
اعتبار چتر امنیتی آمریکا در منطقه تضعیف شد
جنگ ایران و آمریکا در سال ۲۰۲۶ قرار بود به مجموعهای از پرسشهای راهبردی درباره آینده امنیت منطقه، برنامه هستهای ایران و جایگاه قدرتهای خارجی در خاورمیانه پاسخ دهد؛ اما در عمل نتیجهای متفاوت رقم خورد.
به گزارش نماد اقتصاد، جنگ ایران و آمریکا نهتنها مسائل فعلی را حل نشده باقی گذاشته، بلکه بسیاری از پیشفرضهایی را که طی سه دهه گذشته بنیان نظم منطقهای بر آنها استوار بود، زیر سوال برده است. امروز نشانههای یک خاورمیانه متفاوت آشکار شده است؛ منطقهای که قواعد آن تغییر کرده، هرچند ساختار نظم جهانی هنوز بهطور کامل خود را با این تحولات تطبیق نداده است.
خاورمیانهای که به گذشته بازنخواهد گشت
مهمترین پرسشی که پس از پایان درگیریها در محافل سیاسی و رسانهای جهان مطرح شده این است که آیا خاورمیانه میتواند به وضعیت پیش از جنگ بازگردد؟ پاسخ کوتاه به این سوال منفی است. در عین حال جنگی که تنها چند هفته به طول انجامید، برداشتها و تصورات بازیگران منطقهای از قدرت، بازدارندگی و امنیت را به شکلی بنیادین تغییر داد.
از زمان آغاز حملات آمریکا منطقه خلیج فارس شاهد یکی از پیچیدهترین دورههای تنش در دهههای اخیر بود. این جنگ تقریبا تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس را درگیر و به واسطه آن تردد در تنگه هرمز با اختلال جدی مواجه شد و پیامدهای آن ناشی از کمبود انرژی و سوخت به سرعت به بازار کشورهای آسیایی و اقتصاد جهانی سرایت کرد.
جنگ چه دستاوردی برای آمریکا داشت؟
معیار واقعی سنجش هر جنگ، میزان تحقق اهداف اعلامشده آن است. اگر هدف اصلی عملیات نظامی علیه ایران جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هستهای بوده باشد، نتایج بهدستآمده دستکم مبهم و در بدترین حالت معکوس ارزیابی میشود.
برآوردهای نهادهای بینالمللی نشان میدهد بخش مهمی از ذخایر اورانیوم غنیشده ایران که پیش از حملات انباشته شده بود، همچنان حفظ شده است. اگرچه بسیاری از تسیسات و زیرساختهای فنی آسیب دیدند، اما مواد هستهای با غنای بالا، دانش فنی و ظرفیت بالقوه بازسازی برنامه هستهای ایران از بین نرفت. در چنین فضایی، ابزار چانهزنی تهران موقعیت مذاکرهای ایران را نسبت به گذشته تقویت کرده است.
هزینههای جنگ برای واشنگتن
برای دولت دونالد ترامپ، پرسش اصلی پس از پایان درگیریها این است که ایالات متحده در ازای هزینههای پرداختشده چه دستاوردی به دست آورده است؟ در حقیقت جنگ نه نفوذ منطقهای تهران را از میان برد و نه دستاورد سیاسی قاطعی برای واشنگتن ایجاد کرد. در مقابل، آمریکا ناچار شد بخش قابلتوجهی از سامانههای دفاعی، ناوهای نظامی و ظرفیتهای راهبردی خود را به منطقه منتقل کند؛ اقدامی که هزینههای مالی و امنیتی قابلتوجهی برای این کشور به همراه داشت.
از سوی دیگر هر توافق قطعی که در آینده حاصل شود، ناگزیر با هزینههای این جنگ سنجیده خواهد شد؛ هزینههایی که شامل مصرف گسترده موشکهای رهگیر، اختلال در تجارت جهانی، افزایش ابهام در بازار انرژی و آشکار شدن آسیبپذیری متحدان منطقهای آمریکا است. از این منظر، جنگ بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، محدودیتهای قدرت نظامی در برابر یک بازیگر نوظهور را آشکار کرد.
تضعیف اعتبار چتر امنیتی آمریکا
شاید مهمترین پیامد راهبردی جنگ نه در ایران، بلکه در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس مشاهده شود. طی سه دهه گذشته، توافق نانوشتهای میان واشنگتن و دولتهای عربی منطقه وجود داشت؛ کشورهای خلیج فارس پایگاههای نظامی آمریکا را میزبانی میکردند و در مقابل از حمایت امنیتی این کشور بهرهمند میشدند.
شروع جنگ در سال ۲۰۲۶ این معادله را با چالش جدی مواجه کرد. در حقیقت دولتهای عربی دریافتند که صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری در سامانههای دفاعی پیشرفته نظیر پاتریوت، تاد و جنگندههای مدرن نتوانسته اهداف دفاعی این کشورها را تامین کند. در عین حال این تصور در بسیاری از پایتختهای عربی شکل گرفت که واشنگتن در عمل اولویت بیشتری برای دفاع از اسرائیل نسبت به شرکای عرب خود قائل شده است.
در چنین شرایطی، پرسشی بنیادین در منطقه مطرح شده است و آن اینکه اگر پایگاههای نظامی خارجی قادر به تامین امنیت کشورهای میزبان نباشند ادامه این الگو چه توجیهی خواهد داشت؟
ایران و نمایش قدرت بازدارندگی
در سوی دیگر معادله، ایران با وجود متحمل شدن خسارتهایی توانست برگ برنده دیگری برای خود که در دست گرفتن کنترل تنگه هرمز بوده را به دست آورد و روند تشدید تنش را مدیریت کند. این موضوع صرفا یک دستاورد نظامی نیست؛ بلکه حامل یک پیام راهبردی برای سایر قدرتهای منطقهای و متوسط جهان است. در واقع این جنگ نشان داد کشوری که قادر باشد پس از متحمل شدن خسارتهایی همچنان هزینههای قابلتوجهی به طرف مقابل تحمیل و موقعیت مذاکرهای خود را حفظ کند، الزاما نیازی به برابری کامل نظامی با رقیب خود ندارد. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند برداشت جهانی از مفهوم تابآوری راهبردی پس از این جنگ دستخوش تغییر شده است.
فرصتی تازه برای مانور چین و روسیه
کاهش اعتماد کشورهای عربی به تضمینهای امنیتی آمریکا، فضای جدیدی برای قدرتهای رقیب ایجاد کرده است. در این میان، چین بیشترین ظرفیت را برای بهرهبرداری از شرایط جدید در اختیار دارد.
پکن طی سالهای اخیر حضور اقتصادی خود در خلیج فارس را گسترش داده و اکنون میتواند علاوه بر سرمایهگذاری در زیرساختها، بنادر و انرژی، طیف گستردهای از فناوریهای نظامی و امنیتی را نیز به کشورهای منطقه عرضه کند. مزیت اصلی چین از نگاه بسیاری از دولتهای منطقه آن است که همکاریهای امنیتی و نظامی خود را بدون شروط سیاسی ارائه میدهد.
البته این به معنای جایگزینی کامل آمریکا با چین به عنوان شریک راهبردی تلقی نمیشود. ناگفته نماند توانمندیهای دفاعی و شبکه امنیتی واشنگتن همچنان فاصله قابلتوجهی با رقبای جهانی خود دارد. با این حال روند تحولات نشان میدهد دوران انحصار آمریکا در معادلات امنیتی خلیج فارس رو به پایان است و کشورهای منطقه بهدنبال تنوعبخشی به شرکای راهبردی خود هستند.
روسیه نیز میتواند از طریق توسعه همکاریها در بخش انرژی به ویژه انرژی هستهای بخشی از این فضای جدید را به نفع خود مدیریت کند، اما در مقایسه با چین از ظرفیت اقتصادی و فناورانه محدودتری برخوردار است.
در مجموع آمریکا در این جنگ با وجود تحمیل خسارتهایی به ایران نتوانست به اهداف راهبردی خود دست یابد، با این حال مهمترین نتیجه جنگ، تغییر موازنههای ذهنی و سیاسی در منطقه بود.
از سوی دیگر اعتبار چتر امنیتی آمریکا تضعیف شد، نقش پایگاههای نظامی خارجی مورد بازنگری قرار گرفت، برداشت جهانی از تابآوری ایران تغییر کرد و زمینه برای گسترش نفوذ چین در خلیج فارس فراهم شد. به همین دلیل، هر توافق سیاسی قطعی که در آینده میان طرفهای درگیر حاصل شود، بیش از آنکه آغاز یک نظم جدید باشد، صرفا رسمیتبخشی به تحولاتی خواهد بود که عملا از هماکنون آغاز شدهاند.
تحول در نظم جهانی ممکن است سالها زمان ببرد، اما تحول در خاورمیانه از همین امروز آغاز شده است. منطقه وارد دورهای شده که در آن وابستگی به یک قدرت مسلط جای خود را به رقابت چندجانبه قدرتها میدهد و بازیگران منطقهای بیش از گذشته به دنبال استقلال راهبردی، تنوعبخشی به شرکا و بازتعریف موازنههای امنیتی خود خواهند بود. در انتها آینده خاورمیانه دیگر بر اساس الگوهای گذشته شکل نخواهد گرفت و دهه پیش رو دوران شکلگیری نظم جدیدی خواهد بود که هنوز ابعاد نهایی آن بهطور کامل مشخص نیست.
حسین امیری
مشاهده دیگر مطالباخبار مرتبط

مسیرهای جایگزین روند صادرات انرژی خاورمیانه را متحول میکند

بازگشایی تنگه هرمز پایان بحران نیست/ ورود صنعت انرژی خاورمیانه به عصر بازتعریف راهبردی

بحران در بازار فلزات پایه تداوم پیدا میکند

نتیجه رایزنیهای واشنگتن و تهران چه شد؟

جهش تورم آمریکا به ۴.۲ درصد در پی جنگ با ایران

 copy.webp)
۰ دیدگاه