
پشتپرده چرخه اقتصادی کودکان کار چیست؟
تورم، فقر شهری و افزایش هزینههای تحصیل، شمار بیشتری از کودکان را از کلاس درس به کارگاه، خیابان و بازار کار غیررسمی میکشاند؛ چرخهای که با درآمد ناچیز کودک آغاز میشود، اما ممکن است به بازتولید فقر در نسل بعد بینجامد.
به گزارش نماد اقتصاد، هنوز زنگ مدرسه به صدا درنیامده است، اما او روز کاریاش را آغاز کرده؛ یکی پشت چراغ قرمز شیشه خودروها را پاک میکند، دیگری در کارگاه زیرزمینی شاگردی میکند و کودکی دیگر، میان انبوه زبالهها بهدنبال چیزی میگردد که بتوان آن را فروخت.
کیف مدرسه برای بعضی از این کودکان، جای خود را به گونی، جعبه ابزار یا بساط دستفروشی داده است. آنها کار نمیکنند تا پول توجیبی بیشتری داشته باشند؛ بسیاری کار میکنند تا شاید اجارهخانه عقب نیفتد، سفره خانواده خالی نماند یا بدهی نانوایی و سوپرمارکت پرداخت شود.
اینجا کودکی نه با رسیدن به سن قانونی، بلکه با خالیشدن سفره خانواده تمام میشود.
تورم چگونه کودک را وارد بازار کار میکند؟
وقتی قیمت مسکن، خوراک، پوشاک، درمان و حملونقل سریعتر از درآمد خانواده افزایش پیدا میکند، خانوارهای کمدرآمد ناچار به حذف هزینههای بهظاهر قابلتعویق میشوند. در چنین شرایطی، آموزش رایگان نیز عملاً بدون هزینه نیست؛ تهیه لباس، کیف، نوشتافزار، سرویس مدرسه، تلفن همراه و اینترنت برای بسیاری از خانوادهها سنگین است.
در مرحله نخست ممکن است کودک در کنار تحصیل چند ساعت کار کند. پس از مدتی، خستگی، غیبتهای مکرر و افت تحصیلی آغاز میشود. سرانجام، درآمد اندک اما فوریِ کار، بر فایده بلندمدت تحصیل غلبه میکند و کودک مدرسه را کنار میگذارد.
پیونیسف نیز تأکید میکند فقر مادی میتواند مانع رشد جسمی، روانی، اجتماعی و آموزشی کودکان شود و مسئله کار کودک را باید در پیوند با سایر ابعاد فقر، از جمله محرومیت آموزشی و مسکن نامناسب، بررسی کرد.
آمارهایی که همه واقعیت را نشان نمیدهند
آمار دقیق کودکان کار در ایران محل اختلاف است؛ زیرا بخش بزرگی از این کودکان در کارگاههای خانگی، مزارع، کورهپزخانهها، مراکز تفکیک زباله، ساختمانها و کسبوکارهای خانوادگی فعالیت میکنند و در آمارهای رسمی دیده نمیشوند.
براساس مطلب منتشرشده از سوی یونیسف، سازمان بهزیستی در سال ۲۰۲۳ تعداد کودکانی را که به شکلی درگیر کار کودک بودهاند، حدود ۱۲۰ هزار نفر برآورد کرده است. این عدد، لزوماً تمام کودکان شاغل در بخشهای پنهان و غیررسمی اقتصاد را دربرنمیگیرد.
اختلاف میان برآوردها یک پیام مهم دارد: آنچه در چهارراهها دیده میشود، تنها بخش آشکار مسئله است. بسیاری از کودکان کار اصلا در خیابان حضور ندارند و در محیطهای بسته و دور از نظارت کار میکنند.

ترک تحصیل نقطه اتصال فقر و کار کودک
براساس گزارشهای منتشرشده از آمار وزارت آموزشوپرورش، در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ حدود ۲۱۶ هزار کودک در دوره ابتدایی از تحصیل بازمانده بودند که حدود ۳۱ هزار نفر از آنان دوباره جذب شدند.
بررسی علل بازماندگی از تحصیل در همان سال نشان داده است که نقش اشتغال با افزایش سن بیشتر میشود؛ سهم «کارکردن کودک یا نوجوان» از علل بازماندگی، در متوسطه اول حدود ۱۳ درصد و در متوسطه دوم حدود ۲۵ درصد اعلام شده است. مشکلات مالی خانواده نیز در هر دو مقطع از دلایل مهم خروج از مدرسه بوده است.
این آمار نشان میدهد هرچه کودک بزرگتر میشود، فشار خانواده برای ورود او به بازار کار افزایش مییابد. نوجوانی که از نظر جسمی توان بیشتری دارد، در اقتصاد خانوار بهعنوان یک نیروی کار ارزان دیده میشود.
پشتپرده اقتصادی کودکان کار چیست؟
پشت این چرخه همیشه بیمسئولیتی والدین یا فعالیت باندهای خیابانی قرار ندارد. در بسیاری از موارد، خانواده کودک خود نیز قربانی اقتصادی است که در آن شغل داشتن الزاماً به معنای رهایی از فقر نیست.
گزارشها نشان میدهد بخش قابلتوجهی از پدران کودکان کار شاغلاند، اما در مشاغل کمدرآمد و بیثباتی مانند کارگری ساختمانی و خدمات روزمزد فعالیت میکنند. بنابراین مسئله فقط «بیکاری والدین» نیست؛ گاهی والدین کار میکنند، اما درآمدشان برای تامین حداقل هزینههای زندگی کافی نیست.
پشتپرده این اقتصاد را میتوان در چند عامل جستوجو کرد:
- کاهش ارزش واقعی دستمزد و افزایش هزینه زندگی
- اجارهنشینی و گسترش فقر در حاشیه شهرها
- اشتغال بیثبات، روزمزدی و فاقد بیمه والدین
- هزینههای جانبی تحصیل و دسترسی نابرابر به مدرسه
- مهاجرت، نداشتن مدارک هویتی یا مشکلات ثبتنام
- اعتیاد، بیماری، زندانیشدن یا جدایی والدین
- تقاضای بازار غیررسمی برای نیروی کار ارزان و مطیع
- ضعف بازرسی از کارگاههای کوچک و مشاغل پنهان
در این بازار، کودک برای برخی کارفرمایان «نیروی کمهزینه» محسوب میشود؛ دستمزد کمتری میگیرد، قرارداد و بیمه ندارد، کمتر اعتراض میکند و اخراج او نیز هزینهای برای کارفرما ایجاد نمیکند. بنابراین کار کودک فقط محصول فقر نیست؛ وجود تقاضا برای نیروی کار ارزان نیز به ادامه آن کمک میکند.
ممکن است درآمد روزانه کودک بخشی از مشکل فوری خانواده را برطرف کند، اما خروج او از مدرسه، احتمال دستیابی به مهارت و شغل پایدار را کاهش میدهد. کودک کار امروز ممکن است در بزرگسالی نیز به کارگری کمدرآمد تبدیل شود و فرزندان او دوباره در معرض همان شرایط قرار گیرند.
به همین دلیل، کار کودک در ظاهر به اقتصاد خانواده کمک میکند، اما در بلندمدت سرمایه انسانی جامعه را کاهش میدهد، نیروی کار غیرماهر را گسترش میدهد و هزینه آسیبهای اجتماعی، بیماری و بیکاری را افزایش میدهد.
جمعآوری از خیابان، راهحل نیست
برخوردهای مقطعی و جمعآوری کودکان از چهارراهها، بدون حمایت از خانواده، علت اصلی مسئله را از بین نمیبرد. اگر کسری درآمد خانوار جبران نشود، کودک پس از مدتی به خیابان بازمیگردد یا به محیط کاری پنهانتر و خطرناکتری منتقل میشود.
راهحل پایدار، ترکیبی از حمایت معیشتی خانواده، بیمه والدین، تأمین هزینه تحصیل، غذای مدرسه، سرویس رایگان، شناسایی زودهنگام کودکان در معرض ترک تحصیل و نظارت جدی بر کارگاههای متخلف است. پژوهشهای داخلی نیز بر نقش فقر ساختاری، درآمد پایین والدین، حاشیهنشینی و مشکلات خانوادگی در بازماندگی از تحصیل تأکید کردهاند.
پرسشی که پشت چراغ قرمز باقی میماند
کودک کار پیش از آنکه یک «آسیب اجتماعی» باشد، نشانه آشکار یک اختلال اقتصادی و حمایتی است. هر کودکی که برای پرداخت اجاره، خرید نان یا هزینه درمان خانواده از مدرسه خارج میشود، هشداری است درباره عمیقترشدن فقر شهری.
پرسش اصلی این نیست که چرا این کودکان در خیابان کار میکنند؛ پرسش تکاندهندهتر این است: چه اتفاقی برای اقتصاد خانواده افتاده که دستهای کوچک یک کودک باید جای خالی دستمزد، بیمه و حمایت اجتماعی را پر کند؟
 copy.webp)
۰ دیدگاه