یک خانواده ایرانی برای فقیر نشدن چقدر درآمد می‌خواهد؟
اختصاصی؛

یک خانواده ایرانی برای فقیر نشدن چقدر درآمد می‌خواهد؟

یگانه بختیاری فردیس
۱۱ شهریور ۱۴۰۵

یک خانواده چهارنفره در سال ۱۴۰۵ برای پرداخت هزینه مسکن، خوراک، درمان، آموزش و حمل‌ونقل چقدر درآمد نیاز دارد تا فقیر نشود؟ محاسبه هزینه زندگی در تهران و شهرهای دیگر را بخوانید.

به گزارش نماد اقتصاد، چند روز پیش در یکی از فروشگاه‌های محله، مردی را دیدم که پس از برداشتن چند قلم کالای معمولی، مدتی مقابل قفسه لبنیات ایستاد. ابتدا یک بطری شیر و بسته‌ای پنیر داخل سبد گذاشت، اما وقتی قیمت‌ها را با تلفن همراهش جمع زد، شیر را سر جایش برگرداند. کمی بعد، بسته گوشت را هم کنار گذاشت و به‌جای آن دو بسته تخم‌مرغ برداشت.

اتفاق عجیبی نبود؛ شاید همین معمولی بودنش بیشتر جلب توجه می‌کرد. مرد نه لباس نامناسبی داشت، نه برای خرید نسیه آمده بود و نه سبدش پر از کالاهای غیرضروری بود. چند قلم خوراکی ساده برای یک خانواده خریده بود و با این حال، ناچار بود میان نیازهای روزانه انتخاب کند.

هنگام پرداخت، با صدایی آرام به فروشنده گفت: «این ماه اجاره بالا رفته؛ باید یک‌جوری بقیه هزینه‌ها را کم کنیم.»

این جمله این روزها برای بسیاری از خانواده‌ها آشناست. اجاره که افزایش پیدا می‌کند، گوشت و میوه کمتر می‌شود؛ هزینه درمان بالا می‌رود، خرید لباس عقب می‌افتد و کلاس آموزشی فرزند حذف می‌شود. خانواده‌ها ظاهراً همچنان زندگی را اداره می‌کنند، اما برای رسیدن به پایان ماه، هر بار بخشی از نیازهای خود را کنار می‌گذارند.

اینجا پرسش فقط این نیست که حداقل حقوق چقدر است یا یک خانواده با چه مبلغی می‌تواند زنده بماند. پرسش مهم‌تر این است: یک خانواده ایرانی برای اینکه مجبور نباشد میان مسکن، غذا، درمان و آموزش یکی را قربانی کند، ماهانه چقدر درآمد نیاز دارد؟

زندگی معمولی دقیقایعنی چه؟

پیش از رسیدن به عدد باید تعریف «زندگی معمولی» مشخص شود. زندگی معمولی در این گزارش به معنای رفاه بالا، سفر خارجی، خودروی گران‌قیمت یا خرید کالاهای لوکس نیست.

منظور، زندگی یک خانواده چهارنفره شهری با این ویژگی‌هاست:

  • سکونت در یک واحد استیجاری متوسط
  • برخورداری از غذای کافی و نسبتا سالم
  • امکان استفاده از خدمات درمانی ضروری
  • تحصیل دو فرزند در مدرسه دولتی
  • استفاده متعارف از حمل‌ونقل عمومی و خودروی معمولی
  • خرید محدود پوشاک و لوازم ضروری
  • تفریح بسیار محدود
  • کنار گذاشتن مبلغی برای حوادث و هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده

بر این اساس، «درآمد لازم برای فقیر نشدن» با خط فقر مطلق یکسان نیست. خط فقر مطلق حداقل منابع لازم برای تامین نیازهای حیاتی را نشان می‌دهد؛ اما درآمد لازم برای زندگی معمولی باید علاوه بر زنده ماندن، امکان درمان، آموزش، رفت‌وآمد، ارتباطات و مقابله با یک هزینه ناگهانی را نیز فراهم کند.

خانواده چهارنفره چقدر باید درآمد داشته باشد؟

یک خانواده چهارنفره مستأجر در یک شهر متوسط، برای تامین یک زندگی معمولی و بدون پس‌انداز قابل‌توجه، در سال ۱۴۰۵ به حدود ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان درآمد خالص ماهانه نیاز دارد.

این رقم در تهران و شهرهای دارای اجاره‌بهای بالا می‌تواند به حدود ۱۱۰ تا ۱۴۰ میلیون تومان در ماه برسد. خانواده‌های دارای مسکن شخصی، بسته به حذف اجاره و میزان هزینه نگهداری خانه، ممکن است با درآمدی میان ۵۵ تا ۷۵ میلیون تومان بتوانند سطح مشابهی از زندگی را حفظ کنند.

این ارقام «خط فقر رسمی» نیستند، بلکه برآوردی سناریویی از هزینه یک زندگی متعارف‌اند و با توجه به شهر محل سکونت، تعداد فرزندان، وضعیت درمانی، داشتن خودرو و مبلغ اجاره تغییر می‌کنند.

جدول هزینه زندگی معمولی یک خانواده چهارنفره

گروه هزینهشهر متوسطتهران و شهرهای گران
اجاره و هزینه مسکن۲۵ تا ۳۵ میلیون۴۵ تا ۶۵ میلیون
خوراک و مواد غذایی۲۲ تا ۲۸ میلیون۲۵ تا ۳۲ میلیون
حمل‌ونقل۵ تا ۸ میلیون۷ تا ۱۰ میلیون
درمان و دارو۴ تا ۷ میلیون۵ تا ۸ میلیون
آموزش دو فرزند۳ تا ۶ میلیون۴ تا ۸ میلیون
آب، برق، گاز، تلفن و اینترنت۳ تا ۵ میلیون۴ تا ۶ میلیون
پوشاک و لوازم ضروری۳ تا ۵ میلیون۴ تا ۶ میلیون
تفریح محدود و ارتباطات اجتماعی۲ تا ۴ میلیون۳ تا ۵ میلیون
ذخیره هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده۵ تا ۸ میلیون۷ تا ۱۰ میلیون
مجموع تقریبی۷۲ تا ۱۰۶ میلیون۱۰۴ تا ۱۵۰ میلیون تومان

در عمل، درآمد حدود ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان در شهرهای متوسط و ۱۱۰ تا ۱۴۰ میلیون تومان در تهران، می‌تواند محدوده واقع‌بینانه‌تری برای حفظ یک زندگی معمولی باشد؛ مشروط بر اینکه خانواده بدهی سنگین، بیماری خاص یا هزینه تحصیل غیردولتی نداشته باشد.

مسکن؛ نخستین و سنگین‌ترین صورت‌حساب

مسکن بزرگ‌ترین هزینه خانوار شهری است. بر اساس نتایج منتسب به گزارش هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران، سهم مسکن از کل هزینه خانوار شهری در سال ۱۴۰۳ به حدود ۴۳.۷ درصد رسیده بود؛ سهمی که در تهران و میان مستأجران می‌تواند بسیار بیشتر باشد. این سهم بالا معنای ساده‌ای دارد: خانواده ابتدا اجاره‌خانه را پرداخت می‌کند و بعد تصمیم می‌گیرد چقدر برای غذا، درمان، آموزش و پوشاک باقی مانده است.

برای خانواده‌ای که ماهانه ۳۰ میلیون تومان اجاره می‌دهد، حتی درآمد ۶۰ میلیون تومانی نیز الزاماً به معنای خروج از فشار معیشتی نیست؛ زیرا نیمی از درآمد پیش از خرید اولین قلم ماده غذایی مصرف شده است.

رهن خانه نیز رایگان نیست. مبلغی که به‌عنوان ودیعه نزد مالک باقی می‌ماند، می‌توانست در شرایط عادی برای خانواده درآمد ایجاد کند یا پشتوانه روز مبادا باشد. بنابراین محاسبه هزینه مسکن فقط با مبلغ اجاره، تمام فشار اقتصادی آن را نشان نمی‌دهد.

سفره‌ای که برای ارزان‌تر شدن کوچک می‌شود

خوراک دومین بخش مهم بودجه خانوار است. یک خانواده چهارنفره برای برخورداری از رژیم غذایی نسبتا متعادل شامل نان، برنج، حبوبات، گوشت، مرغ، تخم‌مرغ، لبنیات، میوه و سبزی، در شرایط فعلی ممکن است ماهانه بیش از ۲۰ میلیون تومان هزینه کند.

اما کاهش هزینه خوراک معمولاً به معنای ارزان‌تر خریدن همان سبد نیست؛ بلکه به معنای حذف بخشی از آن است. خانواده به‌جای گوشت بیشتر تخم‌مرغ می‌خرد، مصرف میوه را محدود می‌کند، لبنیات کمتری در سبد می‌گذارد و برند یا کیفیت کالاها را تغییر می‌دهد.

به همین دلیل، کاهش هزینه خوراک همیشه نشانه مدیریت بهتر بودجه نیست؛ گاهی نشانه فقیرتر شدن سفره است.

فشار غذایی در خانواده‌های دارای کودک اهمیت بیشتری دارد. کاهش مصرف پروتئین، لبنیات و میوه فقط مسئله امروز نیست و می‌تواند بر رشد جسمی، تمرکز تحصیلی و سلامت آینده کودکان اثر بگذارد.

درمان؛ هزینه‌ای که حذف نمی‌شود، فقط به تعویق می‌افتد

در ظاهر ممکن است یک خانواده در یک ماه هیچ هزینه درمانی نداشته باشد، اما این به معنای بی‌نیازی از بودجه درمان نیست. بیماری ناگهانی، دندان‌پزشکی، آزمایش، تصویربرداری یا خرید یک داروی خاص می‌تواند در چند روز چندین میلیون تومان هزینه ایجاد کند.

خانواده‌ای که درآمدش فقط هزینه‌های قطعی را پوشش می‌دهد، با یک بیماری ساده دوباره بدهکار می‌شود. به همین دلیل در محاسبه درآمد لازم، باید مبلغی برای درمان و هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده کنار گذاشته شود.

یکی از نشانه‌های فقر پنهان آن است که فرد بیمار است، اما به دلیل هزینه ویزیت، آزمایش یا دارو، درمان را عقب می‌اندازد. هزینه از بین نرفته است؛ فقط به آینده منتقل شده و احتمالاً بزرگ‌تر خواهد شد.

آموزش دولتی هم بدون هزینه نیست

عنوان «مدرسه دولتی» ممکن است این تصور را ایجاد کند که تحصیل فرزندان تقریباً رایگان است. در عمل، خانواده‌ها باید هزینه پوشاک مدرسه، کیف، کفش، نوشت‌افزار، کتاب کمک‌آموزشی، سرویس، اینترنت، تلفن همراه یا تبلت و گاهی کلاس تقویتی را بپردازند.

اگر خانواده‌ای دو فرزند محصل داشته باشد، هزینه آموزش حتی بدون مدرسه غیردولتی می‌تواند به چند میلیون تومان در ماه برسد. در آغاز سال تحصیلی نیز این مخارج به‌صورت ناگهانی افزایش پیدا می‌کند.

وقتی بودجه کافی وجود ندارد، آموزش به یکی از نخستین قربانیان تبدیل می‌شود. کلاس زبان حذف می‌شود، کتاب کمک‌آموزشی خریداری نمی‌شود و کودک از فعالیت ورزشی یا هنری کنار می‌ماند. این همان نقطه‌ای است که فقر اقتصادی به نابرابری فرصت‌ها تبدیل می‌شود.

حمل‌ونقل؛ هزینه رسیدن به محل درآمد

رفت‌وآمد برای بسیاری از خانواده‌ها هزینه‌ای اختیاری نیست. فرد باید برای رسیدن به محل کار پول بپردازد تا بتواند درآمد کسب کند. کرایه تاکسی و حمل‌ونقل عمومی، سوخت، تعمیر خودرو، بیمه و استهلاک، همگی بخشی از هزینه زندگی‌اند.

داشتن خودرو نیز الزاماً نشانه رفاه نیست. برای برخی مشاغل، خودرو وسیله کار یا تنها راه رفت‌وآمد است. یک تعمیر ناگهانی، تعویض لاستیک یا پرداخت بیمه می‌تواند بودجه یک ماه خانواده را برهم بزند.

تفاوت «زنده ماندن» با «فقیر نبودن»

ممکن است خانواده‌ای با درآمد ۴۰ یا ۵۰ میلیون تومان نیز ماه را به پایان برساند، اما پرسش اصلی این است که چگونه؟

اگر خانواده برای رسیدن به پایان ماه، درمان را عقب بیندازد، گوشت و میوه را حذف کند، لباس نخرد، از آموزش فرزند بزند، قرض بگیرد و هیچ مبلغی برای روز مبادا نداشته باشد، نمی‌توان صرفاً به دلیل گرسنه نماندن، آن را خارج از فقر دانست.

فقر فقط خالی بودن سفره نیست. نداشتن امکان انتخاب، ناتوانی در مقابله با هزینه ناگهانی و قربانی کردن نیازهای ضروری برای پرداخت اجاره نیز صورت‌های دیگری از فقر هستند.

درآمد لازم در سناریوهای مختلف

وضعیت خانوار چهارنفرهدرآمد خالص موردنیاز در ماه
مالک خانه در شهر متوسطحدود ۵۵ تا ۷۰ میلیون تومان
مستأجر در شهر متوسطحدود ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان
مستأجر در تهرانحدود ۱۱۰ تا ۱۴۰ میلیون تومان
خانواده دارای بیمار یا دانش‌آموز غیردولتیبیش از ۱۴۰ میلیون تومان
خانواده تک‌درآمد با بدهی یا اقساط سنگینبسته به اقساط، ۱۵ تا ۳۰ میلیون بیشتر

این محاسبات نشان می‌دهد یک رقم واحد نمی‌تواند برای تمام خانوارهای ایرانی به‌عنوان درآمد لازم اعلام شود. تفاوت هزینه مسکن میان تهران، مراکز استان‌ها و شهرهای کوچک، به‌تنهایی می‌تواند چند ده میلیون تومان در ماه اختلاف ایجاد کند.

چرا میانگین هزینه رسمی همه واقعیت را نشان نمی‌دهد؟

آمار «متوسط هزینه خانوار» برای شناخت جهت کلی اقتصاد مفید است، اما متوسط آماری الزاماً هزینه یک زندگی کافی و سالم را نشان نمی‌دهد.

اگر خانواده‌ها به دلیل گرانی، مصرف گوشت، درمان یا آموزش را کاهش دهند، هزینه ثبت‌شده آنها کمتر می‌شود؛ اما این کاهش به معنای ارزان شدن زندگی نیست. ممکن است خانواده فقط از نیازهای خود صرف‌نظر کرده باشد.

همچنین میانگین هزینه، خانوارهای مالک و مستأجر، پردرآمد و کم‌درآمد و ساکنان تهران و شهرهای کوچک را کنار یکدیگر قرار می‌دهد. به همین دلیل برای پاسخ به سؤال «چقدر درآمد لازم است؟» باید سناریوی مشخصی تعریف شود.

بر پایه گزارش هزینه و درآمد خانوار، متوسط هزینه سالانه خانوار شهری در سال ۱۴۰۲ حدود ۲۰۶ میلیون تومان بود و نزدیک به سه‌چهارم هزینه‌ها به بخش‌های غیرخوراکی اختصاص داشت. سهم بالای مسکن در مخارج غیرخوراکی نیز یکی از مهم‌ترین عوامل فشار بر خانوارها به شمار می‌رفت.

چند نفر باید کار کنند تا خانواده فقیر نشود؟

وقتی هزینه زندگی معمولی از درآمد یک شاغل بیشتر می‌شود، خانواده ناچار است تعداد منابع درآمدی خود را افزایش دهد. اشتغال همزمان زن و مرد، اضافه‌کاری، شغل دوم، فروش اینترنتی و استفاده از پس‌انداز، به ابزارهای جبران کسری بودجه تبدیل می‌شوند.

در این شرایط، داشتن دو شاغل دیگر الزاما نشانه افزایش رفاه نیست؛ ممکن است فقط راهی برای پرداخت اجاره و حفظ سطح قبلی زندگی باشد.

مشکل از جایی جدی‌تر می‌شود که با وجود دو شاغل، خانواده همچنان نتواند پس‌انداز کند. چنین خانواری شاید امروز فقیر به نظر نرسد، اما با از دست رفتن شغل، بیماری، افزایش اجاره یا یک هزینه ناگهانی می‌تواند در مدت کوتاهی زیر خط فقر قرار گیرد.

درآمد لازم فقط هزینه ماه جاری نیست

خانواده برای فقیر نشدن باید بتواند علاوه بر هزینه‌های جاری، مقداری پس‌انداز نیز داشته باشد. یخچال خراب می‌شود، خانه نیاز به جابه‌جایی پیدا می‌کند، یکی از اعضا بیمار می‌شود یا درآمد برای مدتی قطع می‌شود.

بنابراین درآمدی که دقیقاً در پایان ماه به صفر می‌رسد، درآمد امن نیست. یک زندگی نسبتاً باثبات نیازمند آن است که دست‌کم ۵ تا ۱۰ درصد درآمد برای پس‌انداز اضطراری باقی بماند.

اگر خانواده ماهانه ۹۰ میلیون تومان هزینه ضروری دارد، درآمد امن آن باید حدود ۱۰۰ میلیون تومان باشد؛ نه اینکه تمام درآمد بدون هیچ ذخیره‌ای مصرف شود.

عددی که هر ماه تغییر می‌کند

برآورد این گزارش نشان می‌دهد یک خانواده چهارنفره مستاجر برای برخورداری از یک زندگی معمولی در سال ۱۴۰۵، در شهرهای متوسط به حدود ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان و در تهران به حدود ۱۱۰ تا ۱۴۰ میلیون تومان درآمد خالص ماهانه نیاز دارد.

این درآمد قرار نیست زندگی لوکس ایجاد کند؛ فقط باید امکان پرداخت اجاره، خرید غذای کافی، درمان ضروری، تحصیل فرزندان، رفت‌وآمد و کنار گذاشتن ذخیره‌ای کوچک برای روز مبادا را فراهم کند.

مریم در پایان محاسبات، ماشین‌حساب را می‌بندد. عدد کسری بودجه هنوز روی صفحه مانده است. مشکل خانواده او این نیست که بلد نیست هزینه‌ها را مدیریت کند؛ مشکل این است که دیگر چیز زیادی برای حذف کردن باقی نمانده است.

وقتی خانواده مجبور می‌شود میان اجاره، غذا، درمان و آموزش یکی را انتخاب کند، مسئله دیگر فقط کمبود درآمد نیست؛ مرز میان «زندگی کردن» و «صرفاً دوام آوردن» از بین رفته است.

کلمات کلیدی: درآمد لازم برای زندگی در ایران، خط فقر ۱۴۰۵، هزینه زندگی خانواده چهارنفره، هزینه زندگی در تهران، سبد معیشت خانوار، هزینه مسکن و خوراک، درآمد خانواده ایرانی، حداقل درآمد ماهانه

Author

یگانه بختیاری فردیس

لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=72143
لینک با موفقیت کپی شد!

۰ دیدگاه