پیشنهاد نماد
نسل زد ایران؛ میان انتظارهای بزرگ و بازار کار محدود
«نماد اقتصاد» بررسی می‌کند

نسل زد ایران؛ میان انتظارهای بزرگ و بازار کار محدود

۱ آبان ۱۴۰۵

« نسل زد » در ایران در دوره‌ای وارد بازار کار شده که پیدا کردن شغل مناسب برای بسیاری از جوانان به مسئله‌ای پیچیده تبدیل شده است. مدرک دانشگاهی، یادگیری مهارت یا حتی چند سال تجربه لزوماً به معنای دستیابی به شغلی با درآمد کافی، امنیت نسبی و امکان پیشرفت نیست. در چنین شرایطی، انتخاب مسیر شغلی فقط به علاقه فرد یا رشته تحصیلی او بستگی ندارد؛ وضعیت اقتصادی، تعداد فرصت‌های موجود، دستمزدها و چشم‌انداز آینده نیز در این تصمیم نقش دارند.

به گزارش نماد اقتصاد،  توضیح وضعیت شغلی نسل زد صرفاً با عبارت‌هایی مانند «نسل بی‌انگیزه»، «نسل زیاده‌خواه» یا «نسلی که نمی‌داند چه می‌خواهد» تصویر دقیقی به دست نمی‌دهد. برای فهم مسئله باید میان چند موضوع تفاوت گذاشت: آنچه جوانان از شغل مطلوب انتظار دارند، آنچه بازار کار در اختیارشان می‌گذارد و واکنشی که به فاصله میان این دو نشان می‌دهند.

بازار کار در اعداد؛ فشار بیشتر بر جوانان

آمارهای بازار کار ایران نشان می‌دهد که وضعیت جوانان را نمی‌توان فقط با نرخ بیکاری کل کشور سنجید. بر اساس گزارش منتشرشده از آمارهای مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری در بهار ۱۴۰۵ برای گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال به ۲۳.۴ درصد رسید؛ رقمی که نسبت به بهار سال قبل ۳.۷ واحد درصد افزایش داشت. نرخ بیکاری گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال نیز ۱۷.۵ درصد بود؛ یعنی ۳ واحد درصد بیشتر از دوره مشابه سال قبل. در همان دوره، نرخ بیکاری کل جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر ۹.۱ درصد گزارش شد.

این اختلاف اهمیت دارد: نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال بیش از دو برابر نرخ بیکاری کل کشور بود. البته این دو گروه سنی دقیقاً یکسان نیستند و نرخ بیکاری نیز فقط افرادی را در بر می‌گیرد که در جمعیت فعال اقتصادی قرار دارند و در جست‌وجوی کارند. با وجود این تفاوت‌ها، ارقام نشان می‌دهند که ورود به بازار کار برای جوانان با دشواری بیشتری همراه است.

تصویر کلی بازار کار نیز فقط به نرخ بیکاری محدود نمی‌شود. در گزارش یادشده، نرخ مشارکت اقتصادی به ۴۰.۷ درصد رسید. جمعیت شاغل حدود ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافت و جمعیت غیرفعال اقتصادی نزدیک به ۷۹۶ هزار نفر افزایش پیدا کرد. کاهش جمعیت شاغل و افزایش جمعیت غیرفعال، هرکدام نیازمند بررسی جداگانه‌اند؛ زیرا از روی این ارقام نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام افراد خارج‌شده از بازار کار از پیدا کردن شغل ناامید شده‌اند.

جمعیت غیرفعال اقتصادی شامل گروه‌های مختلفی است؛ از دانشجویان و برخی افراد خانه‌دار گرفته تا کسانی که به دلایل شخصی یا اقتصادی فعلاً دنبال کار نیستند. بنابراین، افزایش این جمعیت به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که جوانان پس از تجربه شکست در جست‌وجوی کار، از ادامه آن منصرف شده‌اند. با این حال، هم‌زمانی افزایش بیکاری جوانان با کاهش مشارکت اقتصادی، پرسشی مهم درباره کیفیت فرصت‌های شغلی و انگیزه ادامه جست‌وجو مطرح می‌کند.

جوانانی که نه شاغل‌اند و نه در حال آموزش

برای بررسی وضعیت جوانان، تنها نگاه کردن به نرخ بیکاری کافی نیست. شاخص دیگری که در مطالعات بین‌المللی استفاده می‌شود، سهم جوانانی است که نه شاغل‌اند، نه در حال تحصیل و نه در دوره‌های آموزشی شرکت می‌کنند. این شاخص که با عنوان NEET شناخته می‌شود، گروهی را نشان می‌دهد که از اشتغال و مسیرهای آموزشی بیرون مانده‌اند؛ هرچند علت این وضعیت در همه افراد یکسان نیست.

طبق داده‌های بانک جهانی و سازمان بین‌المللی کار، سهم این گروه در ایران در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۴.۳ درصد بود. رقم متناظر برای ترکیه ۲۲.۹ درصد، فرانسه ۱۲.۶ درصد و آلمان ۷.۶ درصد گزارش شده است.

این مقایسه نشان می‌دهد که فاصله جوانان از اشتغال و آموزش در ایران مسئله‌ای قابل‌توجه است. با این حال، نباید از این ارقام نتیجه گرفت که بازار کار یک کشور به‌تنهایی علت وضعیت کشور دیگر است. ساختار اقتصادی، نظام آموزشی، حمایت‌های اجتماعی، فرصت‌های کارآموزی و نحوه گذار از تحصیل به اشتغال در کشورهای مختلف تفاوت دارند. حتی در یک کشور نیز ممکن است دلایل قرار گرفتن افراد در گروه NEET کاملاً متفاوت باشد.

اهمیت این شاخص برای بحث نسل زد در این است که مسئله را از «پیدا نکردن یک شغل» فراتر می‌برد. بخشی از جوانان ممکن است در فاصله میان تحصیل و کار بمانند؛ بعضی ممکن است فرصت شغلی پیدا نکنند و گروهی نیز برای مدتی از هر دو مسیر فاصله بگیرند. برای فهم تجربه این افراد، باید بدانیم این فاصله چقدر طول می‌کشد و چه عواملی آن را کوتاه‌تر یا طولانی‌تر می‌کند.

نسل زد واقعاً چه انتظاری از کار دارد؟

یکی از برداشت‌های رایج درباره نسل زد این است که جوانان این نسل خواهان درآمد بالا، پیشرفت سریع، انعطاف‌پذیری و شغلی معنادارند، اما حاضر نیستند برای رسیدن به این شرایط زمان زیادی صرف کنند. این برداشت ممکن است درباره برخی افراد درست باشد، اما تعمیم آن به یک نسل کامل به شواهد بیشتری نیاز دارد. به‌ویژه در ایران، برای قضاوت درباره انتظارات شغلی نسل زد باید داده‌هایی در اختیار داشته باشیم که ترجیحات آن‌ها را با نسل‌های قبل و با شرایط واقعی بازار کار مقایسه کند.

با این حال، یک پیمایش بین‌المللی می‌تواند تصویر پیچیده‌تری از ترجیحات نسل زد ارائه دهد. در نظرسنجی جهانی Deloitte در سال ۲۰۲۶، از میان پاسخ‌دهندگان نسل زد در کشورهای مورد بررسی، ۲۵ درصد ارتقای سریع را ترجیح می‌دادند، ۴۴ درصد رشد تدریجی را انتخاب می‌کردند و ۲۱ درصد آمادگی داشتند برای یافتن شغلی متناسب‌تر، به موقعیتی هم‌سطح یا حتی پایین‌تر بروند.

این نتایج با این تصور که همه جوانان به دنبال ارتقای سریع و پیوسته‌اند، سازگار نیست. برای بسیاری از پاسخ‌دهندگان، مسیر شغلی مطلوب لزوماً حرکت سریع به سمت مقام بالاتر نیست؛ گاهی رشد تدریجی یا یافتن موقعیتی متناسب‌تر با اولویت‌های شخصی اهمیت بیشتری دارد.

البته این داده‌ها مربوط به یک پیمایش بین‌المللی است و نمی‌توان آن را مستقیماً نماینده نسل زد ایران دانست. شرایط اقتصادی، فرصت‌های شغلی و امکان تغییر مسیر حرفه‌ای در کشورها متفاوت است. با این حال، نتایج یادشده یادآوری می‌کند که ترجیحات شغلی جوانان یکدست نیست و مفهوم پیشرفت نیز برای همه به معنای ارتقای سریع یا افزایش مقام سازمانی نیست.

وقتی شرایط اقتصادی تصمیم‌های شخصی را محدود می‌کند

انتظارات شغلی را نمی‌توان جدا از وضعیت مالی افراد بررسی کرد. ممکن است فردی به دنبال شغلی مرتبط با علاقه و تحصیلاتش باشد، اما هزینه‌های زندگی او را به سمت انتخابی فوری‌تر سوق دهد. فرد دیگری ممکن است درآمد فعلی را کافی نداند و به همین دلیل برای تغییر شغل یا ادامه تحصیل برنامه‌ریزی کند؛ برنامه‌ای که به‌دلیل نداشتن پس‌انداز یا نبود فرصت مناسب بارها به تعویق بیفتد.

در نظرسنجی جهانی Deloitte در سال ۲۰۲۶، ۵۵ درصد از پاسخ‌دهندگان نسل زد گفتند وضعیت مالی باعث شده تصمیم‌های مهم زندگی خود را به تعویق بیندازند. همچنین ۶۹ درصد اعلام کردند دسترسی به مسکن یا توانایی پرداخت هزینه آن بر تصمیم‌های شغلی‌شان اثر می‌گذارد.

این ارقام نشان می‌دهد که حتی در مقیاس جهانی، تصمیم‌های شغلی نسل زد فقط تابع علاقه یا جاه‌طلبی فردی نیستند. هزینه مسکن، فشار مالی و میزان اطمینان به آینده می‌توانند زمان تغییر شغل، انتخاب محل کار یا حتی امکان ادامه تحصیل را تحت تأثیر قرار دهند.

برای جوانان ایرانی نیز می‌توان فرض کرد که هزینه‌های زندگی و بی‌ثباتی اقتصادی بر انتخاب‌های شغلی اثر می‌گذارند، اما اندازه این اثر باید با داده‌های داخلی سنجیده شود. بدون چنین داده‌هایی، نمی‌توان ادعا کرد که همه جوانان ایران به دلیل فشار اقتصادی یک مسیر مشابه را تجربه می‌کنند. ممکن است یک نفر به‌دلیل نیاز فوری به درآمد شغلی نامرتبط را بپذیرد، دیگری برای یافتن موقعیتی بهتر زمان بیشتری صرف کند و فردی دیگر به ادامه تحصیل یا یادگیری مهارت روی بیاورد.

فاصله میان شغل مطلوب و شغل در دسترس

یکی از فرضیه‌های مهم درباره سردرگمی شغلی بخشی از نسل زد ایران، فاصله میان انتظارات افراد و فرصت‌های واقعی بازار کار است. جوانی که تحصیلات دانشگاهی یا مهارت تخصصی کسب کرده، ممکن است انتظار داشته باشد شغلی مرتبط با توانایی‌هایش پیدا کند، درآمدی متناسب با هزینه‌های زندگی داشته باشد و بتواند برای آینده خود برنامه‌ریزی کند. اما اگر فرصت‌های موجود دستمزد پایینی داشته باشند، امنیت شغلی محدودی فراهم کنند یا ارتباط کمی با تخصص فرد داشته باشند، انتخاب ساده‌ای پیش روی او قرار نمی‌گیرد.

در این وضعیت، پذیرفتن نخستین پیشنهاد شغلی ممکن است به معنای صرف‌نظر کردن از بخشی از انتظارات باشد. در مقابل، ادامه جست‌وجو نیز هزینه دارد: زمان می‌گذرد، درآمدی به دست نمی‌آید و فشار مالی افزایش پیدا می‌کند. اگر فرد نتواند مدت زیادی بدون درآمد بماند، ممکن است شغلی را بپذیرد که با اهداف بلندمدتش همخوانی ندارد. اگر امکان ادامه جست‌وجو را داشته باشد، شاید مدت بیشتری منتظر بماند؛ هرچند تضمینی نیست که در نهایت به شغل مطلوب برسد.

این تضاد می‌تواند از بیرون به شکل دودلی یا ناتوانی در انتخاب دیده شود. اما برای فرد، مسئله ممکن است محاسبه هزینه و فایده چند گزینه نامطلوب باشد. به همین دلیل، پیش از آنکه بی‌تصمیمی را ویژگی شخصیتی یک نسل بدانیم، باید بررسی کنیم که جوانان واقعاً با چه گزینه‌هایی روبه‌رو هستند و چه هزینه‌ای برای انتخاب هرکدام می‌پردازند.

البته نباید جهت مخالف را نیز نادیده گرفت. ممکن است انتظارات بعضی افراد از درآمد، سرعت پیشرفت یا ماهیت شغل با سطح تجربه و مهارتشان متناسب نباشد. ممکن است شناخت کافی از مسیرهای شغلی نداشته باشند یا فرصت‌های موجود را به‌درستی نشناسند. در برخی موارد نیز تغییر مداوم علایق یا نگرانی از انتخاب اشتباه می‌تواند تصمیم‌گیری را دشوار کند. این عوامل با محدودیت‌های بازار کار ناسازگار نیستند؛ ممکن است هم‌زمان وجود داشته باشند و اثر یکدیگر را تشدید کنند.

پرسش اصلی بنابراین این نیست که نسل زد بیش از حد توقع دارد یا بازار کار فرصت کافی فراهم نمی‌کند. پرسش دقیق‌تر این است که در چه شرایطی فاصله میان انتظار و امکان، به انتخابی دشوار تبدیل می‌شود و کدام عامل بیشترین نقش را در این فاصله دارد؟

آیا دلسردی می‌تواند به توقف جست‌وجوی کار منجر شود؟

یکی از پیامدهای احتمالی مواجهه مکرر با فرصت‌های نامتناسب، کاهش انگیزه برای ادامه جست‌وجوی کار است. فردی که چندین درخواست شغلی ارسال کرده، در مصاحبه‌ها شرکت کرده یا بارها با پیشنهادهایی پایین‌تر از انتظار خود روبه‌رو شده است، ممکن است تصمیم بگیرد مدتی جست‌وجو را متوقف کند. این توقف لزوماً به معنای کنار گذاشتن دائمی کار نیست؛ ممکن است فرد به یادگیری مهارت، آماده شدن برای آزمون، ادامه تحصیل یا رسیدگی به امور شخصی روی بیاورد.

اما در بعضی موارد، توقف جست‌وجو ممکن است نتیجه دلسردی باشد. اگر فرد تصور کند فرصت مناسبی در دسترس نیست، یا هزینه زمانی و مالی جست‌وجو از فایده احتمالی آن بیشتر شده است، ممکن است دیگر برای یافتن کار اقدام نکند. در آمارهای رسمی، چنین فردی ممکن است در گروه جمعیت غیرفعال اقتصادی قرار بگیرد؛ نه در گروه بیکاران، زیرا تعریف بیکاری معمولاً مستلزم جست‌وجوی فعال کار و آمادگی برای اشتغال است.

از این رو، نرخ بیکاری به‌تنهایی نمی‌تواند تمام دشواری‌های بازار کار را نشان دهد. کاهش نرخ بیکاری حتی در برخی شرایط می‌تواند هم‌زمان با خروج افراد از بازار کار رخ دهد. به همین دلیل، بررسی نرخ مشارکت اقتصادی و جمعیت غیرفعال نیز اهمیت دارد؛ البته این شاخص‌ها باید در کنار اطلاعاتی درباره علت غیرفعال بودن افراد تفسیر شوند.

در ایران، افزایش جمعیت غیرفعال اقتصادی در کنار بالا رفتن نرخ بیکاری جوانان، ضرورت بررسی این مسئله را بیشتر می‌کند. با این حال، برای اینکه بتوان گفت چه تعداد از جوانان به‌دلیل دلسردی از جست‌وجوی کار دست کشیده‌اند، به داده‌هایی درباره سابقه جست‌وجو، مدت بیکاری، تعداد درخواست‌های شغلی و دلیل توقف نیاز داریم. بدون این اطلاعات، دلسردی یک توضیح محتمل است، نه نتیجه‌ای که از آمارهای کلی به‌طور قطعی به دست آمده باشد.

مشاغل موقت و راه‌های ورود به بازار کار

برای بعضی جوانان، ورود به بازار کار از طریق مشاغلی آغاز می‌شود که ارتباط مستقیمی با رشته تحصیلی یا هدف حرفه‌ای آن‌ها ندارند. کار در کافه، فروشگاه یا دیگر مشاغل خدماتی می‌تواند راهی برای کسب درآمد و تجربه اولیه باشد. اما اهمیت این مشاغل را باید در نسبت آن‌ها با مسیر بعدی افراد سنجید: آیا این تجربه مقدمه‌ای برای یافتن شغلی پایدارتر است، یا فرد به‌دلیل محدودیت فرصت‌ها مدت طولانی در کاری می‌ماند که با مهارت و هدفش ارتباط چندانی ندارد؟

صرف مشاهده جوانان در مشاغل خدماتی، به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که ترجیحات شغلی نسل زد تغییر کرده است. برای چنین نتیجه‌گیری‌ای باید اطلاعاتی درباره تحصیلات، انگیزه ورود به این مشاغل، میزان رضایت، درآمد، مدت اشتغال و مسیر حرفه‌ای بعدی افراد در اختیار داشت. در غیر این صورت، یک نمونه محدود ممکن است به اشتباه به تصویری کلی از یک نسل تبدیل شود.

چه چیزی نسل زد ایران را از هم‌نسلانش در کشورهای دیگر متمایز می‌کند؟

نسل زد در کشورهای مختلف ممکن است برخی دغدغه‌های مشترک داشته باشد؛ از جمله اهمیت درآمد، امکان رشد، تعادل میان کار و زندگی و نگرانی درباره هزینه‌های مسکن. نتایج پیمایش Deloitte نیز نشان می‌دهد که فشار مالی بر تصمیم‌های زندگی و شغلی جوانان در سطح بین‌المللی اثرگذار است. با این حال، شباهت در دغدغه‌ها به معنای یکسان بودن شرایط نیست.

برای مقایسه نسل زد ایران با جوانان آلمان، فرانسه یا ترکیه باید علاوه بر ترجیحات فردی، به ساختار فرصت‌های شغلی نیز توجه کرد. نرخ بیکاری جوانان، سهم افراد خارج از اشتغال و آموزش، دسترسی به آموزش حرفه‌ای، شرایط استخدام و امکان تغییر شغل می‌توانند بر تجربه ورود به بازار کار اثر بگذارند. ارقام NEET سال ۲۰۲۴، برای نمونه، نشان می‌دهند که سهم جوانان خارج از اشتغال و آموزش در ایران از سه کشور یادشده بیشتر بوده است؛ اما این اختلاف به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که چه سهمی از آن ناشی از ساختار بازار کار، نظام آموزشی یا عوامل اجتماعی است.

برای مقایسه دقیق‌تر باید داده‌های هم‌تعریف و هم‌دوره درباره انتظارات حقوقی، ترجیح امنیت شغلی، ساعات کاری، تمایل به خوداشتغالی، تجربه بیکاری و علت رد کردن پیشنهادهای شغلی در دسترس باشد. در نبود این داده‌ها، بهتر است از نسبت دادن ویژگی‌های قطعی به نسل زد ایران یا کشورهای دیگر پرهیز کنیم.

برای پاسخ قطعی به چه داده‌هایی نیاز داریم؟

آمارهای موجود دو نکته مهم را روشن می‌کنند: نرخ بیکاری جوانان ایران در بهار ۱۴۰۵ افزایش یافته و سهم جوانان خارج از اشتغال و آموزش در سال ۲۰۲۴ قابل‌توجه بوده است. در سطح جهانی نیز بخش بزرگی از پاسخ‌دهندگان نسل زد گفته‌اند که وضعیت مالی و هزینه مسکن بر تصمیم‌های مهم زندگی‌شان اثر می‌گذارد.

اما این داده‌ها هنوز پاسخ نمی‌دهند که جوانان ایرانی چه شغلی را ایده‌آل می‌دانند، چه میزان از انتظاراتشان را حاضرند کنار بگذارند و چند نفر پس از جست‌وجوی ناموفق از ادامه آن منصرف می‌شوند. برای پاسخ به این پرسش‌ها، یک پیمایش اختصاصی از جوانان ایران لازم است که فقط به سؤال «چه شغلی را ترجیح می‌دهید؟» اکتفا نکند.

چنین پژوهشی باید انتظارات درآمدی را با دستمزدهای واقعی مقایسه کند؛ میزان اهمیت امنیت شغلی، تناسب با رشته تحصیلی، انعطاف‌پذیری و امکان پیشرفت را بسنجد؛ و از افرادی که دنبال کار بوده‌اند بپرسد چند وقت جست‌وجو کرده‌اند، چه پیشنهادهایی دریافت کرده‌اند، چرا بعضی پیشنهادها را نپذیرفته‌اند و آیا زمانی از جست‌وجو دست کشیده‌اند یا نه. همچنین باید میان کسانی که در حال تحصیل‌اند، کسانی که به‌تازگی وارد بازار کار شده‌اند و افرادی که مدت طولانی بیکار مانده‌اند تفاوت قائل شود.

این اطلاعات کمک می‌کند مشخص شود آیا مسئله اصلی، کمبود فرصت‌های مناسب است، ناهماهنگی میان انتظارات و تجربه، نبود اطلاعات کافی درباره مسیرهای شغلی یا ترکیبی از این عوامل.

لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=76822
لینک با موفقیت کپی شد!

اخبار مرتبط

۰ دیدگاه