چرا میانجی‌گری‌ها نتوانسته‌اند به منازعه ایران و آمریکا پایان دهند؟
کوروش احمدی و جلال ساداتیان در گفت‌وگو با نماد اقتصاد بررسی کردند؛

چرا میانجی‌گری‌ها نتوانسته‌اند به منازعه ایران و آمریکا پایان دهند؟

۸ آبان ۱۴۰۵

با گذشت نزدیک به چهار دهه از منازعه ایران و آمریکا، تداوم تنش‌ها و ناکامی تلاش‌های دیپلماتیک در دستیابی به راه‌حلی پایدار، بار دیگر نقش میانجی‌ها و پیش‌شرط‌های حل اختلافات تهران و واشنگتن را به موضوعی محوری تبدیل کرده است. کوروش احمدی و سیدجلال ساداتیان در گفت‌وگو با «نماد اقتصاد» با بررسی محدودیت‌های میانجی‌گری، تأثیر ملاحظات سیاست داخلی و تحولات نظم بین‌المللی، بر این نکته تأکید می‌کنند که کاهش پایدار تخاصم، بیش از هر چیز به اراده سیاسی طرفین، انعطاف در مذاکرات و شناخت ریشه‌های اختلاف نیاز دارد.

به گزارش نماد اقتصاد، مناقشه ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً به مجموعه‌ای از اختلافات دیپلماتیک بر سر پرونده هسته‌ای، تحریم‌های اقتصادی یا مسائل امنیتی منطقه محدود کرد. این تقابل که در چهار دهه گذشته فراز و فرودهای متعددی را تجربه کرده، به‌تدریج به منازعه‌ای چندلایه تبدیل شده است که در آن، علاوه بر تعارض منافع راهبردی، بی‌اعتمادی انباشته‌شده، برداشت‌های متفاوت از امنیت منطقه‌ای و ملاحظات سیاست داخلی دو کشور نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. به همین دلیل، حتی در مقاطعی که زمینه برای مذاکره فراهم شده یا توافقی مشخص به دست آمده است، اختلافات گسترده‌تر همچنان پابرجا مانده و روابط تهران و واشنگتن بار دیگر در معرض تنش قرار گرفته است.

در طول این سال‌ها، کشورهای مختلفی از اروپا تا خاورمیانه و شرق آسیا، در مقاطع گوناگون برای کاهش تنش میان دو طرف وارد میدان دیپلماسی شده‌اند. از تلاش‌های میانجی‌گرانه برای انتقال پیام و فراهم کردن کانال‌های ارتباطی گرفته تا ابتکارهایی با هدف بازگرداندن طرفین به میز مذاکره، این تحرکات نشان می‌دهد که پیامدهای منازعه ایران و آمریکا به روابط دوجانبه محدود نیست و بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی نیز از تداوم آن متأثر می‌شوند. با این حال، استمرار اختلافات پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: چرا تلاش‌های دیپلماتیک، با وجود ایجاد فرصت‌هایی برای گفت‌وگو و توافق، نتوانسته‌اند به چارچوبی پایدار برای مدیریت اختلافات دو کشور منجر شوند؟

پاسخ به این پرسش، مستلزم تفکیک میان میانجی‌گری برای کاهش تنش و راهبردی جامع برای حل منازعه است. بررسی تجربه میانجی‌گری‌های گذشته و ارزیابی امکان اثرگذاری آنها در وضعیت کنونی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. آیا مانع اصلی، محدودیت نقش کشورهای میانجی است یا نبود اراده کافی برای مصالحه در تهران و واشنگتن؟ تجربه برجام چه درس‌هایی درباره ضرورت انعطاف و پایداری توافق‌ها دارد؟ آیا تغییرات در نظم بین‌المللی می‌تواند فرصت تازه‌ای برای دیپلماسی ایران ایجاد کند؟ و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان از توافق‌های مقطعی برای کاهش تنش به سمت سازوکاری پایدارتر برای مدیریت منازعه حرکت کرد؟

کوروش احمدی و سیدجلال ساداتیان، دو تن از دیپلمات‌های پیشین و کارشناسان امور بین‌الملل، در گفت‌وگو با نماد اقتصاد از زوایای متفاوت به این پرسش‌ها می‌پردازند.

تجربه برجام؛ توافق چگونه شکل گرفت؟

کوروش احمدی، کارشناس مسائل بین‌الملل در بررسی این موضوع بر تفکیک نقش میانجی از مسئولیت طرف‌های اصلی منازعه تأکید می‌کند. به گفته او، میانجی‌ها معمولاً با فراهم کردن بستر گفت‌وگو، انتقال پیام‌ها، تشویق طرفین به مذاکره و ایجاد امکان ملاقات مستقیم، روند دیپلماتیک را تسهیل می‌کنند. با این حال، دامنه اثرگذاری آنها محدود است و نمی‌توان انتظار داشت که یک کشور ثالث، بدون تغییر در مواضع تهران و واشنگتن، اختلافات بنیادین دو طرف را برطرف کند.

از این منظر، میانجی‌گری بیشتر به معنای ایجاد امکان مذاکره است تا تحمیل توافق. کشورهای میانجی می‌توانند هزینه‌های ارتباطی و سیاسی آغاز گفت‌وگو را کاهش دهند، زمینه لازم برای تبادل پیشنهادها را فراهم کنند و به طرفین کمک کنند تا از مواضع اولیه خود فاصله بگیرند؛ اما تصمیم نهایی درباره پذیرش مصالحه همچنان در اختیار دولت‌های درگیر باقی می‌ماند.

این مسئله به‌ویژه در منازعه ایران و آمریکا اهمیت دارد؛ زیرا اختلافات دو کشور به موضوعی واحد محدود نیست و حتی توافق بر سر یک پرونده مشخص نیز لزوماً به معنای پایان تخاصم نخواهد بود. در نتیجه، اگر مذاکرات صرفاً به حل یک اختلاف مقطعی محدود بماند و زمینه‌های گسترده‌تر تقابل دست‌نخورده باقی بماند، احتمال بازگشت تنش‌ها همچنان وجود خواهد داشت.

احمدی برای توضیح نقش انعطاف در شکل‌گیری توافق، به تجربه مذاکرات هسته‌ای و دستیابی به برجام اشاره می‌کند. از نگاه او، یکی از عوامل مهم در آغاز روند مذاکراتی منتهی به برجام، تغییر موضع آمریکا درباره اصل غنی‌سازی در داخل ایران بود.

به گفته این دیپلمات پیشین، در دوره‌ای از مناقشه هسته‌ای، توقف غنی‌سازی به‌عنوان پیش‌شرط مذاکره مطرح می‌شد؛ اما در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما، واشنگتن در نهایت پذیرفت که غنی‌سازی در ایران، در چارچوب توافق و محدودیت‌های مورد مذاکره، ادامه پیدا کند. احمدی این تغییر را نمونه‌ای از انعطاف سیاسی می‌داند که امکان شکل‌گیری یک فرایند جدی مذاکره را فراهم کرد.

بر اساس این ارزیابی، مذاکرات زمانی از مرحله طرح مطالبات اولیه عبور کرد که طرفین پذیرفتند برخی خواسته‌های خود را تعدیل کنند و درباره جزئیات، محدودیت‌ها و چارچوب توافق به تفاهم برسند. بنابراین، تجربه برجام از منظر احمدی نشان می‌دهد که حتی اختلافات پیچیده نیز در صورت وجود اراده سیاسی و پذیرش امتیاز متقابل، قابلیت مدیریت و توافق دارند.

با این حال، او معتقد است نشانه‌های کافی از چنین انعطافی در مواضع کنونی طرفین مشاهده نمی‌شود. به گفته احمدی، موضع ایران بر این اساس استوار است که آمریکا ابتدا باید بخشی از خواسته‌های تهران را تأمین کند تا پس از آن امکان مذاکره درباره پرونده هسته‌ای فراهم شود. در مقابل، او رویکرد دولت دونالد ترامپ را نیز غیرمنعطف ارزیابی می‌کند و معتقد است در روند تحولات، نشانه‌ای از کاهش مطالبات واشنگتن دیده نشده است.

چرا میانجی‌گری‌ها نتوانسته‌اند به منازعه ایران و آمریکا پایان دهند؟
کوروش احمدی

سیاست داخلی؛ مانعی در برابر توافق

احمدی در کنار اختلافات دیپلماتیک، بر اهمیت سیاست داخلی ایران و آمریکا در تعیین سرنوشت مذاکرات تأکید می‌کند. از نگاه او، دولت‌ها در خلأ تصمیم نمی‌گیرند و حتی زمانی که مذاکره از نظر فنی امکان‌پذیر باشد، ملاحظات سیاسی داخلی می‌تواند دامنه مانور مذاکره‌کنندگان را محدود کند.

در آمریکا، سیاست داخلی و اختلافات سیاسی می‌تواند بر نحوه مواجهه دولت با ایران تأثیر بگذارد. در ایران نیز، به گفته احمدی، مخالفت بخشی از جریان‌های سیاسی با اصل مذاکره و طرح اتهام‌هایی علیه مذاکره‌کنندگان، فضای لازم برای تصمیم‌گیری و مصالحه را محدود می‌کند. او معتقد است هنگامی که مذاکره‌کنندگان در داخل کشور با فشار سیاسی مواجه باشند و هرگونه انعطاف به‌عنوان عقب‌نشینی یا عدول از منافع ملی معرفی شود، دستیابی به توافق دشوارتر خواهد شد.

بر این اساس، از نگاه احمدی، امکان حل منازعه ایران و آمریکا به دو سطح مرتبط وابسته است: نخست، آمادگی دو دولت برای تعدیل مواضع و پذیرش توافقی متقابل؛ دوم، فراهم بودن شرایط سیاسی داخلی برای پیشبرد و تثبیت چنین توافقی. میانجی‌گری خارجی می‌تواند به سطح نخست کمک کند، اما جایگزین اراده سیاسی و پشتیبانی داخلی نخواهد شد.

ساداتیان: ریشه‌های اختلاف را نمی‌توان با میانجی‌گری‌های مقطعی حل کرد

سیدجلال ساداتیان، سفیر پیشین ایران در لندن، نیز با تأکید بر محدودیت میانجی‌گری‌های مقطعی، معتقد است تا زمانی که عوامل ریشه‌ای منازعه در داخل دو کشور مورد توجه قرار نگیرد، ورود کشورهای مختلف به روند میانجی‌گری الزاماً به حل پایدار اختلافات منجر نخواهد شد.

به گفته ساداتیان، در طول دهه‌های گذشته، کشورهای عربی، اروپایی و دیگر بازیگران بین‌المللی در مقاطع مختلف برای کاهش تنش میان تهران و واشنگتن تلاش کرده‌اند؛ اما این کوشش‌ها نتوانسته‌اند به پایان منازعه بینجامند. از نگاه او، مشکل این است که میانجی‌ها معمولاً بر یک موضوع مشخص تمرکز می‌کنند و می‌کوشند اختلافات موجود بر سر آن پرونده را کاهش دهند، در حالی که زمینه‌های گسترده‌تر تقابل همچنان پابرجا می‌ماند.

در چنین شرایطی، حتی اگر توافقی محدود حاصل شود، امکان بازگشت اختلافات وجود دارد؛ زیرا عوامل اصلی شکل‌دهنده منازعه همچنان فعال هستند. بنابراین، ساداتیان حل‌وفصل پایدار اختلافات را نیازمند شناخت دقیق‌تر شرایط داخلی دو کشور و توجه به زمینه‌هایی می‌داند که موجب تداوم تقابل شده‌اند.

این دیدگاه، در کنار ارزیابی احمدی از نقش انعطاف و سیاست داخلی، بر یک نکته مشترک تأکید می‌کند: میانجی‌گری زمانی می‌تواند اثربخش باشد که به بخشی از یک راهبرد سیاسی گسترده‌تر تبدیل شود. تلاش برای توافق بر سر یک پرونده مشخص، اگر با اراده‌ای جدی برای مدیریت سایر اختلافات همراه نباشد، ممکن است تنها به کاهش موقت تنش منجر شود.

جلال ساداتیان
جلال ساداتیان

تغییر نظم بین‌المللی؛ فرصت یا محدودیت برای دیپلماسی ایران؟

ساداتیان در عین حال معتقد است تحولات نظام بین‌الملل می‌تواند بر ظرفیت بازیگران خارجی برای اثرگذاری بر منازعه ایران و آمریکا تأثیر بگذارد. او با اشاره به جایگاه آمریکا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بر این باور است که قدرت واشنگتن و نفوذ آن بر کشورهای اروپایی در شکل‌دهی به معادلات بین‌المللی نقش مهمی داشته است. به اعتقاد او، در سال‌های اخیر، برجسته‌تر شدن نقش چین و تغییر شرایط منطقه‌ای و جهانی می‌تواند این معادلات را دستخوش تحول کند.

از منظر ساداتیان، ایران باید این تغییرات را به‌درستی درک کند و بر اساس ارزیابی واقع‌بینانه از شرایط جدید، ظرفیت‌های دیپلماتیک خود را به کار گیرد. به گفته او، تحولات بین‌المللی ممکن است فرصت‌هایی برای افزایش استقلال عمل برخی بازیگران و ایجاد توازن بیشتر در مناسبات جهانی فراهم کند؛ اما استفاده از این فرصت‌ها به توانایی ایران در تعریف منافع، انتخاب ابزارهای مناسب و پیشبرد دیپلماسی بستگی دارد.

او همچنین بر ضرورت استفاده از ظرفیت اروپا تأکید می‌کند. از نگاه ساداتیان، تهران نباید صرفاً به دلیل محدودیت‌های اروپا یا وابستگی بخشی از سیاست‌های آن به واشنگتن، امکان تعامل با کشورهای اروپایی را نادیده بگیرد. ایران می‌تواند در حوزه‌هایی که منافع مشترک یا امکان همکاری وجود دارد، از ظرفیت دیپلماتیک اروپا بهره ببرد و هم‌زمان برای کاهش همراهی این کشورها با سیاست‌های تحریمی آمریکا تلاش کند.

با این حال، استفاده از این ظرفیت به معنای نادیده گرفتن محدودیت‌های اروپا نیست. نقش‌آفرینی کشورهای اروپایی در منازعه ایران و آمریکا به میزان استقلال تصمیم‌گیری آنها، ارزیابی‌شان از منافع ملی و آمادگی‌شان برای پذیرش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی تعامل با تهران وابسته است. از این رو، دیپلماسی ایران باید ضمن شناسایی فرصت‌های موجود، ارزیابی واقع‌بینانه‌ای از توان و اراده بازیگران خارجی داشته باشد.

دیپلماسی واقع‌بینانه؛ فاصله گرفتن از نگاه مطلق‌گرا

یکی دیگر از محورهای سخنان ساداتیان، ضرورت بازنگری در شیوه مواجهه با تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی است. او بر این باور است که سیاست خارجی باید بر شناخت واقعیت‌های موجود و ارزیابی نسبت قدرت‌ها استوار باشد و نباید همه مسائل را به‌صورت مطلق و غیرقابل تغییر صورت‌بندی کرد.

از نگاه او، ایران برای استفاده از فرصت‌های دیپلماتیک باید شرایط منطقه‌ای و جهانی را به‌دقت تحلیل کند، از ظرفیت‌های موجود بهره ببرد و در حوزه‌هایی که امکان پیشرفت وجود دارد، به دنبال نتایج عملی باشد. در این چارچوب، دیپلماسی به معنای کنار گذاشتن اصول یا نادیده گرفتن اختلافات نیست؛ بلکه به معنای تشخیص اولویت‌ها، تفکیک مسائل قابل مذاکره از اختلافات پیچیده‌تر و تلاش برای دستیابی به توافق‌های متناسب با شرایط موجود است.

ساداتیان همچنین به تأثیر مسائل منطقه‌ای و اختلافات مرتبط با اسرائیل بر روابط خارجی ایران اشاره می‌کند. از منظر او، برخی مواضع سیاسی و امنیتی می‌توانند بر امکان عادی‌سازی روابط و پیشبرد مذاکرات تأثیر بگذارند؛ از این رو، شناخت تأثیر این مواضع بر رفتار سایر بازیگران برای طراحی راهبرد دیپلماتیک ضروری است.

از میانجی‌گری تا حل منازعه؛ چه مسیری پیش روی ایران و آمریکا قرار دارد؟

برآیند دیدگاه‌های کوروش احمدی و سیدجلال ساداتیان نشان می‌دهد که حل منازعه ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً به یافتن میانجی مؤثرتر یا برگزاری دور دیگری از مذاکرات تقلیل داد. میانجی‌ها می‌توانند کانال‌های ارتباطی را حفظ کنند، پیام‌ها را منتقل کنند، زمینه دیدارهای مستقیم را فراهم آورند و در دستیابی به تفاهم‌های محدود نقش داشته باشند؛ اما عبور از منازعه‌ای چنددهه‌ای به تغییر محاسبات سیاسی و امنیتی دو طرف نیاز دارد.

تجربه برجام، از منظر احمدی، اهمیت انعطاف و پذیرش توافق متقابل را برجسته می‌کند. در مقابل، ساداتیان یادآور می‌شود که توافق بر سر یک پرونده، بدون توجه به ریشه‌های گسترده‌تر اختلاف، ممکن است به کاهش موقت تنش محدود بماند. این دو دیدگاه در کنار یکدیگر نشان می‌دهند که دیپلماسی مؤثر باید هم‌زمان دو هدف را دنبال کند: نخست، ایجاد توافق‌های عملی برای مدیریت بحران‌های فوری؛ دوم، فراهم کردن زمینه سیاسی برای جلوگیری از بازتولید مداوم اختلافات.

در سطح عملی، چنین رویکردی مستلزم آن است که تهران و واشنگتن از پیش‌شرط‌گذاری‌های بازدارنده فاصله بگیرند، مطالبات خود را در قالب پیشنهادهای قابل مذاکره تنظیم کنند و برای دستیابی به توافقی متوازن آمادگی نشان دهند. در کنار آن، باید امکان گفت‌وگو در داخل هر دو کشور تقویت شود تا مذاکره‌کنندگان بتوانند بدون تبدیل شدن هرگونه مصالحه به مناقشه‌ای داخلی، مسیر توافق را دنبال کنند.

در نهایت، نقش میانجی‌ها نه بی‌اهمیت است و نه به‌تنهایی تعیین‌کننده. موفقیت آنها به این بستگی دارد که آیا طرف‌های اصلی منازعه اراده لازم برای استفاده از فرصت دیپلماسی را دارند یا خیر. تا زمانی که این اراده شکل نگیرد، تغییر میانجی‌ها و ابتکارهای مقطعی ممکن است تنها چرخه‌ای از کاهش و بازگشت تنش را تکرار کند؛ اما در صورت شکل‌گیری انعطاف متقابل و راهبردی برای مدیریت اختلافات، همین ظرفیت‌های میانجی‌گری می‌توانند به ابزاری مؤثر برای حرکت از تقابل مزمن به سمت توافق و کاهش پایدار تنش تبدیل شوند.

لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=77300
لینک با موفقیت کپی شد!

اخبار مرتبط

۰ دیدگاه