
نان بیشتر، زندگی کمتر؛ بهایی که خانوادهها برای شغل دوم میپردازند
افزایش هزینههای زندگی، بسیاری از شاغلان را به سوی شغل دوم کشانده است؛ اما درآمد اضافه، زیر فشار تورم بهسرعت آب میرود و در مقابل، فرسودگی جسمی، اضطراب، اختلافات خانوادگی و کاهش کیفیت زندگی باقی میماند.
به گزارش نماد اقتصاد، ساعت از ۱۰ شب گذشته، اما روز کاری هنوز تمام نشده است. کارمندی که صبح پشت میز اداره نشسته، شب در تاکسی اینترنتی کار میکند؛ معلمی که بعد از مدرسه تدریس خصوصی دارد؛ پرستاری که شیفت اضافه میایستد و فروشندهای که پس از تعطیلی مغازه، سفارشهای اینترنتی را تحویل میدهد. شغل دوم دیگر فقط انتخاب کسانی نیست که بهدنبال رفاه بیشترند؛ برای بسیاری از خانوارها، به راهی اضطراری برای پرداخت اجاره، اقساط، هزینه درمان و خریدهای روزمره تبدیل شده است.
بااینحال، واقعیت تلخ این است که حتی دوشغلهها نیز کم میآورند. سرعت رشد هزینههای زندگی چنان بالاست که درآمد حاصل از چند ساعت کار اضافه، پیش از آنکه به پسانداز یا بهبود کیفیت زندگی برسد، صرف جبران افزایش قیمتها میشود. در چنین شرایطی، فرد بیش از گذشته کار میکند، اما الزاماً احساس امنیت بیشتری ندارد؛ زیرا درآمد دوم نیز معمولا ناپایدار، فاقد بیمه و وابسته به توان جسمی اوست.
درآمد بیشتر؛ رفاه کمتر
تازهترین دادههای منتشرشده از شاخص قیمت مصرفکننده نشان میدهد تورم نقطهبهنقطه خانوارهای کشور در مرداد ۱۴۰۵ به ۸۹ درصد و تورم سالانه به ۶۹.۹ درصد رسیده است. به بیان ساده، یک خانوار برای خرید مجموعهای یکسان از کالاها و خدمات، بهطور میانگین ۸۹ درصد بیشتر از مرداد سال گذشته هزینه کرده است. فشار تورم بر دهکهای پایین نیز شدیدتر بوده و تورم سالانه دهک دوم به ۷۸.۳ درصد رسیده است.
این ارقام توضیح میدهد چرا شغل دوم، برخلاف گذشته، الزاماً مترادف با رفاه بیشتر نیست. وقتی قیمت مسکن، خوراک، درمان، آموزش و حملونقل با سرعتی بیشتر از درآمد رشد میکند، پول حاصل از شغل دوم تنها مانع سقوط بیشتر سطح زندگی میشود؛ نه آنکه خانواده را به امنیت اقتصادی برساند.

بر اساس نتایج طرح آمارگیری نیروی کار، نرخ بیکاری در بهار ۱۴۰۵ به ۹.۱ درصد رسیده و شمار شاغلان نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۴۵۰ هزار نفر کاهش یافته است. همزمان، ۳۷.۸ درصد شاغلان بیش از ۴۹ ساعت در هفته کار کردهاند. این آمار مستقیماً تعداد دوشغلهها را نشان نمیدهد، اما از بازاری حکایت دارد که در آن بخش بزرگی از نیروی کار، ساعتهایی بسیار بیشتر از حد متعارف کار میکند.
چرا شغل دوم امنیت اقتصادی نمیآورد؟
امنیت اقتصادی فقط به میزان پولی که در پایان ماه وارد حساب میشود وابسته نیست. ثبات درآمد، بیمه، امکان پسانداز، پوشش درمانی، امنیت شغلی و توان مقابله با هزینههای پیشبینینشده نیز بخشی از آن است. بسیاری از مشاغل دوم چنین ویژگیهایی ندارند.
رانندگی اینترنتی، فروش آنلاین، کار پروژهای، تدریس خصوصی، تولید محتوا و مشاغل خدماتی ممکن است درآمد فرد را افزایش دهند، اما اغلب با قرارداد پایدار، بیمه، مرخصی یا تضمین درآمد همراه نیستند. اگر فرد بیمار شود، وسیله کارش خراب شود یا تقاضای بازار کاهش یابد، ممکن است درآمد دوم بلافاصله قطع شود.
از سوی دیگر، شغل دوم هزینههای پنهان دارد: رفتوآمد، استهلاک خودرو یا تجهیزات، اینترنت، غذا، درمان و زمانی که دیگر برای استراحت و خانواده باقی نمیماند. بنابراین تمام دریافتی شغل دوم را نمیتوان «درآمد خالص» دانست. در این وضعیت، شغل دوم بیشتر از آنکه ابزار پیشرفت باشد، به سپری موقت در برابر تورم تبدیل میشود؛ سپری که هر ماه کوچکتر میشود.
کار طولانی؛ بدهی پنهان به بدن
بدن انسان ممکن است برای مدتی فشار کار مداوم را تحمل کند، اما این تحمل نامحدود نیست. کمبود خواب، تغذیه نامنظم، بیتحرکی یا فعالیت بدنی فرساینده، استرس دائمی و فقدان زمان بازیابی، بهتدریج سلامت فرد را تحلیل میبرد.
برآورد مشترک سازمان جهانی بهداشت و سازمان بینالمللی کار نشان میدهد کار کردن ۵۵ ساعت یا بیشتر در هفته، در مقایسه با ۳۵ تا ۴۰ ساعت، با ۳۵ درصد افزایش خطر سکته مغزی و ۱۷ درصد افزایش خطر مرگ ناشی از بیماری ایسکمیک قلبی همراه است. این دو سازمان، ۷۴۵ هزار مورد مرگ ناشی از سکته و بیماری قلبی در سال ۲۰۱۶ را به ساعات کاری طولانی نسبت دادهاند.
پیامدهای کار طولانی فقط جسمی نیست. خستگی مزمن، تحریکپذیری، اختلال خواب، اضطراب، کاهش تمرکز و فرسودگی شغلی میتواند توان تصمیمگیری فرد را کاهش دهد. برای کسانی که رانندگی، کار صنعتی یا فعالیتهای حساس انجام میدهند، این کاهش تمرکز حتی خطر تصادف و آسیب شغلی را افزایش میدهد.
در ظاهر، فرد برای حفظ امنیت خانواده بیشتر کار میکند؛ اما ممکن است هزینهای که بعدها بابت درمان، افت عملکرد یا ازکارافتادگی میپردازد، بخش مهمی از درآمد اضافه را از بین ببرد.
خانوادهای که سهمش از زندگی کمتر میشود
شغل دوم فقط تقویم کاری فرد را تغییر نمیدهد؛ نظم زندگی تمام اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد. زمانی که قرار بود صرف گفتوگو با همسر، همراهی فرزندان، تفریح یا استراحت شود، به ساعت کاری تبدیل میشود.
در بسیاری از خانوادهها، این غیبت ابتدا با استدلال اقتصادی پذیرفته میشود: «مدتی سخت کار میکنیم تا شرایط بهتر شود.» اما اگر فشار اقتصادی ادامه پیدا کند، این وضعیت موقت به سبک زندگی دائمی تبدیل میشود. فرد نانآور بیشتر در خانه حضور فیزیکی ندارد و حتی زمانی که در خانه است، به دلیل خستگی، توان مشارکت عاطفی و ذهنی را از دست داده است.
پیامدهای این شرایط میتواند شامل موارد زیر باشد:
- کاهش گفتوگو و صمیمیت میان زوجین
- افزایش تحریکپذیری و مشاجرات خانوادگی
- احساس تنهایی یا نادیدهگرفتهشدن در همسر و فرزندان
- کاهش مشارکت والدین در آموزش و تربیت کودکان
- انتقال بخش بیشتری از کار خانگی به یکی از زوجین
- شکلگیری احساس گناه در فرد دوشغله
- کاهش تفریح، سفر و تجربههای مشترک خانوادگی
تناقض اصلی اینجاست: فرد برای خانواده بیشتر کار میکند، اما همان کار بیشتر، فرصت بودن در کنار خانواده را از او میگیرد.
زنان دوشغله یا سهشیفته؟
فشار چندشغلهبودن برای زنان ممکن است شکل پیچیدهتری داشته باشد. بسیاری از زنان شاغل پس از پایان کار رسمی، با شیفت دومِ کار خانگی و مراقبت از فرزندان یا سالمندان روبهرو هستند. اگر برای جبران هزینهها شغل درآمدزای دیگری نیز داشته باشند، عملاً سه نوع مسئولیت همزمان بر دوش آنان قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، فرصت استراحت، مراقبت پزشکی و فعالیت فردی به حداقل میرسد. نابرابری در تقسیم کار خانگی نیز میتواند اختلافات خانوادگی را تشدید کند و احتمال فرسودگی روانی را افزایش دهد.
چرا شغل دوم بهرهوری را هم کاهش میدهد؟
ادامه کار در وضعیت خستگی شدید، الزاما به معنای تولید بیشتر نیست. فردی که شبها دیر میخوابد و صبح زود به محل کار اصلی میرود، احتمالا تمرکز، خلاقیت و دقت کمتری خواهد داشت. اشتباهات بیشتر میشود، رضایت شغلی کاهش مییابد و غیبت یا تاخیر افزایش پیدا میکند.
بنابراین، گسترش شغل دوم میتواند برای کارفرمایان نیز هزینهساز باشد. نیروی کاری که برای تأمین هزینههای اولیه زندگی مجبور است بخش زیادی از توان خود را خارج از سازمان بفروشد، نمیتواند با بیشترین ظرفیت در شغل اصلی فعالیت کند. به این ترتیب، ناکافیبودن دستمزد وارد چرخهای معیوب میشود: درآمد کم، شغل دوم را ضروری میکند؛ شغل دوم، فرسودگی را افزایش میدهد؛ و فرسودگی، بهرهوری و فرصت رشد درآمدی را کاهش میدهد.
مسئله فردی نیست؛ نشانه یک اختلال اقتصادی است
چندشغلهبودن همیشه منفی نیست. گاهی شغل دوم حاصل علاقه، کارآفرینی، کسب تجربه یا برنامهریزی برای آینده است. مسئله از جایی آغاز میشود که فرد نه از روی انتخاب، بلکه برای تأمین نیازهای اولیه مجبور به فروش تمام ساعات بیداری خود میشود.
نمیتوان این وضعیت را صرفاً با توصیههایی مانند مدیریت زمان، کاهش هزینه یا افزایش مهارت حل کرد. وقتی درآمد شغل اصلی هزینههای متعارف زندگی را پوشش نمیدهد، مسئله ماهیتی ساختاری دارد. کنترل تورم، تقویت قدرت خرید، واقعیترشدن دستمزدها، توسعه بیمه مشاغل پلتفرمی و پروژهای، کاهش هزینه مسکن و درمان و اجرای مقررات ساعات کار، بخشهایی از راهحل هستند.
کارفرمایان نیز میتوانند با پرداخت منصفانهتر، انعطافپذیری ساعت کار، ارائه خدمات سلامت روان و جلوگیری از اضافهکاری افراطی، بخشی از فشار را کاهش دهند. در سطح خانواده نیز گفتوگو درباره تقسیم مسئولیتها و تعیین زمانهایی غیرقابلمذاکره برای استراحت و ارتباط خانوادگی اهمیت دارد؛ هرچند این اقدامات نمیتواند جای اصلاح شرایط اقتصادی را بگیرد.
پایان تلخ یک وعده قدیمی
سالها گفته میشد کار بیشتر، راه رسیدن به زندگی بهتر است. امروز برای بخشی از جامعه، کار بیشتر فقط به معنای عقبنماندن بیشتر است. درآمد شغل دوم پیش از آنکه به رفاه تبدیل شود، در اجارهخانه، خرید روزانه، شهریه، درمان و اقساط ناپدید میشود؛ اما خستگی آن در جسم و روان فرد و روابط خانوادگی باقی میماند.
گسترش دوشغلهبودن اجباری را نباید نشانه تلاش بیشتر جامعه دانست. این پدیده بیش از هر چیز هشداری درباره کاهش ارزش دستمزد و ناامنشدن زندگی شاغلان است. اقتصادی که در آن یک شغل برای تأمین یک زندگی معمولی کافی نباشد و دو شغل نیز آرامش ایجاد نکند، با بحران «فقر زمانی» در کنار فقر درآمدی مواجه است؛ بحرانی که هزینه نهایی آن را نهفقط نیروی کار، بلکه خانواده، نظام سلامت و کل اقتصاد پرداخت خواهند کرد.
 copy.webp)

۰ دیدگاه