موج جدید فشار هزینه‌ها بر صنایع بعد از برق و گاز چیست؟

موج جدید فشار هزینه‌ها بر صنایع بعد از برق و گاز چیست؟

۴ مهر ۱۴۰۵

عبور از پیک مصرف برق، پایان بحران انرژی برای صنایع نیست. با نزدیک ‌شدن به روزهای سرد سال، هنوز محدودیت گاز خود را به‌طور جدی نشان نداده اما تجربه تابستان، یک پیام روشن برای تولیدکنندگان و صنعتگران به همراه داشته است. حتی اگر فشار انرژی در نیمه دوم سال کاهش یابد، موج جدید هزینه‌های تولید می‌تواند از مسیر حمل‌ونقل، دستمزد، مواد اولیه، تامین مالی، تعمیرات و الزامات جدید زیرساختی وارد صورت‌های مالی بنگاه‌ها شود.

به گزارش نماد اقتصاد، عبور از پیک مصرف برق، پایان بحران انرژی برای صنایع نیست. با نزدیک ‌شدن به روزهای سرد سال، هنوز محدودیت گاز خود را به‌طور جدی نشان نداده است اما تجربه تابستان یک پیام روشن برای تولیدکنندگان دارد؛ حتی اگر فشار انرژی کاهش یابد، موج جدید هزینه‌های تولید می‌تواند از مسیر حمل‌ونقل، دستمزد، مواد اولیه، تامین مالی، تعمیرات و الزامات جدید زیرساختی وارد صورت‌های مالی بنگاه‌ها شود.

تابستان ۱۴۰۵ برای صنایع ایران با یک چالش قدیمی آغاز شد و با همان نیز به پایان رسید؛ ناترازی انرژی. در ماه‌های گذشته، برق به یکی از اصلی‌ترین محدودیت‌های تولید تبدیل شده است و بسیاری از صنایع به ناچار بخشی از ظرفیت خود را با برنامه‌های محدودکننده مصرف، تعطیلی‌های دوره‌ای یا کاهش بار تولید مدیریت کرده‌اند.

حالا با عبور از اوج مصرف برق و نزدیک‌شدن به نیمه سرد سال، صورت مسئله در حال تغییر است. دمای هوا کاهش می‌یابد و تقاضای برق از قله تابستان فاصله می‌گیرد اما در مقابل، مصرف گاز خانگی افزایش پیدا می‌کند. هنوز نمی‌توان گفت محدودیت گاز با چه شدتی بر صنایع تحمیل خواهد شد اما تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد با افزایش مصرف بخش خانگی، صنایع انرژی‌بر دوباره در معرض محدودیت قرار می‌گیرند.

بنابراین برای صنعت ایران، پایان تابستان الزاما به معنای پایان بحران انرژی نیست بلکه می‌تواند تنها تغییر شکل این بحران باشد.

برق تمام شد، گاز در راه است

مسئله مهم برای صنایع این است که محدودیت برق و گاز هرکدام اثر متفاوتی بر هزینه تولید دارند. قطعی یا محدودیت برق می‌تواند به توقف خطوط، کاهش ظرفیت، راه‌اندازی مجدد تجهیزات و افزایش هزینه‌های تعمیر و نگهداری منجر شود. محدودیت گاز نیز علاوه بر کاهش تولید، می‌تواند ساختار هزینه صنایع وابسته به این حامل را تحت تاثیر قرار دهد.

در صنایعی مانند فولاد، سیمان، پتروشیمی، کاشی و سرامیک و برخی صنایع شیمیایی، انرژی تنها یکی از اقلام هزینه‌ای نیست بلکه بخشی از منطق اقتصادی تولید است. وقتی دسترسی به انرژی پایدار از بین می‌رود، هزینه واقعی تولید فقط به میزان قبض برق یا گاز محدود نمی‌شود.

بخشی از هزینه در قالب تولید ازدست‌رفته، ظرفیت بلااستفاده، تعمیرات، موجودی مواد اولیه، هزینه تامین نقدینگی و از دست رفتن بازار ظاهر می‌شود. به همین دلیل، حتی اگر در ماه‌های آینده فشار برق کاهش پیدا کند، صنعت هنوز با آثار انباشته‌شده محدودیت انرژی مواجه خواهد بود.

موج بعدی هزینه‌ها از کجا می‌آید؟

اگر انرژی را نخستین موج فشار بر تولید بدانیم، اکنون باید منتظر موج دوم باشیم؛ موجی که الزاما از یک حامل انرژی وارد نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین بخش‌های این موج، هزینه حمل‌ونقل و لجستیک است.

صنایع بزرگ علی‌الخصوص فولاد برای انتقال مواد اولیه و محصولات خود وابستگی بالایی به شبکه حمل‌ونقل دارند. افزایش هزینه جابه‌جایی، کرایه حمل، تعمیر و نگهداری ناوگان و سایر هزینه‌های لجستیکی، مستقیماً یا غیرمستقیم بر بهای تمام‌شده تاثیر می‌گذارد.

اهمیت این موضوع برای صنایعی که مواد اولیه حجیم و کم‌ارزش‌تری نسبت به وزن خود دارند، بیشتر است. در چنین صنایعی حتی افزایش محدود هزینه حمل می‌تواند فاصله میان قیمت خرید ماده اولیه و قیمت فروش محصول را کاهش دهد.

به بیان ساده‌تر، ممکن است کارخانه دیگر فقط با انرژی گران‌تر مواجه نباشد بلکه مجبور باشد مواد اولیه را گران‌تر وارد کارخانه کند و محصول را گران‌تر به بازار برساند.

دستمزد؛ هزینه‌ای که هر سال بزرگ‌تر می‌شود

دستمزد، دیگر هزینه مهم نیروی انسانی است؛ افزایش هزینه نیروی کار تنها به رشد حقوق پایه محدود نمی‌شود و حق بیمه، مزایا، اضافه‌کاری، خدمات پیمانکاری، آموزش و سایر هزینه‌های مرتبط با نیروی انسانی نیز در ساختار هزینه بنگاه‌ها حضور دارند. این مسئله برای صنایع بزرگ اهمیت بیشتری دارد زیرا تعداد نیروی انسانی و گستردگی خدمات پیمانکاری در آن‌ها بالاست.

از سوی دیگر، صنعت نمی‌تواند به‌سادگی افزایش هزینه نیروی انسانی را با کاهش نیروی کار جبران کند. در بسیاری از واحدهای صنعتی، نیروی متخصص بخشی از سرمایه عملیاتی و به نوعی مهم‌ترین سرمایه کارخانه محسوب می‌شود و کاهش آن می‌تواند خود به کاهش بهره‌وری و افزایش هزینه‌های پنهان منجر شود.

بنابراین دستمزد می‌تواند یکی از مهم‌ترین اجزای موج دوم فشار هزینه‌ای بر تولید باشد؛ به‌ویژه زمانی که رشد سایر هزینه‌ها نیز هم‌زمان ادامه داشته باشد.

مواد اولیه؛ فشار از بالادست به پایین‌دست

موج بعدی می‌تواند از بازار مواد اولیه وارد شود. هر افزایش هزینه در بالادست، الزاما در همان حلقه متوقف نمی‌شود. وقتی هزینه انرژی، حمل‌ونقل، دستمزد یا تامین مالی تولیدکننده مواد اولیه افزایش پیدا می‌کند، بخشی از آن در قیمت محصول بالادستی منعکس می‌شود. این افزایش سپس به حلقه بعدی منتقل می‌شود و در نهایت به محصول نهایی می‌رسد.

در این شرایط، صنایع پایین‌دستی با یک معادله دشوار روبه‌رو می‌شوند؛ مواد اولیه گران‌تر اما بازار نهایی لزوما آماده پذیرش افزایش متناسب قیمت نیست. همین فاصله می‌تواند حاشیه سود بنگاه را تحت فشار قرار دهد.

سرمایه در گردش؛ هزینه‌ای که کمتر دیده می‌شود

یکی دیگر از فشارهایی که ممکن است در ادامه بیشتر خودنمایی کند، هزینه تامین مالی است. وقتی قیمت مواد اولیه افزایش پیدا می‌کند، شرکت برای خرید همان مقدار مواد اولیه به نقدینگی بیشتری نیاز دارد. اگر فروش محصول نیز با فاصله زمانی انجام شود، سرمایه بیشتری برای مدت طولانی‌تری در چرخه تولید قفل خواهد شد.

در چنین شرایطی، افزایش هزینه تامین مالی عملا به یکی دیگر از اجزای بهای تمام‌شده تبدیل می‌شود. این مسئله به‌خصوص برای شرکت‌هایی اهمیت دارد که با دوره وصول مطالبات طولانی یا نیاز بالای سرمایه در گردش مواجه‌اند.

بنابراین ممکن است یک بنگاه از نظر حسابداری همچنان سودده باشد اما افزایش سرمایه مورد نیاز برای ادامه فعالیت، فشار بیشتری بر جریان نقدی آن وارد کند.

تعمیرات و استهلاک؛ هزینه پنهان خاموشی‌ها

مسئله دیگری که در این بین نباید از آن غافل شد، هزینه تعمیرات و نگهداری است. تغییرات مکرر در فرایند تولید، توقف و راه‌اندازی خطوط و کارکرد نامنظم تجهیزات می‌تواند فشار بیشتری بر ماشین‌آلات وارد کند؛ به‌گونه‌ای که هرچه تعداد توقف‌ها و راه‌اندازی‌های مجدد بیشتر باشد، احتمال افزایش هزینه تعمیرات و مصرف قطعات نیز بیشتر می‌شود.

از این منظر، محدودیت انرژی می‌تواند با یک تاخیر زمانی خود را در صورت‌های مالی نشان دهد. یعنی حتی اگر کارخانه در مقطعی دوباره به برق یا گاز دسترسی عادی پیدا کند، بخشی از هزینه ناشی از محدودیت قبلی ممکن است ماه‌ها بعد و در قالب هزینه تعمیرات، قطعات و نگهداری ظاهر شود.

ضرورت سرمایه‌گذاری در حوزه انرژی

مسئله دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، سرمایه‌گذاری برای کاهش وابستگی به شبکه انرژی است.

صنایع برای مقابله با ناترازی دیگر نمی‌توانند فقط منتظر تامین برق و گاز از شبکه سراسری بمانند. سرمایه‌گذاری در نیروگاه‌های اختصاصی، انرژی خورشیدی، تجهیزات بهینه‌سازی مصرف و زیرساخت‌های ذخیره یا پشتیبان، به تدریج به بخشی از برنامه سرمایه‌گذاری بنگاه‌های بزرگ صنعتی تبدیل شده است.

این سرمایه‌گذاری‌ها در بلندمدت می‌توانند ریسک توقف تولید را کاهش دهند اما در کوتاه‌مدت یک هزینه جدید ایجاد خواهند کرد؛ هزینه سرمایه‌گذاری برای خرید امنیت انرژی. یه عبارتی، صنعت ممکن است از مرحله پرداخت هزینه انرژی وارد مرحله پرداخت هزینه برای دسترسی مطمئن به انرژی شود.

حاشیه سود؛ جایی که همه هزینه‌ها به هم می‌رسند

نقطه اتصال تمام این هزینه‌ها، حاشیه سود است.

اگر فقط یک هزینه افزایش پیدا کند، صنعتگران ممکن است بتوانند آن را با افزایش بهره‌وری یا تعدیل سایر هزینه‌ها مدیریت کنند اما زمانی که برق، گاز، حمل‌ونقل، دستمزد، مواد اولیه، سرمایه در گردش، تعمیرات و سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی هم‌زمان بر هزینه تولید اثر بگذارند، مسئله متفاوت می‌شود.

در این شرایط، بنگاه عملا با سه مسیر روبه‌رو است؛ بخشی از هزینه را به قیمت محصول منتقل کند، بخشی را از حاشیه سود خود بپردازد یا تولید را کاهش دهد.

اما انتقال کامل هزینه به قیمت فروش همیشه ممکن نیست. بازار کشش محدودی دارد و در برخی صنایع، افزایش قیمت می‌تواند به کاهش تقاضا یا از دست رفتن قدرت رقابت منجر شود. در نتیجه، بخشی از فشار به ناچار در حاشیه سود بنگاه جذب خواهد شد.

در نهایت می‌توان گفت فشار هزینه‌ای صنایع دیگر به برق و گاز محدود نمی‌شود و مجموعه‌ای از هزینه‌های حمل‌ونقل، نیروی انسانی، مواد اولیه، تامین مالی و تعمیرات در حال سنگین‌تر کردن بهای تمام‌شده تولید است. اگر این روند کماکان ادامه پیدا کند، حاشیه سود بنگاه‌ها بیش از گذشته تحت فشار قرار می‌گیرد و توان آنها برای سرمایه‌گذاری و حفظ رقابت‌پذیری کاهش خواهد یافت.

لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=74021
لینک با موفقیت کپی شد!

اخبار مرتبط

۰ دیدگاه