پیشنهاد نماد
پشت پرده سیاه و سفید تاتر و سینما
چه کسی از اقتصاد هنر سود می‌برد؟

پشت پرده سیاه و سفید تاتر و سینما

۲ آبان ۱۴۰۵

پشت ویترین پرزرق‌وبرق تئاتر و سینما، پول‌های میلیاردی می‌چرخد؛ از بلیت پنج‌میلیونی تئاتر تا فروش‌های چندده و چندصد میلیاردی فیلم‌ها. تماشاگر برای چند ساعت تماشا، گاهی باید معادل روزها کار با حداقل دستمزد هزینه کند، اما آن‌سوی گیشه، مسیر سرمایه، معافیت‌های مالیاتی، فاکتورهای هزینه، قراردادهای اسپانسرینگ و بودجه‌های تبلیغاتی چرخه عجیبی ایجاد می‌کنند.

به گزارش نماد اقتصاد،  وقتی هزینه واقعی تولید فیلم یا تاتر با ارقام ثبت‌شده فاصله پیدا می‌کند و ادعاهایی درباره خرید بلیت برای بادکردن آمار فروش مطرح می‌شود، پرسش از شفافیت به مطالبه پاسخ‌گویی تبدیل می‌شود: آیا همه ارقام گیشه بازتاب استقبال واقعی مردم‌اند؟ آیا امتیازهای مالیاتی دقیقاً در خدمت تولید فرهنگی قرار می‌گیرند؟ و در اقتصادی که مخاطب بهای سنگین می‌پردازد، چه کسانی از گردش میلیاردها تومان سود می‌برند؟

سه اجرای تئاتر؛ بلیت چند روز دستمزد را می‌بلعد؟

در سال ۱۳۹۶، بلیت بهترین جایگاه اجرای «سی» ۳۰۰ هزار تومان بود. یک سال بعد، در سال ۱۳۹۷، بهای بهترین جایگاه نمایش موزیکال «بینوایان» به ۱۸۰ هزار تومان رسید. در سال ۱۴۰۵، قیمت بهترین جایگاه نمایش «آرش» پنج میلیون تومان اعلام شده است. این سه عدد، قیمت‌های اسمی سه اجرای متفاوت در سه مقطع زمانی‌اند؛ برای مقایسه اقتصادی آن‌ها باید نرخ ارز و حداقل دستمزد همان سال را نیز در نظر گرفت.

بر اساس نرخ‌های تقریبی مبنای این گزارش، دلار در سال ۱۳۹۶ حدود ۳۸۷۶ تومان و در سال ۱۳۹۷ حدود ۸۸۴۹ تومان محاسبه شده است. برای سال ۱۴۰۵ نیز نرخ فرضی ۲۶۹ هزار و ۶۰۰ تومان برای هر دلار در نظر گرفته شده است. با این نرخ‌ها، بلیت ۳۰۰ هزار تومانی «سی» حدود ۷۷٫۴ دلار، بلیت ۱۸۰ هزار تومانی «بینوایان» حدود ۲۰٫۳۴ دلار و بلیت پنج میلیون تومانی «آرش» حدود ۱۸٫۵۵ دلار ارزش داشته است.

قیمت بلیت در برابر حداقل دستمزد

حداقل دستمزد پایه ماهانه در سال ۱۳۹۶ حدود ۹۲۹ هزار و ۹۳۱ تومان بود. بلیت ۳۰۰ هزار تومانی «سی» حدود ۳۲٫۳ درصد از این مبلغ را تشکیل می‌داد. اگر یک ماه را ۳۰ روز در نظر بگیریم، قیمت یک بلیت بهترین جایگاه معادل تقریباً ۹٫۷ روز دستمزد پایه بود.

در سال ۱۳۹۷، حداقل دستمزد پایه ماهانه حدود یک میلیون و ۱۱۱ هزار و ۲۶۷ تومان در نظر گرفته شده است. بلیت ۱۸۰ هزار تومانی «بینوایان» معادل حدود ۱۶٫۲ درصد این دستمزد بود؛ یعنی نزدیک به ۴٫۹ روز از یک ماه ۳۰روزه. گزارش‌های منتشرشده از حداقل دستمزد سال ۱۳۹۷، رقم‌هایی نزدیک به یک میلیون و ۱۱۱ تا یک میلیون و ۱۱۴ هزار تومان را ثبت کرده‌اند.

برای سال ۱۴۰۵، با فرض حداقل دستمزد پایه ماهانه ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان، بلیت پنج میلیون تومانی «آرش» حدود ۳۰٫۱ درصد دستمزد پایه ماهانه را به خود اختصاص می‌دهد؛ معادل تقریباً ۹ روز دستمزد بر مبنای یک ماه ۳۰روزه.

در نتیجه، بر اساس این سه نمونه، بلیت بهترین جایگاه «سی» حدود ۹٫۷ روز، «بینوایان» حدود ۴٫۹ روز و «آرش» حدود ۹ روز دستمزد پایه ماهانه ارزش داشته است. این محاسبه تنها دستمزد پایه را در نظر می‌گیرد و مزایایی مانند حق مسکن، حق اولاد و اضافه‌کاری را شامل نمی‌شود. قیمت‌ها نیز مربوط به بهترین جایگاه‌اند، نه میانگین تمام بلیت‌های هر اجرا.

چرا مقایسه دلاری و مقایسه دستمزدی دو نتیجه متفاوت می‌دهند؟

قیمت دلاری بلیت «سی» در این محاسبه حدود ۷۷ دلار بوده و برای «آرش» حدود ۱۸٫۵۵ دلار برآورد می‌شود؛ اما این کاهش ارزش دلاری به معنای ارزان‌شدن تئاتر برای کارگر ایرانی نیست. درآمد مخاطب با تومان پرداخت می‌شود و قدرت خرید او به نسبت قیمت بلیت با دستمزد و سایر هزینه‌های زندگی بستگی دارد.

از سوی دیگر، قیمت بهترین صندلی به‌تنهایی درآمد یا سود یک نمایش را مشخص نمی‌کند. برای محاسبه درآمد گیشه باید تعداد اجراها، ظرفیت سالن، تعداد بلیت‌های فروخته‌شده و ترکیب قیمت صندلی‌ها معلوم باشد. برای محاسبه سود نیز باید هزینه تولید، دستمزد عوامل، اجاره سالن، تبلیغات، سرمایه‌گذاری و حمایت‌های تجاری را دانست. بدون این اطلاعات، می‌توان فشار قیمت بلیت بر مخاطب را محاسبه کرد، اما نمی‌توان درباره سود نهایی یک اجرای مشخص حکم قطعی داد.

فروش بلیت سینما چگونه تقسیم می‌شود؟

در الگوی محاسباتی این گزارش، از هر ۱۰۰ تومان فروش بلیت سینما، ۹ تومان به مالیات بر ارزش افزوده، ۲۰ تومان به سینمادار، ۲۰ تومان به شهرداری و ۵۱ تومان به تهیه‌کننده یا طرف تولید اختصاص داده می‌شود. بنابراین از یک میلیارد تومان فروش، سهم‌ها در این مدل عبارت‌اند از ۹۰ میلیون تومان مالیات، ۲۰۰ میلیون تومان سینمادار، ۲۰۰ میلیون تومان شهرداری و ۵۱۰ میلیون تومان طرف تولید.

برای فروش ۱۰ میلیارد تومانی نیز همین محاسبه به ۹۰۰ میلیون تومان مالیات، دو میلیارد تومان سهم سینمادار، دو میلیارد تومان سهم شهرداری و پنج میلیارد و ۱۰۰ میلیون تومان سهم طرف تولید می‌رسد. البته سهم ۵۱درصدی طرف تولید با سود خالص تهیه‌کننده برابر نیست؛ هزینه تولید، تبلیغات، بدهی‌ها، سهم سرمایه‌گذار و سایر تعهدات می‌توانند از این درآمد پرداخت شوند.

پول چگونه وارد فیلم می‌شود؟

در بسیاری از پروژه‌ها، سرمایه‌گذار منابع مالی تولید را تأمین می‌کند و تهیه‌کننده مسئول سازمان‌دهی و اجرای پروژه است. قرارداد باید مشخص کند هر طرف چه میزان سرمایه وارد می‌کند، چه سهمی از درآمد خواهد داشت، سرمایه چه زمانی بازمی‌گردد و زیان احتمالی چگونه میان طرفین تقسیم می‌شود.

در کنار درآمد گیشه، معافیت مالیاتی فعالیت‌های فرهنگی نیز می‌تواند در تصمیم سرمایه‌گذاری اثر بگذارد. معافیت مالیاتی به این معناست که فعالیت یا درآمد واجد شرایط، مطابق مقررات، از پرداخت تمام یا بخشی از مالیات معاف شود. این امتیاز خودکار نیست و شرایط برخورداری از آن به قانون جاری، نوع فعالیت، وضعیت مؤدی و اسناد قابل‌قبول بستگی دارد.

حمایت مالیاتی می‌تواند سرمایه را به تولید فرهنگی جذب کند. برای بررسی نحوه استفاده از آن، باید هزینه‌های واقعی، قراردادها، فاکتورها و پرداخت‌ها با یکدیگر تطبیق داده شوند.

معافیت مالیاتی یکی از جذابیت‌های سرمایه‌گذاری در هنر

فرض کنیم هزینه واقعی ساخت یک فیلم ۲۰۰ میلیارد تومان باشد، اما در اسناد مالی سرمایه گذار هزینه‌ای معادل ۳۰۰ میلیارد تومان ثبت می‌شود تا معافیت مالیاتی ۳۰۰ میلیارد تومانی را رقم بزند.

اتفاقی که به گفته فعالان حوزه سینما در این باره مرسوم است در چند سناریو خلاصه می‌شود.

در سناریوی نخست، سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده بر سر ثبت این اختلاف توافق می‌کنند و قرار می‌گذارند مبلغ موردنظر را با نسبتی مشخص میان خود تقسیم کنند. برای مثال، اگر توافق فرضی بر تقسیم مساوی باشد، هر طرف ۵۰ میلیارد تومان دریافت می‌کند. اگر نسبت قرارداد متفاوت باشد، سهم‌ها نیز تغییر می‌کند. در این سناریو شخص یا شرکت سرمایه گذار توانسته ۱۰۰ میلیارد تومان معافیت بیشتری دریافت کند. آن هم با فاکتورهای جعلی.

در سناریوی دیگری، تصور کنید تهیه کننده به ۲۰۰ میلیارد تومان برای ساخت فیلم و سرمایه گذاری نیاز دارد. سرمایه گذار اما رقم ۳۰۰ میلیارد تومان را پیشنهاد می دهد؟ سوال اینجاست که چرا سرمایه گذار باید بیشتر از پول مورد نیاز را به تهیه کننده بدهد؟ پاسخ این سوال مانند سناریو قبل نیست. شخصی که پای این قرارداد ۳۰۰ میلیاردی را امضا می کند، ما به التفاوت ۱۰۰ میلیاردی را با دادن سهم توافقی به تهیه کننده، به حساب شخصی خود واریز می کند. این در حالی است که در فاکتورهای شرکت به صورت رسمی همان ۳۰۰ میلیارد تومان ثبت می شود و کسی از زد و بندهای پشت این قرارداد خبر ندارد. به این صورت تهیه کننده نیز قبل از انکه فیلم به سینما راه پیدا کند، هزینه تولید فیلم را دریافت کرده است.

تبلیغات فیلم؛ از بیلبورد تا شبکه‌های اجتماعی

یک فیلم یا تاتر برای موفقیت در دیده شدن قطعا به تبلیغات نیاز دارد. تبلیغات تلویزیونی، رسانه‌ای و محیطی همچنان برای معرفی فیلم‌ها به کار می‌روند. میزان اثرگذاری آن‌ها به گستردگی کمپین، محل نمایش، گروه مخاطب و بودجه بستگی دارد. تبلیغ محدود در چند نقطه شهر با کمپینی وسیع و هماهنگ یکسان نیست.

اما در عصر جدید روش‌های تبلیغ هم تغییر کرده‌اند.  در کنار روش‌های سنتی، شبکه‌های اجتماعی و همکاری با اینفلوئنسرها به بخشی از برنامه بازاریابی فیلم‌ها تبدیل شده‌اند. فیلم ممکن است در قالب معرفی، نقد، گفت‌وگو یا محتوای سرگرم‌کننده به مخاطبان معرفی شود.

در عین حال، در سال های اخیر شبکه های ماهواره ای خارج از کشور از جمله جم تی‌وی هم در لیست کمپین های تبلیغاتی قرار گرفته اند. در برآوردهای مطرح‌شده در این گزارش، هزینه برخی کمپین‌های تبلیغات ماهواره‌ای از حدود پنج میلیارد تومان شروع می‌شود و با افزایش حجم تبلیغات بالا می‌رود. برای شبکه‌هایی مانند GEM نیز بازه‌ای حدود پنج تا ۲۰ میلیارد تومان مطرح شده است.

برای درک این ارقام، اگر کمپینی پنج میلیارد تومان هزینه داشته باشد، این مبلغ معادل ۵ درصد از بودجه ۱۰۰ میلیارد تومانی است. اگر هزینه تبلیغات به ۲۰ میلیارد تومان برسد، یک‌پنجم همان بودجه را مصرف می‌کند. در یک پروژه ۲۰۰ میلیارد تومانی نیز تبلیغات ۲۰ میلیارد تومانی معادل ۱۰ درصد بودجه تولید فرضی خواهد بود؛ البته هزینه تبلیغات ممکن است جدا از بودجه تولید تأمین شود. البته هزینه نهایی به تعداد نوبت‌ها، مدت پخش، زمان نمایش، واسطه‌ها و شرایط قرارداد بستگی دارد.

اسپانسرینگ؛ نام برند در تیتراژ یا حضور محصول در داستان

اسپانسر با سرمایه‌گذار فرق دارد. اسپارنسر می‌تواند در تأمین مالی فیلم مشارکت کند و در برابر آن از دیده‌شدن نام یا محصول خود بهره ببرد. شکل ساده همکاری، درج نام شرکت در تیتراژ ابتدایی یا پایانی، نمایش لوگو در بنرهای تبلیغاتی یا استفاده از نوشته‌های تبلیغاتی روی تصویر است.

شکل دیگر، جای‌گذاری محصول در داستان است؛ برای مثال، شخصیت فیلم از محصولی استفاده می‌کند، برند در یک صحنه دیده می‌شود یا محصول به‌گونه‌ای در روایت حضور پیدا می‌کند که مخاطب آن را در جریان داستان می‌بیند.

با این روش، یک فیلم می‌تواند چند اسپانسر داشته باشد. ممکن است یک شرکت در تیتراژ معرفی شود، شرکت دیگری در بنرها حضور داشته باشد و برند سومی محصول خود را در داستان جای دهد. حمایت مالی نیز همیشه نقدی نیست و می‌تواند تجهیزات، محل فیلم‌برداری، خدمات یا امکانات موردنیاز تولید را شامل شود.

موضوعی که در اسپانسرینگ مطرح است، ارائه اسناد مالیاتی است. چراکه تبلیغات و برندینگ شامل مالیات می‌شود. این همان چیزی است که سرمایه گذار را از اسپانسر جدا می‌کند.

سناریوی فروش‌سازی

آیا همه فیلم‌های گیشه فروش میلیاردی دارند؟ هر هفته خبری در خصوص پرفروش ترین فیلم هفته در فضای مجازی و سایت‌ها به اشتراک گذاشته می شود. ولی کسی نمی‌تواند تایید کند که تمام فروش، واقعا اتفاق افتاده است. برخی از کارشناسان حوزه سینما از یک شایعه یا ادعا سخن می‌گویند که جالب است. به گفته آنها،  ممکن است پس از حدود یک هفته، فروش فیلمی ۷۰ میلیارد تومان اعلام شود، درحالی‌که بنا بر این ادعا، بخشی از فروش اولیه حاصل خرید بلیت توسط تهیه‌کننده یا افراد مرتبط با پروژه بوده باشد. اما سوال این است که چرا باید این اتفاق بیافتد؟ و پاسخ اولیه «تبلیغات بی‌دردسر» است. اگر ۶۰ میلیارد از ۷۰ میلیارد تومان را خود تهیه کننده و عوامل خریداری کرده باشند، سود مالی تهیه کننده در این نوع رفتار را نباید نادیده گرفت. بر اساس محاسبات انجام شده حداقل ۳۰ میلیارد تومان از این میزان به تهیه کننده برمی گردد و در ازای آن کمپینی به بزرگی تمام رسانه ها تنها با کمتر از ۳۰ میلیارد تومان انجام شده است.

رقم گیشه در کنار هزینه تولید و تبلیغات

فرض کنیم فیلمی ۲۰۰ میلیارد تومان هزینه واقعی تولید داشته باشد و ۲۰ میلیارد تومان نیز برای تبلیغات هزینه کند. مجموع این دو رقم ۲۲۰ میلیارد تومان است. اگر فیلم ۳۰۰ میلیارد تومان فروش گیشه داشته باشد، نمی‌توان ۸۰ میلیارد تومان را مستقیماً سود خالص دانست؛ زیرا درآمد گیشه طبق الگوی این گزارش میان مالیات، سینمادار، شهرداری و طرف تولید تقسیم می‌شود.

در این مثال، سهم ۵۱درصدی طرف تولید از ۳۰۰ میلیارد تومان برابر با ۱۵۳ میلیارد تومان است. این مبلغ به‌تنهایی هزینه ۲۲۰ میلیارد تومانی تولید و تبلیغات را پوشش نمی‌دهد؛ البته در عمل ممکن است هزینه تولید و تبلیغات از منابع دیگری مانند سرمایه‌گذاری و اسپانسرینگ تأمین شده باشند و قراردادها نیز در نحوه بازگشت سرمایه اثر بگذارند. مثال نشان می‌دهد که مقایسه هزینه کل با فروش کل، بدون توجه به سهم‌بندی درآمد و منابع تأمین مالی، تصویر گمراه‌کننده‌ای از سود می‌دهد.

سینما

سینمای ایران؛ فروش میلیاردی و کاهش شمار تماشاگران

در سال ۱۴۰۴، حدود ۲۲٫۹ میلیون بلیت سینما فروخته شد و فروش ثبت‌شده به حدود یک‌هزار و ۷۹۲ میلیارد تومان رسید؛ نزدیک به ۱٫۸ همت. این فروش در شبکه‌ای شامل ۴۴۲ سینما ثبت شده است.

در نیمه نخست سال ۱۴۰۵، فروش سینماها حدود ۶۶۴ میلیارد تومان و شمار تماشاگران حدود ۵٫۲ میلیون نفر گزارش شد. در مدت مشابه سال قبل، تعداد تماشاگران حدود ۱۲٫۸ میلیون نفر بود. بنابراین، شمار مراجعه‌ها در شش ماه بیش از ۷٫۶ میلیون مورد کاهش یافت.

این کاهش برای همه بخش‌های صنعت پیامد دارد. سینمادار باید هزینه‌های سالن و نیروی انسانی را بپردازد؛ پخش‌کننده برای عرضه فیلم هزینه می‌کند؛ و تهیه‌کننده برای ساخت اثر بعدی به بازگشت سرمایه نیاز دارد. خالی‌ماندن صندلی‌ها، هزینه‌های ثابت را از میان نمی‌برد.

افزایش قیمت بلیت می‌تواند بخشی از کاهش مخاطب را در درآمد اسمی جبران کند، اما افزایش فروش ریالی لزوماً به معنای رشد تعداد مخاطبان یا افزایش سود نیست. برای تشخیص وضعیت واقعی بازار باید تعداد بلیت‌های فروخته‌شده، قیمت متوسط، هزینه تولید و سهم نهایی هر طرف را کنار هم گذاشت.

تئاتر؛ ظرفیت فروش چندهمتی، اما درآمد واقعی نامشخص

در تئاتر، هر اجرا به ظرفیت سالن و زمان مشخصی وابسته است. صندلی خالی یک شب، معمولاً فرصتی است که نمی‌توان آن را به شب بعد منتقل کرد. به همین دلیل، تعداد اجراها و میزان پرشدن سالن در درآمد نهایی اهمیت زیادی دارند.

برآوردی که در مهرماه ۱۴۰۵ درباره ظرفیت اجرای تئاتر استان تهران مطرح شد، از حدود ۱۷۰ نمایش در روز و نزدیک به ۵۰ هزار صندلی حکایت داشت. اگر این ظرفیت برای ۲۲۰ شب مفید اجرا در سال محاسبه شود، حدود ۱۱ میلیون صندلی قابل عرضه خواهد بود. با فرض میانگین قیمت بلیت ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان، ارزش بالقوه فروش سالانه نزدیک به هشت همت برآورد می‌شود.

این رقم برآورد ظرفیت بالقوه است، نه آمار فروش واقعی تئاتر. اگر سالن‌ها پر نشوند، اجراها لغو شوند یا بخشی از بلیت‌ها با تخفیف عرضه شود، درآمد تحقق‌یافته پایین‌تر خواهد بود. برای محاسبه اندازه واقعی بازار، آمار جامع بلیت‌های فروخته‌شده، قیمت متوسط، تعداد اجراها و هزینه‌های تولید لازم است.

در چنین بازاری، قیمت بلیت فقط یک بخش از صورت‌حساب است. تهیه‌کننده باید هزینه تمرین، دستمزد بازیگران و عوامل فنی، طراحی و ساخت دکور، لباس، نور، صدا، تبلیغات و اجاره سالن را تأمین کند. در بعضی پروژه‌ها سرمایه‌گذار یا اسپانسر هزینه اولیه را می‌پردازد؛ در برخی دیگر، تهیه‌کننده بخش بزرگی از ریسک مالی را شخصاً می‌پذیرد.

وقتی اطلاعات هزینه و درآمد منتشر نمی‌شود، نمی‌توان با اطمینان گفت یک نمایش پرفروش چقدر سود کرده، سرمایه‌گذار چه زمانی پول خود را پس گرفته یا دستمزد عوامل چه نسبتی با درآمد پروژه داشته است. همین خلأ اطلاعاتی، ارزیابی اقتصادی بازار را دشوار می‌کند.

اگر هزینه تبلیغات واقعی باشد، پول شرکت می‌تواند وارد تولید شود و در برابر آن خدمت تبلیغاتی دریافت کند. اما اگر معامله صوری باشد، عنوان «حمایت از هنر» ممکن است پوششی برای ثبت هزینه غیرواقعی یا جابه‌جایی پول شود. در چنین حالتی، هم شفافیت مالی آسیب می‌بیند و هم امکان تشخیص اینکه چه مقدار سرمایه واقعاً به تولید فرهنگی رسیده، دشوارتر می‌شود.

این موضوع همچنین به عدالت مالیاتی مربوط است. شرکتی که هزینه‌های واقعی و مستند دارد، از قواعد قانونی استفاده می‌کند؛ اما اگر مؤدی با اسناد خلاف واقع مالیات کمتری بپردازد، بار مالیاتی به‌طور نابرابر توزیع می‌شود. این مسئله فقط به سینما و تئاتر محدود نیست، اما قراردادهای تبلیغاتی و حمایتی می‌توانند یکی از حوزه‌هایی باشند که بررسی مستندات در آن اهمیت دارد.

با این حال، در داده‌های عمومی قابل‌دسترسی، آمار جامع و قابل‌راستی‌آزمایی‌ای از میزان فرار مالیاتی مرتبط با اسپانسری سینما و تئاتر ایران در دست نیست. بنابراین، نمی‌توان رقم مشخصی برای این نوع تخلف اعلام کرد یا آن را به یک شرکت یا پروژه خاص نسبت داد. آنچه می‌توان گفت این است که نبود اطلاعات عمومی درباره قراردادها و هزینه‌های واقعی، امکان نظارت مستقل را محدود می‌کند.

برای روشن‌شدن ابعاد مسئله، انتشار آمار تجمیعی از تعداد قراردادهای اسپانسری، مبالغ پرداختی، هزینه‌های تبلیغاتی ثبت‌شده و نتایج رسیدگی‌های مالیاتی ـ بدون افشای اطلاعات محرمانه اشخاص ـ می‌تواند تصویر دقیق‌تری از وضعیت بازار ارائه دهد.

دلال‌های سینما؛ واسطه ضروری یا صاحب قدرت غیرشفاف؟

در بازار سینما و تئاتر، واسطه‌گری شکل‌های مختلفی دارد. پخش‌کننده فیلم، مدیر برنامه بازیگر، کارگزار، معرف سرمایه‌گذار، واسطه فروش و فردی که میان تهیه‌کننده و سالن ارتباط برقرار می‌کند، همگی ممکن است نقشی واقعی در زنجیره تولید و نمایش داشته باشند.

واسطه‌گری به‌خودی‌خود فعالیتی منفی نیست. تهیه‌کننده ممکن است برای پیدا کردن سرمایه‌گذار، گرفتن سالن، مذاکره با بازیگران یا عرضه فیلم به شبکه نمایش به تخصص و ارتباطات دیگران نیاز داشته باشد. یک واسطه حرفه‌ای می‌تواند زمان مذاکره را کم کند، بازار را بشناسد و قراردادی را به نتیجه برساند که بدون حضور او شکل‌گرفتنش دشوارتر بود.

مسئله از جایی شروع می‌شود که نقش واسطه، دستمزد او و مسئولیتش روشن نباشد. اگر تهیه‌کننده نداند بابت چه خدمتی چه مبلغی می‌پردازد، اگر کارمزدها در قرارداد درج نشوند یا اگر یک نفر به دلیل کنترل دسترسی به بازیگر، سالن یا سرمایه بتواند شرایط نامتناسبی تحمیل کند، واسطه‌گری ممکن است به منبع قدرت اقتصادی غیرشفاف تبدیل شود.

برای مثال، فرض کنیم یک واسطه تهیه‌کننده را به سرمایه‌گذار معرفی می‌کند. دریافت کارمزد مشخص و قراردادی برای این خدمت، فعالیتی قابل‌فهم است. اما اگر هم‌زمان از تهیه‌کننده، سرمایه‌گذار و عوامل پروژه مبالغی دریافت شود، بدون اینکه این روابط اعلام شده باشند، ممکن است تضاد منافع به وجود آید. چنین وضعیتی لزوماً به معنای وقوع تخلف نیست، اما نیاز به افشای روابط مالی و روشن‌بودن مسئولیت‌ها دارد.

در نمونه دیگری، یک مدیر برنامه ممکن است برای مذاکره درباره دستمزد بازیگر یا تنظیم قرارداد خدمات ارائه دهد. این فعالیت می‌تواند به نفع هر دو طرف باشد. اما اگر مبلغ کارمزد، تعهدات مدیر برنامه یا رابطه او با تهیه‌کننده معلوم نباشد، بازیگر ممکن است نداند چه بخشی از مبلغ قرارداد به او تعلق می‌گیرد و چه بخشی بابت خدمات واسطه پرداخت می‌شود.

هر کارمزد واسطه‌ای هزینه اضافی نیست؛ خدمات واقعی قیمت دارند. با این حال، اگر برای یک خدمت چند واسطه پیاپی وارد شوند و هرکدام سهمی مطالبه کنند، هزینه نهایی پروژه ممکن است افزایش یابد، بی‌آنکه ارزش متناسبی به تولید اضافه شود.

این مسئله برای پروژه‌هایی که از ابتدا با محدودیت نقدینگی روبه‌رو هستند اهمیت دارد. تهیه‌کننده باید بودجه را میان دستمزد عوامل، هزینه‌های فنی، سالن و تبلیغات تقسیم کند. اگر بخشی از منابع صرف کارمزدهای نامشخص شود، پول کمتری برای خود تولید باقی می‌ماند.

در عین حال، برای اثبات اینکه واسطه‌ها واقعاً هزینه تولید را در یک بازار مشخص بالا برده‌اند، به اطلاعات نیاز داریم: قراردادهای کارگزاری، میزان کارمزد، تعداد واسطه‌های دخیل در هر معامله و مقایسه هزینه پروژه‌ها. بدون چنین داده‌هایی نمی‌توان درباره اندازه این پدیده در کل سینمای ایران عدد قطعی ارائه کرد.

رابطه‌های پشت پرده و دسترسی به فرصت‌ها

یکی از مسائل مهم در بازارهای مبتنی بر شبکه ارتباطی، توزیع فرصت‌هاست. اگر دسترسی به سرمایه‌گذار، بازیگر شناخته‌شده، سالن مناسب یا امکان اکران بیشتر از آنکه بر اساس شرایط حرفه‌ای و قراردادهای روشن باشد، به روابط شخصی وابسته شود، گروه‌هایی که ارتباطات محدودتری دارند ممکن است در جذب منابع عقب بمانند.

این نگرانی را نباید به اتهامی عمومی علیه همه فعالان صنعت تبدیل کرد. برای سنجش آن باید دید انتخاب پروژه‌ها چگونه انجام می‌شود، معیارهای سرمایه‌گذاری چیست، قراردادها تا چه حد شفاف‌اند و آیا تهیه‌کنندگان مستقل به فرصت‌های مشابه دسترسی دارند یا نه.

در اقتصادی که داده‌های قراردادها و کارمزدها منتشر نمی‌شوند، تشخیص تفاوت میان یک واسطه حرفه‌ای و یک رابطه غیرشفاف دشوار می‌شود. شفافیت در کارمزدها، اعلام روابط مالی و ثبت قراردادها می‌تواند هم از حقوق هنرمندان محافظت کند و هم اعتبار واسطه‌هایی را که واقعاً خدمات تخصصی ارائه می‌دهند، افزایش دهد.

مقایسه جهانی؛ فروش بزرگ‌تر، اما همچنان همراه با ریسک

بازارهای جهانی نشان می‌دهند که سینما و تئاتر می‌توانند گردش مالی عظیمی ایجاد کنند، اما فروش بالا لزوماً مشکلات هزینه، سرمایه‌گذاری و امنیت شغلی را حل نمی‌کند.

در سال ۲۰۲۵، درآمد گیشه جهانی سینما در ۸۲ بازار مورد بررسی حدود ۲۹٫۶ میلیارد یورو برآورد شد و نزدیک به پنج میلیارد بلیت فروخته شد. با وجود رشد نسبت به سال قبل، فروش جهانی همچنان پایین‌تر از سطح پیش از همه‌گیری کرونا بود.

در برادوی نیویورک، فروش ناخالص فصل ۲۰۲۴–۲۰۲۵ به حدود ۱٫۸۹ میلیارد دلار رسید و شمار مراجعه‌ها به ۱۴٫۷ میلیون نفر بالغ شد. این بازار در کنار درآمد بلیت، بر سرمایه‌گذاری تولیدکنندگان و ساختار حرفه‌ای نمایش متکی است؛ بااین‌حال، بالا بودن فروش ناخالص به‌تنهایی سود هر نمایش را مشخص نمی‌کند.

این ارقام مستقیماً با ایران قابل‌مقایسه نیستند؛ قدرت خرید، هزینه نیروی کار، نرخ ارز، ساختار قراردادها و اندازه بازار متفاوت است. اهمیت مقایسه در این است که در بازارهای بزرگ نیز باید درآمد ناخالص را از سود نهایی، سرمایه‌گذاری را از حمایت تبلیغاتی و دستمزد هنرمند را از گردش مالی کل جدا کرد.

در اقتصادهای دارای گزارش‌دهی منظم‌تر، امکان بررسی فروش، هزینه و عملکرد تجاری پروژه‌ها بیشتر است. هرچه اطلاعات درباره منابع مالی و هزینه‌ها دقیق‌تر باشد، سرمایه‌گذار بهتر می‌تواند ریسک را ارزیابی کند، هنرمند بهتر می‌تواند سهم خود را بشناسد و نهادهای نظارتی نیز امکان بیشتری برای بررسی رعایت مقررات مالیاتی دارند.

برچسب‌ها: اقتصاد هنر
لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=76922
لینک با موفقیت کپی شد!

۰ دیدگاه