توانایی نظام آموزشی برای پاسخ به تغییرات فناوری است.

در نهایت، تاثیر بخش آموزش و پرورش در توسعه اقتصادی زمانی به بیشترین سطح خود می‌رسد که آموزش از یک هزینه اداری کوتاه‌مدت به سرمایه‌گذاری بلندمدت در بهره‌وری و سرمایه انسانی نگاه شود؛ سرمایه‌ای که نتیجه آن در کیفیت نیروی کار، ظرفیت تولید، اشتغال، نوآوری و توان رقابت اقتصاد نمایان خواهد شد.

لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=70357
لینک با موفقیت کپی شد!

اخبار مرتبط

۰ دیدگاه