
دوئل تحصیلکردهها و کارگران ساده در بازار کار ایران
در بازار کار ایران، تحصیلکردهها برای یافتن شغلی متناسب با مدرک و انتظارات درآمدی خود با رقابتی فشرده روبهرو هستند؛ درحالیکه برخی کارفرمایان برای تأمین نیروی کار ساده و اجرایی، به دنبال استخدام فوریاند. چرا گاهی یک کارگر ساده زودتر از یک فارغالتحصیل دانشگاهی به درآمد میرسد؟ آیا مدرک دانشگاهی دیگر مزیت تعیینکنندهای برای استخدام نیست یا بازار کار ایران میان تحصیلات، مهارت و فرصتهای شغلی فاصله انداخته است؟ این دوئل، بیش از آنکه رقابتی میان افراد باشد، بازتاب تفاوت نیازهای کارفرمایان و دشواریهای ورود تحصیلکردهها به بازار کار است.
به گزارش نماد اقتصاد، تحصیلکردهها در بازار کار ایران برای یافتن شغلی متناسب با مدرک و تخصص خود با رقابت و موانع متعددی روبهرو هستند؛ درحالیکه برخی کارگران ساده سریعتر وارد بازار کار میشوند. چرا استخدام نیروی اجرایی گاهی آسانتر از جذب فارغالتحصیلان دانشگاهی است؟ بررسی تفاوت مهارتها، نیاز کارفرمایان و فرصتهای شغلی نشان میدهد که فاصله میان تحصیلات و بازار کار، یکی از چالشهای مهم اشتغال در ایران است.
کارفرمایان در بازار کار ایران به دنبال چه نیرویی هستند؟
جوانی را تصور کنید که پس از چند سال تحصیل در دانشگاه، با مدرک کارشناسی به دنبال کار میگردد. آگهیهای استخدام را بررسی میکند، رزومه میفرستد و به مصاحبه میرود؛ اما بسیاری از موقعیتهای شغلی یا به سابقه کار نیاز دارند یا درآمد پیشنهادی آنها با انتظاراتش تناسب ندارد. در همین شهر، ممکن است یک کارگاه تولیدی برای تکمیل نیروی خود آگهی استخدام داده باشد و ظرف چند روز نیروی موردنیازش را پیدا کند.
این تفاوت در نگاه اول عجیب به نظر میرسد. چرا فردی که سالها برای تحصیل وقت گذاشته، گاهی بیشتر از کسی که زودتر وارد بازار کار شده است، برای یافتن شغل انتظار میکشد؟
بخشی از پاسخ را باید در تفاوت شرایط استخدام جستوجو کرد. کارفرمای یک واحد تولیدی ممکن است برای تحویل سفارشهای مشتریان به نیروی اجرایی نیاز فوری داشته باشد. در چنین موقعیتی، نظم، مسئولیتپذیری، توانایی انجام وظایف و آمادگی یادگیری میتواند برای استخدام کافی باشد. در مقابل، جذب نیروی متخصص در حوزههایی مانند مهندسی، حسابداری یا تحلیل داده، به تطبیق دقیقتری میان دانش، تجربه و مهارتهای متقاضی با نیازهای مجموعه وابسته است.
به همین دلیل، مسیر استخدام در همه مشاغل یکسان نیست. برخی موقعیتها امکان ورود سریعتری دارند، درحالیکه برای یافتن شغل تخصصی ممکن است رقابت بیشتری وجود داشته باشد. البته این تفاوت به معنای کماهمیت بودن مشاغل اجرایی نیست؛ بسیاری از این مشاغل به تجربه، دقت، مهارت عملی و مسئولیتپذیری نیاز دارند و بدون آنها فعالیت بخش مهمی از اقتصاد مختل میشود.
چرا تحصیلکردهها برای پیدا کردن شغل با مشکل روبهرو میشوند؟
یکی از چالشهای بازار کار ایران، فاصله میان تعداد فارغالتحصیلان و فرصتهای شغلی متناسب با تحصیلات آنهاست. در سالهای گذشته، دانشگاه رفتن برای خانوادههای بسیاری به یکی از مسیرهای اصلی پیشرفت تبدیل شده است. جوانان چند سال درس میخوانند و انتظار دارند مدرک دانشگاهی امکان دستیابی به شغلی مناسبتر و درآمدی پایدارتر را فراهم کند.
این انتظار زمانی با مشکل مواجه میشود که اقتصاد نتواند به اندازه کافی فرصتهای شغلی تخصصی ایجاد کند. در چنین شرایطی، تعداد متقاضیان برای هر موقعیت شغلی افزایش مییابد و کارفرمایان امکان انتخاب بیشتری پیدا میکنند. حتی برای استخدام در موقعیتهای ابتدایی نیز ممکن است سابقه کار، تسلط به نرمافزارهای تخصصی یا مهارتهایی درخواست شود که بسیاری از فارغالتحصیلان تازهکار هنوز فرصت کسب آنها را نداشتهاند.
نتیجه، شکلگیری چرخهای دشوار برای جوانان است: برای استخدام به تجربه نیاز دارند، اما برای کسب تجربه باید فرصتی برای ورود به بازار کار پیدا کنند. اگر در دوران تحصیل امکان کارآموزی یا مشارکت در پروژههای واقعی فراهم نشده باشد، عبور از این مرحله دشوارتر میشود.
البته بیکاری تحصیلکردهها را نمیتوان فقط به انتخاب رشته یا ضعف مهارتهای فردی نسبت داد. رشد اقتصادی، سرمایهگذاری، ظرفیت توسعه کسبوکارها و میزان تقاضا برای نیروی متخصص نیز در این وضعیت نقش دارند. حتی نظام آموزشی کارآمد، بدون وجود فرصتهای شغلی کافی نمیتواند مشکل اشتغال فارغالتحصیلان را بهتنهایی حل کند.
آمار چه تصویری از اشتغال تحصیلکردهها ارائه میدهد؟
برای بررسی وضعیت تحصیلکردهها، باید میان نرخ بیکاری، مدت جستوجوی کار و کیفیت اشتغال تفاوت قائل شد. نرخ بیکاری نشان میدهد چه سهمی از جمعیت فعال اقتصادی در جستوجوی کار است و شغلی ندارد؛ اما بهتنهایی مشخص نمیکند که یک فرد برای استخدام چند ماه انتظار کشیده یا چه نوع شغلی پیدا کرده است.
از سوی دیگر، گزارش «نگاهی به آموزش ۲۰۲۳» سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) نشان میدهد که در کشورهای عضو این سازمان، نرخ اشتغال افراد ۲۵ تا ۳۴ ساله با تحصیلات متوسطه یا پس از متوسطه غیر دانشگاهی، در میان فارغالتحصیلان آموزش فنیوحرفهای ۸۳ درصد و در میان فارغالتحصیلان مسیر عمومی ۷۳ درصد بوده است.
این آمار مربوط به کشورهای عضو OECD است و نباید آن را مستقیماً به بازار کار ایران تعمیم داد. بااینحال، نشان میدهد که نوع آموزش و ارتباط آن با نیازهای شغلی میتواند بر وضعیت اشتغال اثر بگذارد.
برای اثبات این ادعا که کارگران ساده در ایران سریعتر از تحصیلکردهها استخدام میشوند نیز به دادههای مقایسهای نیاز داریم؛ دادههایی که مدت جستوجوی کار، سطح تحصیلات، نوع شغل، دستمزد و شرایط قرارداد را همزمان بررسی کنند. آگهیهای استخدام بهتنهایی برای نتیجهگیری درباره کل بازار کار کافی نیستند.
دوئل تحصیلکردهها و کارگران ساده؛ مدرک یا مهارت؟
یکی از دلایل دشواری ورود فارغالتحصیلان به بازار کار، تفاوت میان دانش دانشگاهی و مهارتهای موردنیاز محیط کار است. ممکن است فردی در رشته تحصیلی خود دانش نظری مناسبی داشته باشد، اما برای انجام وظایف شغلی به تجربه عملی، شناخت ابزارهای تخصصی یا توانایی کار با نرمافزارهای حرفهای نیاز پیدا کند.
در مقابل، فردی که از مسیر آموزش حرفهای وارد یک کارگاه یا واحد خدماتی شده است، ممکن است از همان ابتدا با وظایف روزمره شغل آشنا باشد. این آشنایی میتواند روند استخدام را کوتاهتر کند؛ بهویژه اگر کارفرما برای تأمین نیروی موردنیاز خود با محدودیت زمانی روبهرو باشد.
اما نباید نتیجه گرفت که مهارت عملی همیشه از مدرک دانشگاهی مهمتر است. اهمیت هرکدام به نوع شغل بستگی دارد. در بسیاری از حرفهها، دانش تخصصی و تحصیلات مرتبط ضروری است؛ در برخی دیگر، تجربه، مهارت فنی و توانایی انجام کار نقش تعیینکنندهتری دارند.
مشکل زمانی شکل میگیرد که مدرک دانشگاهی بدون فرصت کافی برای کسب تجربه عملی به پایان میرسد یا آموزشهای حرفهای از اعتبار و کیفیت لازم برخوردار نیستند. در چنین وضعیتی، هم فارغالتحصیل دانشگاهی برای ورود به شغل تخصصی با مشکل روبهرو میشود و هم نیروی کار فاقد آموزش معتبر ممکن است در مسیر پیشرفت حرفهای محدودیت داشته باشد.
تجربه آلمان و سوئیس؛ راهی برای ورود سریعتر به بازار کار
در برخی کشورها، دانشگاه تنها مسیر ورود به بازار کار نیست. آلمان و سوئیس از نمونههایی هستند که آموزش فنیوحرفهای را در کنار آموزش دانشگاهی توسعه دادهاند. در این نظامها، جوانان میتوانند بخشی از آموزش خود را در محیط کار واقعی بگذرانند و همزمان دانش نظری و مهارت عملی کسب کنند.
در آلمان، نظام آموزش دوگانه به کارآموزان امکان میدهد که در کنار آموزش در مدرسه حرفهای، در یک شرکت نیز فعالیت کنند. در سوئیس هم دورههای آموزش حرفهای، پیوند نزدیکی با محیط کار دارند و بسیاری از جوانان پیش از پایان آموزش، با وظایف و انتظارات کارفرمایان آشنا میشوند.
اهمیت این الگوها در آن است که مسیر حرفهای را به انتخابی معتبر در کنار دانشگاه تبدیل میکنند. فردی که قصد دارد تکنسین، برقکار یا نیروی ماهر یک صنعت شود، میتواند مستقیماً برای یادگیری حرفه موردنظرش برنامهریزی کند؛ بدون آنکه ناچار باشد ابتدا مدرک دانشگاهی بگیرد و سپس به دنبال تجربه عملی برود.
البته موفقیت این الگوها فقط به وجود دورههای مهارتی وابسته نیست. کیفیت آموزش، اعتبار گواهینامهها، ارتباط با نیاز کارفرمایان و امکان ادامه تحصیل نیز اهمیت دارند. آموزش حرفهای زمانی میتواند به اشتغال پایدار منجر شود که مهارتهای آموختهشده در بازار کار کاربرد واقعی داشته باشند.
برای ایران نیز نکته اصلی، کنار گذاشتن دانشگاه یا هدایت همه جوانان به آموزش فنی نیست. هدف باید ایجاد مسیرهای متنوع و معتبر برای ورود به بازار کار باشد تا افراد بتوانند بر اساس استعداد، علاقه و نیازهای اقتصادی، انتخاب آگاهانهتری داشته باشند.
چگونه فاصله دانشگاه و بازار کار ایران کمتر میشود؟
یکی از راههای کاهش دشواری استخدام تحصیلکردهها، تقویت ارتباط میان دانشگاه و محیط کار است. گسترش دورههای کارآموزی واقعی، مشارکت دانشجویان در پروژههای صنعتی و همکاری مستمر دانشگاهها با کسبوکارها میتواند به جوانان کمک کند پیش از فارغالتحصیلی تجربه عملی به دست آورند.
در چنین شرایطی، کارفرما نیز فرصت پیدا میکند تواناییهای متقاضیان را پیش از استخدام تماموقت ارزیابی کند. این ارتباط میتواند بخشی از مشکل نداشتن سابقه کار را کاهش دهد و به دانشگاهها کمک کند برنامههای آموزشی خود را با نیازهای در حال تغییر بازار هماهنگ کنند.
در کنار آن، آموزشهای فنیوحرفهای باید از کیفیت و اعتبار کافی برخوردار باشند. دورههایی که صرفاً به صدور گواهینامه منتهی میشوند، بدون آنکه مهارت قابل استفادهای ایجاد کنند، نمیتوانند مسیر قابل اتکایی برای اشتغال باشند. آموزش حرفهای باید امکان ورود به شغل، افزایش تخصص و پیشرفت در مسیر کاری را فراهم کند.
بااینحال، اصلاح آموزش تنها بخشی از راهحل است. اگر کسبوکارها به دلیل رکود امکان گسترش فعالیت نداشته باشند یا سرمایهگذاری جدیدی صورت نگیرد، ظرفیت جذب نیروی کار همچنان محدود میماند. بنابراین، کاهش بیکاری تحصیلکردهها به مجموعهای از اقدامات نیاز دارد که توسعه اقتصادی، ایجاد شغل و بهبود کیفیت آموزش را همزمان دنبال کنند.
استخدام سریعتر به معنای شغل بهتر نیست
در مقایسه وضعیت تحصیلکردهها و کارگران ساده، نباید سرعت استخدام را تنها معیار موفقیت در بازار کار قرار داد. فردی ممکن است ظرف چند روز استخدام شود، اما درآمد کافی نداشته باشد، با قرارداد موقت کار کند یا فرصت چندانی برای پیشرفت نداشته باشد. در مقابل، کسی که مدت بیشتری برای یافتن شغل تخصصی وقت میگذارد، ممکن است به موقعیتی متناسبتر با دانش و تواناییهای خود برسد؛ هرچند این نتیجه نیز تضمینشده نیست.
کیفیت اشتغال به عوامل متعددی مانند میزان دستمزد، امنیت شغلی، ساعات کار، شرایط قرارداد و فرصت یادگیری بستگی دارد. از این منظر، اشتغال در یک شغل اجرایی میتواند انتخابی مناسب و مسیری برای پیشرفت باشد؛ همانطور که داشتن مدرک دانشگاهی نیز لزوماً به معنای درآمد بالا یا آینده شغلی تضمینشده نیست.
در واقع، ارزش شغل را نمیتوان صرفاً با مدرک موردنیاز آن سنجید. بسیاری از مشاغل اجرایی به تجربه و مهارت بالایی نیاز دارند و میتوانند زمینه رسیدن به مسئولیتهای بیشتر یا راهاندازی کسبوکار مستقل را فراهم کنند. در مقابل، تحصیلات دانشگاهی زمانی بیشترین فایده را دارد که به دانش کاربردی، تخصص حرفهای و فرصت واقعی اشتغال منتهی شود.
دوئل تحصیلکردهها و کارگران ساده؛ مسئله اصلی کجاست؟
دشواری ورود تحصیلکردهها به بازار کار ایران را نمیتوان صرفاً به کمبود تجربه جوانان یا ضعف نظام آموزشی نسبت داد. این مسئله از تعامل چند عامل شکل میگیرد: تعداد فرصتهای شغلی، کیفیت آموزش، مهارتهای موردنیاز کارفرمایان، شرایط اقتصادی و انتظارات افراد از درآمد و آینده حرفهای خود.
تجربه کشورهای دارای نظام آموزش فنیوحرفهای نشان میدهد که پیوند آموزش با محیط واقعی کار و اعتبار بخشیدن به مسیرهای حرفهای میتواند گذر از تحصیل به اشتغال را تسهیل کند. در ایران نیز چنین رویکردی باید با گسترش فرصتهای کارآموزی، تقویت آموزشهای مهارتی و افزایش ظرفیت ایجاد شغل همراه شود.
در نهایت، بازار کار به نیروی متخصص و نیروی اجرایی ماهر نیاز دارد و این دو گروه رقیب یکدیگر نیستند. مسئله اصلی آن است که مدرک دانشگاهی بهتنهایی نباید تنها مسیر معتبر پیشرفت تلقی شود و مهارت عملی نیز نباید جایگزینی برای همه انواع دانش تخصصی باشد.
آنچه اهمیت دارد، فراهم شدن مسیری روشن از آموزش به اشتغال است؛ مسیری که در آن تحصیلکردهها بتوانند از دانش خود استفاده کنند، نیروهای ماهر فرصت پیشرفت داشته باشند و کارفرمایان نیز به نیروی متناسب با نیازهایشان دسترسی پیدا کنند. در چنین شرایطی، دوئل میان تحصیلکردهها و کارگران ساده جای خود را به بازاری میدهد که در آن تحصیلات، مهارت و فرصت شغلی مکمل یکدیگرند.
اخبار مرتبط

معادله نرخ بهره فدرال رزرو پیچیدهتر شد

هزینه زندگی دانشجویی در سال ۱۴۰۵ زیر سایه تورم

نقش دانشگاهها در رشد اقتصادی ایران

آیا آمار جهش بهرهوری اقتصاد آمریکا واقعی است؟

اقتصاد ایران در آزمون سخت اشتغال

 copy.webp)
۰ دیدگاه