پیشنهاد نماد
جنگ ایران چگونه به پاشنه آشیل جمهوری‌خواهان تبدیل شد؟
موج آبی علیه ترامپ؛

جنگ ایران چگونه به پاشنه آشیل جمهوری‌خواهان تبدیل شد؟

۱۴ آبان ۱۴۰۵

پیروزی گسترده دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، فراتر از یک جابه‌جایی حزبی در کنگره، نشانه‌ای از افزایش نارضایتی رأی‌دهندگان از عملکرد دونالد ترامپ در داخل و خارج از این کشور است. تورم و فشار هزینه‌های زندگی، ناکامی در تحقق وعده‌های اقتصادی، مناقشه بر سر مهاجرت و پیامدهای جنگ با ایران، مجموعه عواملی بودند که موقعیت جمهوری‌خواهان را تضعیف کردند

به گزارش نماد اقتصاد، انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در نوامبر ۲۰۲۶ به شکستی برای حزب جمهوری‌خواه و شخص دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا تبدیل شد. دموکرات‌ها نه‌تنها در حوزه‌های انتخاباتی رقابتی، بلکه در شماری از ایالت‌هایی که به‌طور سنتی پایگاه جمهوری‌خواهان محسوب می‌شوند نیز به پیروزی رسیدند و کنترل هر دو مجلس کنگره را به دست گرفتند. گستردگی این پیروزی از آن جهت اهمیت دارد که نتیجه انتخابات صرفاً بازتاب جابه‌جایی چند کرسی در مجلس نمایندگان و سنا نیست؛ بلکه نشان می‌دهد بخشی از ائتلاف انتخاباتی ترامپ که در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ به بازگشت او به کاخ سفید کمک کرده بود، در فاصله دو سال از دولتش فاصله گرفته است.

به گزارش آسوشیتدپرس، از پیروزی دموکرات‌ها در ایالت‌های رقابتی و حتی مناطقی خبر می‌دهد که پیش‌تر از پایگاه‌های قابل اتکای جمهوری‌خواهان به شمار می‌رفتند. بر اساس نظرسنجی رأی‌دهندگان آسوشیتدپرس که در این گزارش بازتاب یافته، نزدیک به سه‌چهارم رأی‌دهندگان از مسیر حرکت کشور ناراضی یا خشمگین بوده‌اند. همچنین حدود شش نفر از هر ۱۰ رأی‌دهنده، افزایش قیمت‌ها را تا حد زیادی به سیاست‌های دولت ترامپ نسبت داده‌اند.

این ارقام نشان می‌دهد که نتیجه انتخابات را نمی‌توان صرفاً با عملکرد حزب دموکرات یا جذابیت نامزدهای آن توضیح داد. بخش مهمی از رأی‌دهندگان در واقع از عملکرد دولت مستقر ناراضی بودند و انتخابات میان‌دوره‌ای را به فرصتی برای اعلام مخالفت با رئیس‌جمهور تبدیل کردند. به بیان دیگر، پیروزی دموکرات‌ها بیش از آنکه الزاماً نشانه شکل‌گیری اجماع گسترده بر سر برنامه سیاسی این حزب باشد، حاصل انباشت نارضایتی از دولت ترامپ است.

اقتصاد؛ نقطه آسیب‌پذیر دولت ترامپ

یکی از مهم‌ترین عوامل شکست جمهوری‌خواهان، فاصله میان وعده‌های اقتصادی ترامپ و تجربه روزمره شهروندان آمریکایی بود. او در جریان مبارزات انتخاباتی خود بر مهار تورم، کاهش هزینه‌های زندگی و بهبود وضعیت اقتصادی خانوارها تأکید داشت؛ اما در عمل، فشار قیمت مواد غذایی، بنزین، خدمات درمانی، قبوض و هزینه‌های حمل‌ونقل همچنان بخش مهمی از زندگی رأی‌دهندگان را تحت تأثیر قرار داد.

در ایالت‌هایی مانند تگزاس که از پایگاه‌های سنتی جمهوری‌خواهان محسوب می‌شوند، فشار تورم به سود نامزدهای دموکرات تمام شد. در این گزارش آمده است که بخش قابل‌توجهی از رأی‌دهندگانی که فشار اقتصادی شدیدی را تجربه می‌کردند، به نامزدهای دموکرات رأی داده‌اند.

اهمیت این مسئله در آن است که ترامپ بخش مهمی از مشروعیت سیاسی خود را بر وعده بازگرداندن رونق اقتصادی و کاهش هزینه‌های زندگی بنا کرده بود. هنگامی که رأی‌دهنده در زندگی روزمره خود بهبود ملموسی احساس نمی‌کند، موفقیت‌های اعلام‌شده دولت در شاخص‌های کلان اقتصادی لزوماً به سرمایه سیاسی تبدیل نمی‌شود. رشد اقتصادی یا افزایش ارزش دارایی‌ها زمانی می‌تواند به رضایت عمومی منجر شود که آثار آن در قدرت خرید و هزینه‌های خانوار نیز قابل مشاهده باشد.

جنگ ایران؛ هزینه‌ای که به صندوق رأی رسید

در کنار اقتصاد، جنگ با ایران یکی از مهم‌ترین متغیرهایی بود که در تحلیل شکست جمهوری‌خواهان برجسته شده است. تصمیم ترامپ برای ورود به جنگی خارجی، با وعده‌های انتخاباتی او مبنی بر پایان دادن به مداخلات نظامی پرهزینه و اولویت دادن به مسائل داخلی در تعارض قرار گرفت. این تناقض به‌ویژه برای بخشی از حامیان جنبش «اول آمریکا» مسئله‌ساز شد؛ جریانی که مخالفت با جنگ‌های طولانی و پرهزینه خارج از مرزهای آمریکا از مؤلفه‌های اصلی هویتی آن محسوب می‌شود.

وال‌استریت ژورنال، هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم جنگ با ایران را یکی از عوامل اصلی تضعیف موقعیت انتخاباتی جمهوری‌خواهان معرفی می‌کند. بر اساس ارقام مطرح‌شده در این گزارش، در جریان جنگ بیش از ۲۰ نظامی آمریکایی کشته شده‌اند و هزینه آن برای مالیات‌دهندگان آمریکایی از ۴۷ میلیارد دلار فراتر رفته است. همچنین افزایش قیمت بنزین و بالا رفتن هزینه حمل‌ونقل کالا و نهاده‌های تولید، پیامدهای اقتصادی جنگ را به زندگی روزمره شهروندان منتقل کرده است.

اهمیت این موضوع تنها به میزان هزینه‌های نظامی محدود نمی‌شود. جنگ زمانی به مسئله‌ای انتخاباتی تبدیل می‌شود که شهروندان ارتباط مستقیمی میان تصمیم سیاست خارجی دولت و کاهش رفاه اقتصادی خود احساس کنند. افزایش قیمت سوخت، گران‌تر شدن حمل‌ونقل و بالا رفتن هزینه برخی کالاها، هزینه جنگ را از سطح بودجه دفاعی به سطح معیشت خانوار منتقل می‌کند. در چنین شرایطی، حتی شهروندانی که نسبت به اهداف امنیتی دولت موضعی موافق دارند، ممکن است درباره تناسب هزینه‌ها و دستاوردهای جنگ پرسش‌گر شوند.

از سوی دیگر، ورود ترامپ به جنگ با ایران با بخشی از وعده‌های سیاسی او در تعارض قرار گرفت. او در دوره مبارزات انتخاباتی بر پرهیز از جنگ‌های خارجی و تمرکز بر مسائل داخلی تأکید کرده بود. بنابراین، جنگ نه‌فقط از منظر اقتصادی، بلکه از منظر اعتبار سیاسی نیز برای او هزینه‌ساز شد. بخشی از حامیان محافظه‌کار ترامپ، این تصمیم را فاصله گرفتن از شعارهای جنبش «اول آمریکا» تلقی کردند؛ موضوعی که می‌تواند انسجام ائتلاف سیاسی او را تضعیف کند.

در همین چارچوب، گزارش وال‌استریت ژورنال از تردیدهای ترامپ درباره ادامه مسیر جنگ و هشدار برخی مشاوران درباره پیامدهای انتخاباتی آن سخن می‌گوید. همچنین به نوسان مواضع رئیس‌جمهور آمریکا، از تهدیدهای شدید علیه ایران تا اعلام آمادگی برای توافق، اشاره شده است. این نوسان‌ها می‌توانند این تصور را در افکار عمومی ایجاد کنند که دولت فاقد راهبردی روشن و پایدار برای مدیریت بحران است.

البته نسبت دادن تمام شکست جمهوری‌خواهان به جنگ ایران، ساده‌سازی نتیجه انتخابات خواهد بود. تورم، مهاجرت، کیفیت نامزدها، اختلافات درون‌حزبی و کاهش محبوبیت ترامپ نیز در این نتیجه نقش داشته‌اند. با این حال، جنگ ایران به‌دلیل هزینه‌های مالی و انسانی و تعارض آن با وعده‌های انتخاباتی رئیس‌جمهور، به عاملی تبدیل شد که نارضایتی‌های موجود را تشدید کرد و دامنه آن را به بخشی از پایگاه سیاسی خود ترامپ گسترش داد.

دموکرات‌ها در کنگره؛ محدودیت تازه برای کاخ سفید

بازپس‌گیری کنترل هر دو مجلس کنگره، مهم‌ترین پیامد نهادی انتخابات برای دولت ترامپ است. در ساختار سیاسی آمریکا، رئیس‌جمهور از اختیارات گسترده‌ای در حوزه سیاست خارجی و فرماندهی نیروهای مسلح برخوردار است؛ اما کنگره نیز ابزارهای مهمی برای نظارت بر دولت، تصویب قوانین، تخصیص بودجه و بررسی انتصابات دارد. تغییر ترکیب سیاسی کنگره می‌تواند استفاده از این ابزارها را در برابر کاخ سفید افزایش دهد.

در چنین شرایطی دموکرات‌ها می‌توانند از جلسات نظارتی، احضار مقام‌های دولت، بررسی هزینه‌های جنگ و فشار بر روند تخصیص منابع مالی برای افزایش هزینه سیاسی تصمیم‌های نظامی ترامپ استفاده کنند. همچنین کنترل سنا می‌تواند روند تأیید برخی انتصابات کلیدی دولت را با چالش مواجه کند. در نتیجه، کاخ سفید برای پیشبرد سیاست‌های خود ناچار خواهد بود هزینه بیشتری برای جلب حمایت سیاسی و دفاع از تصمیم‌هایش بپردازد.

با این حال، نباید ظرفیت کنگره را بیش از اندازه برآورد کرد. اختلافات حزبی و محدودیت‌های حقوقی، امکان مداخله مستقیم قانون‌گذاران در تمام تصمیم‌های نظامی رئیس‌جمهور را کاهش می‌دهد. بنابراین، اثر اصلی پیروزی دموکرات‌ها را باید در افزایش نظارت، دشوارتر شدن تأمین منابع مالی برای عملیات طولانی‌مدت و بالا رفتن هزینه سیاسی تصمیم‌های یک‌جانبه جست‌وجو کرد، نه در سلب کامل اختیارات نظامی ترامپ.

ترامپ؛ رئیس‌جمهوری با قدرت رسمی و سرمایه سیاسی محدودتر

شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان این پرسش را مطرح کرده است که آیا می‌توان از آغاز پایان دوران سیاسی ترامپ سخن گفت؟ پاسخ به این پرسش به تمایز میان قدرت رسمی و سرمایه سیاسی رئیس‌جمهور وابسته است. ترامپ تا پایان دوره ریاست‌جمهوری خود همچنان در کاخ سفید باقی خواهد ماند و ابزارهای قانونی ریاست‌جمهوری را در اختیار دارد؛ اما از این پس برای پیشبرد برنامه‌هایش با کنگره‌ای روبه‌رو خواهد بود که اکثریت آن در اختیار مخالفان سیاسی اوست.

به نوشته پولتیکو، از این منظر، اصطلاح «اردک لنگ» برای توصیف وضعیت ترامپ پس از شکست جمهوری‌خواهان قابل استفاده است؛ اصطلاحی که به رئیس‌جمهوری اشاره دارد که با وجود حفظ جایگاه رسمی، توان سیاسی و ظرفیت پیشبرد دستورکار خود را تا حدی از دست داده است. البته این وضعیت الزاماً به معنای ناتوانی کامل دولت نیست. رئیس‌جمهور همچنان می‌تواند از اختیارات اجرایی، فرماندهی نظامی و ابزارهای سیاست خارجی استفاده کند؛ اما اجرای برنامه‌های نیازمند قانون‌گذاری یا بودجه‌ریزی با موانع بیشتری مواجه خواهد شد.

از سوی دیگر، پیروزی دموکرات‌ها می‌تواند به افزایش تحقیقات درباره عملکرد دولت ترامپ منجر شود. بررسی هزینه‌های جنگ، تصمیم‌های اقتصادی، سیاست مهاجرتی و نحوه استفاده از اختیارات اجرایی، از جمله موضوعاتی است که می‌تواند در دستور کار کنگره قرار گیرد. این روند ممکن است بخش قابل‌توجهی از ظرفیت سیاسی و زمانی کاخ سفید را به خود اختصاص دهد و تمرکز دولت را از پیشبرد ابتکارهای جدید به دفاع از عملکرد گذشته منتقل کند.

در چنین وضعیتی، ترامپ با یک محدودیت دوگانه روبه‌رو خواهد بود: از یک سو، برای حفظ پایگاه سیاسی خود باید نشان دهد که همچنان توانایی تحقق وعده‌هایش را دارد و از سوی دیگر، برای جلوگیری از گسترش بحران سیاسی باید با کنگره‌ای تعامل کند که مشروعیت انتخاباتی تازه‌ای برای مقابله با او به دست آورده است. این وضعیت می‌تواند در دو سال پایانی ریاست‌جمهوری، سیاست داخلی آمریکا را وارد دوره‌ای از تقابل مستمر میان کاخ سفید و کنگره کند.

جنگ ایران در محاسبات آینده واشنگتن

نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا می‌تواند محاسبات دولت ترامپ درباره ایران را تحت تأثیر قرار دهد؛ اما این تأثیر را نباید به‌معنای تغییر قطعی سیاست واشنگتن در قبال تهران دانست. آنچه تغییر کرده، محیط سیاسی تصمیم‌گیری در آمریکا و میزان هزینه‌ای است که دولت برای ادامه سیاست‌های پرریسک خود باید بپردازد.

پیش از انتخابات، ترامپ از حمایت اکثریت جمهوری‌خواه در کنگره برخوردار بود و می‌توانست با محدودیت سیاسی کمتری دستورکار خود را دنبال کند. اکنون این وضعیت تغییر کرده است. هر تصمیم نظامی جدید، به‌ویژه اگر مستلزم عملیات طولانی، هزینه‌های مالی گسترده یا افزایش تلفات انسانی باشد، ممکن است با نظارت و مخالفت شدیدتر کنگره مواجه شود.

این شرایط می‌تواند به افزایش انگیزه واشنگتن برای مدیریت تنش و بررسی مسیرهای دیپلماتیک منجر شود؛ زیرا ادامه جنگ در شرایطی که دولت با فشار اقتصادی و مخالفت سیاسی در داخل مواجه است، هزینه بیشتری خواهد داشت. با این حال، از سوی دیگر، شکست انتخاباتی ممکن است ترامپ را به اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه‌تر یا نمایش قدرت خارجی برای بازسازی اعتبار سیاسی خود ترغیب کند. به همین دلیل، نمی‌توان تنها بر اساس نتیجه انتخابات، مسیر قطعی سیاست خارجی آمریکا را پیش‌بینی کرد.

در این میان، محاسبات اسرائیل نیز اهمیت پیدا می‌کند. هرچه محدودیت‌های سیاسی و بودجه‌ای دولت آمریکا برای ادامه جنگ افزایش یابد، هماهنگی واشنگتن و تل‌آویو درباره اهداف و زمان‌بندی اقدامات نظامی دشوارتر خواهد شد. با این حال، اختلاف احتمالی بر سر هزینه‌ها و دامنه عملیات لزوماً به معنای گسست راهبردی میان دو متحد نیست. روابط امنیتی آمریکا و اسرائیل ساختاری عمیق‌تر از اختلافات مقطعی دولت‌ها دارد و تغییر در موازنه کنگره به‌تنهایی نمی‌تواند این مناسبات را دگرگون کند.

انتخابات میان‌دوره‌ای؛ نقطه عطف یا آغاز یک دوره فرسایش سیاسی؟

نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ را می‌توان یکی از جدی‌ترین ضربه‌های سیاسی به دونالد ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری او دانست. جمهوری‌خواهان کنترل کنگره را از دست داده‌اند، بخشی از ائتلاف انتخاباتی ترامپ دچار ریزش شده و نارضایتی اقتصادی و مخالفت با جنگ به عوامل تعیین‌کننده در رفتار رأی‌دهندگان تبدیل شده‌اند. این تحولات، قدرت چانه‌زنی دموکرات‌ها را در واشنگتن افزایش می‌دهد و دست دولت را برای پیشبرد برخی برنامه‌های داخلی و خارجی محدودتر می‌کند.

به نوشته آسوشیتدپرس، با این حال، تعبیر «آغاز پایان دوران ترامپ» بیش از آنکه توصیف یک واقعیت قطعی باشد، بیانگر احتمال ورود ریاست‌جمهوری او به دوره‌ای از فرسایش سیاسی است. ترامپ همچنان تا پایان دوره خود از اختیارات قانونی برخوردار خواهد بود و نتیجه انتخابات نیز به‌تنهایی مسیر سیاست خارجی آمریکا را تغییر نمی‌دهد. آنچه تغییر کرده، هزینه تصمیم‌گیری برای کاخ سفید است.

برای ایران، مهم‌ترین پیامد این تحول آن است که ادامه تقابل نظامی برای دولت آمریکا ممکن است با محدودیت‌های داخلی بیشتری روبه‌رو شود. افزایش نظارت کنگره، فشار افکار عمومی، هزینه‌های اقتصادی جنگ و اختلافات درون ائتلاف جمهوری‌خواهان می‌تواند فضای تصمیم‌گیری ترامپ را پیچیده‌تر کند. اما این وضعیت نه تضمین‌کننده توقف تهدید نظامی است و نه به‌معنای آمادگی قطعی واشنگتن برای توافق با تهران.

در نهایت، انتخابات میان‌دوره‌ای بیش از آنکه پاسخ روشنی درباره آینده روابط ایران و آمریکا ارائه کند، معادله هزینه و فایده سیاست خارجی ترامپ را تغییر داده است. دولت آمریکا اکنون باید هم‌زمان با بحران‌های خارجی، پاسخ‌گوی نارضایتی‌های داخلی و فشار کنگره نیز باشد. اینکه این فشارها به تعدیل سیاست جنگی، بازگشت به دیپلماسی یا تشدید مواضع برای جبران شکست انتخاباتی منجر شود، به تصمیم‌های بعدی کاخ سفید و واکنش کنگره بستگی خواهد داشت.

لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=77881
لینک با موفقیت کپی شد!

اخبار مرتبط

۰ دیدگاه