
آیا سرمایه دیپلماتیک پاکستان منجر به دستاوردهای اقتصادی میشود؟
نقشآفرینی پاکستان در تسهیل مذاکرات منتهی به پایان جنگ ایران و آمریکا، جایگاه دیپلماتیک این کشور را به شکل قابلتوجهی ارتقا داده و توجه بازیگران بینالمللی را به اسلامآباد جلب کرده است. با این حال، پرسش اصلی در همین رابطه این است که آیا این موفقیت سیاسی و دیپلماتیک میتواند به دستاوردهای اقتصادی ملموس برای پاکستان منجر شود یا آنکه همچون برخی تجربههای گذشته، آثار آن در سطح روابط سیاسی باقی خواهد ماند.
به گزارش نماد اقتصاد، نقشآفرینی پاکستان در تسهیل مذاکرات منتهی به پایان جنگ ایران، جایگاه دیپلماتیک این کشور را به شکل قابلتوجهی ارتقا داده و توجه بازیگران بینالمللی را به اسلامآباد جلب کرده است.
حضور شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان و فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش این کشور، در مذاکرات میان ایران و ایالات متحده در سوئیس، نقطه اوج ماهها تلاش دیپلماتیک اسلامآباد در یکی از مهمترین پروندههای ژئوپلیتیکی سالهای اخیر بود. موفقیت این مذاکرات و کاهش تنشهایی که میتوانست به انسداد طولانیمدت تنگه هرمز و اختلال گسترده در بازار جهانی انرژی منجر شود، موجب شد پاکستان از سوی بسیاری از رهبران و قدرتهای بینالمللی مورد تقدیر قرار گیرد.
ارتقا جایگاه بینالمللی پاکستان
تحلیلگران معتقدند ایفای نقش موثر در حلوفصل یکی از حساسترین بحرانهای منطقهای، سرمایه دیپلماتیک ارزشمندی برای پاکستان ایجاد کرده است. کشوری با جمعیتی بیش از ۲۵۰ میلیون نفر که طی دهههای گذشته با چرخههای مکرر رونق و رکود اقتصادی، کسریهای مزمن مالی و وابستگی مستمر به حمایتهای صندوق بینالمللی پول مواجه بوده، اکنون فرصت یافته تا از اعتبار سیاسی تازه خود برای تقویت جایگاه اقتصادی بهرهبرداری کند.
در همین راستا، مقامات اقتصادی پاکستان بر این باورند که کشوری که هم در داخل به دنبال ثبات اقتصادی است و هم در عرصه بینالمللی به عنوان بازیگری مسئول در حفظ صلح شناخته میشود، از شانس بیشتری برای جذب سرمایهگذاری خارجی برخوردار خواهد بود. از نگاه آنها، ترکیب یک برنامه اقتصادی مبتنی بر رشد با تصویری مثبت از ثبات و میانجیگری، میتواند زمینه ورود سرمایه به بخشهایی همچون زیرساخت، فناوری، سرمایه انسانی و صنایع نوظهور را فراهم کند.
ظرفیتهای اقتصادی ناشی از نقشآفرینی منطقهای
برخی کارشناسان معتقدند مهمترین دستاورد میانمدت پاکستان، نه کمکهای مالی مستقیم بلکه تقویت پیوندهای اقتصادی با کشورهای خاورمیانه خواهد بود. از این منظر، اسلامآباد میتواند به بازیگری فعالتر در ساختار اقتصادی و امنیتی منطقه تبدیل شده و همکاریهای گستردهتری را با کشورهای حوزه خلیج فارس، ترکیه و سایر شرکای منطقهای توسعه دهد.
در این میان، احتمال کاهش یا لغو بخشی از محدودیتهای اقتصادی علیه ایران نیز میتواند فرصتهای جدیدی را پیش روی پاکستان قرار دهد. فعال شدن ظرفیتهای تجاری در مرز مشترک ایران و پاکستان، بهویژه در منطقه بلوچستان، از جمله فرصتهایی است که کارشناسان اقتصادی به آن اشاره میکنند. توسعه تجارت مرزی، اتصال زنجیرههای تامین و افزایش مبادلات انرژی میتواند به یکی از مهمترین پیامدهای اقتصادی دوران پس از جنگ تبدیل شود.
تجربهای که پاکستان پیشتر نیز پشت سر گذاشته است
با وجود فضای خوشبینانه فعلی در مذاکرات، بسیاری از اقتصاددانان نسبت به بزرگنمایی آثار اقتصادی این موفقیت دیپلماتیک پاکستان هشدار میدهند. آنها بر این باورند که پاکستان پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و همراهی با سیاستهای ایالات متحده در منطقه نیز از حمایتهای گسترده بینالمللی، بازسازی بدهیها و کمکهای مالی برخوردار شد، اما در نهایت نتوانست این فرصت را به اصلاحات پایدار اقتصادی تبدیل کند.
به باور این گروه، تفاوت اصلی شرایط کنونی با آن دوره در ماهیت نقش پاکستان نهفته است. اگر در آن زمان اسلامآباد درگیر جنگی طولانی و پرهزینه شده بود، اکنون به عنوان میانجی و تسهیلگر صلح شناخته میشود. همین موضوع موجب شده پاکستان بتواند بهطور همزمان با طیفی متنوع از بازیگران از جمله آمریکا، ایران، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، ترکیه و چین تعامل سازنده داشته باشد.
اصلاحات ساختاری؛ حلقه گمشده اقتصاد پاکستان
با وجود این مزیت دیپلماتیک، بسیاری از صاحبنظران اقتصادی معتقدند مشکلات بنیادین اقتصاد پاکستان همچنان پابرجاست. هزینههای بالای تولید، عملکرد ضعیف صادرات، بدهیهای خارجی، کسریهای مالی مداوم و وابستگی به منابع مالی بینالمللی از جمله چالشهایی هستند که صرفا با دستاوردهای سیاسی قابل حل نخواهند بود.
از دیدگاه برخی اقتصاددانان، پاکستان نباید این موفقیت را به فرصتی برای دریافت کمکهای مالی کوتاهمدت یا تمدید تعهدات بدهی تقلیل دهد. آنچه میتواند به تغییر واقعی منجر شود، بهرهگیری از این سرمایه دیپلماتیک برای توسعه تجارت منطقهای، انتقال فناوری، گسترش همکاریهای آموزشی و علمی، جذب سرمایهگذاریهای سبز و افزایش دسترسی به بازارهای بینالمللی است.
در همین چارچوب، پیشنهاد شده است که پاکستان به جای تمرکز بر دریافت سپردههای ارزی یا حمایتهای مالی موقت، به دنبال توافقهای بلندمدت در حوزه صادرات منسوجات، خدمات فناوری اطلاعات، همکاریهای دانشگاهی و پروژههای مشترک صنعتی با شرکای منطقهای و بینالمللی باشد.
فرصتهای جدید در روابط با غرب
نشانههایی نیز از افزایش تمایل برخی کشورهای غربی برای توسعه همکاریهای اقتصادی با پاکستان مشاهده میشود. مقامهای اروپایی و غربی طی هفتههای اخیر از نقش اسلامآباد در کاهش تنشهای منطقهای استقبال کردهاند و از وجود ظرفیتهای گسترده برای توسعه روابط تجاری و سرمایهگذاری سخن گفتهاند. این رویکرد میتواند در صورت تداوم، به گسترش دسترسی پاکستان به بازارهای بینالمللی و افزایش جریان سرمایه خارجی کمک کند.
دیپلماسی صلح؛ فرصتی که بدون اصلاحات به نتیجه نمیرسد
در نهایت، اکثر تحلیلگران بر این نکته اتفاق نظر دارند که موفقیت دیپلماتیک پاکستان هرچند یک دستاورد مهم در سیاست خارجی این کشور محسوب میشود، اما بهتنهایی قادر به حل مشکلات ساختاری اقتصاد نخواهد بود. نابرابریهای اقتصادی، محدود بودن پایه مالیاتی، نرخ پایین بهرهوری، ضعف سرمایهگذاری صنعتی و نارضایتی فزاینده طبقه متوسط و جوانان از جمله چالشهایی هستند که همچنان آینده اقتصاد پاکستان را تهدید میکنند.
از این منظر، نقشآفرینی در فرایند صلح ایران و آمریکا میتواند فرصتی ارزشمند برای ارتقا جایگاه بینالمللی و توسعه همکاریهای اقتصادی باشد، اما بهرهبرداری موثر از این فرصت نیازمند اجرای اصلاحات عمیق اقتصادی و نهادی است. در غیر این صورت، سرمایه سیاسی بهدستآمده نیز مانند بسیاری از فرصتهای گذشته، بدون ایجاد تحول پایدار در ساختار اقتصادی کشور از دست خواهد رفت.
انتهای پیام//
 copy.webp)

۰ دیدگاه