
آیا کافهکتابها میتوانند نشر کاغذی را نجات دهند؟
قیمت کتاب بالا رفته و شمارگان بسیاری از آثار پایین آمده است. در چنین بازاری، کافهکتاب میتواند راهی برای نزدیککردن مخاطب به کتاب باشد؛ اما دوام آن به چیزی بیش از فروش قهوه و چیدن چند جلد کتاب در قفسه بستگی دارد.
به گزارش نماد اقتصاد، کتابفروشیها برای ماندن در شهر به دنبال راههای تازهاند و کافهکتاب یکی از پرطرفدارترین پاسخهاست. اما شلوغی میزهای کافه چه نسبتی با فروش کتاب دارد؟ پاسخ را باید میان قیمت کتاب، شمارگان پایین و رفتار مشتری جستوجو کرد.
دختری پشت میز کنار پنجره نشسته است. قهوهاش را سفارش داده و تا آمادهشدن آن، کتابی را از قفسه برمیدارد. چند صفحه میخواند، عکس جلدش را میگیرد و کتاب را سر جایش میگذارد. کمی بعد، با فنجان قهوه از کافه بیرون میرود. برای صاحب کافه، یک فروش ثبت شده؛ برای کتابفروش، هنوز هیچ.
حالا همان صحنه را جور دیگری تصور کنیم، کتابفروش درباره اثری که دختر ورق زده توضیح میدهد، کتاب دیگری هم پیشنهاد میکند و او یکی را با خود میبرد. فاصله این دو روایت، فاصله میان کافهای با دکور کتاب و کتابفروشیای است که کافه هم دارد. آینده کافهکتابها، بیش از آنکه به عطر قهوه وابسته باشد، به همین تفاوت گره خورده است.
بازار کتاب چه میگوید؟
نشر ایران با کمبود عنوان روبهرو نیست. طبق گزارشی مبتنی بر آمار خانه کتاب و ادبیات ایران، در بهار ۱۴۰۵ تعداد ۲۸ هزار و ۲۰۷ عنوان کتاب منتشر شد؛ حدود ۷ درصد بیشتر از بهار ۱۴۰۴. از این تعداد، ۲۰ هزار و ۶۷۰ عنوان چاپ اول و ۷ هزار و ۵۳۷ عنوان تجدیدچاپ بودهاند. اما در سوی دیگر آمار، میانگین شمارگان هر عنوان به ۶۸۵ نسخه رسیده؛ رقمی که نسبت به بهار سال قبل ۲۱ درصد کاهش نشان میدهد. میانگین قیمت کتابهای ثبتشده نیز به حدود ۲۶۲ هزار تومان رسیده و ۵۰ درصد افزایش یافته است.
این چهار عدد، تصویر روشنی از فشار بر بازار میدهند، عنوانهای بیشتری منتشر میشود، اما هر عنوان بهطور میانگین با نسخههای کمتری به چاپ میرسد و خرید هر کتاب برای مخاطب پرهزینهتر شده است. البته شمارگان منتشرشده، آمار فروش نیست؛ ممکن است کتابی با شمارگان کم سریع فروخته شود یا نسخههای کتابی دیگر مدتها در انبار بماند. بااینحال، کاهش میانگین شمارگان نشان میدهد ناشران در تعیین حجم چاپ محتاطتر شدهاند.
آمار فروردین ۱۴۰۵ نیز باید با دقت خوانده شود. در آن ماه ۱۱ هزار و ۵۱۵ عنوان در آمار ثبت شده، اما گزارش مربوط به این دادهها توضیح میدهد که احتمالاً بخشی از کتابهای منتشرشده در ماههای پایانی ۱۴۰۴، با تأخیر در فروردین ثبت شدهاند. بنابراین نمیتوان رشد عنوانهای فروردین را بیدرنگ به معنای جهش تولید در همان ماه دانست.
در چنین بازاری، مسئله فقط رساندن کتاب به قفسه نیست؛ باید کسی هم وارد کتابفروشی شود، فرصت کشف کتاب پیدا کند و توان خرید آن را داشته باشد. کافهکتاب میکوشد دستکم به دو بخش نخست این مسیر کمک کند.
کافه چگونه مشتری کتاب میآورد؟
کتابفروشی معمولی اغلب مقصد کسی است که تصمیمش را گرفته، میداند چه میخواهد، وارد میشود، میخرد و میرود. کافهکتاب میتواند مخاطب دیگری را هم جذب کند؛ کسی که برای دیدار دوستش، کارکردن یا نوشیدن قهوه آمده و خرید کتاب در برنامهاش نبوده است.
اینجا فرصت اصلی شکل میگیرد. مشتری زمان بیشتری در کنار قفسهها میگذراند؛ ممکن است کتابی را ورق بزند، در نشستی با نویسنده شرکت کند یا از گفتوگوی میز کناری کنجکاو شود. کتاب از کالایی که باید آگاهانه برای خریدش راهی فروشگاه شد، به چیزی تبدیل میشود که در جریان یک حضور عادی هم میتوان کشفش کرد.
اما این فقط یک امکان است، نه نتیجهای تضمینشده. هیچ آماری از شمار مراجعهکنندگان کافه، بهخودیخود ثابت نمیکند فروش کتاب بالا رفته است. حتی ممکن است قفسههای زیبا مشتری بیشتری برای قهوه بیاورند، بیآنکه سهم معناداری از درآمد نصیب کتاب شود.
وقتی قهوه هزینه ماندن کتابفروشی را میدهد
برای بعضی کتابفروشیها، افزودن کافه راهی برای تحمل هزینههای فعالیت است. گزارشی درباره کافهکتابهای ایران نیز به این روند اشاره کرده است. کتابفروشیهایی که برای کاهش فشار اقتصادی بخشی از فضای خود را به کافه اختصاص دادهاند. همان گزارش از نگرانی دیگری میگوید؛ مکانهایی که عنوان کافهکتاب دارند، اما کتاب در فعالیت روزمرهشان نقش کمرنگی بازی میکند.
این تناقض، قلب ماجراست. درآمد نوشیدنی میتواند به پرداخت اجاره و دستمزد کمک کند و کتابفروشی را سرپا نگه دارد. ولی اگر سود کافه تنها معیار تصمیمگیری شود، فضای کتاب بهتدریج کوچکتر و نقش آن تزئینی میشود. در آن صورت، کافهکتاب ممکن است کسبوکاری موفق باشد، اما موفقیتش را نمیتوان به حساب رونق نشر گذاشت.
از سوی دیگر، تبدیل کتابفروشی به کافه نیز هزینه دارد، فضا، تجهیزات و کارکنان بیشتری میخواهد. بنابراین نمیتوان این مدل را نسخهای ساده و یکسان برای همه کتابفروشیها دانست. کتابفروشی کوچک محلهای، فروشگاه بزرگ و ناشری که فروش مستقیم دارد، هرکدام باید ببینند آیا کافه واقعا به فروش کتابشان کمک میکند یا بار مالی تازهای به آنها میافزاید.
پس کافهکتاب نشر کاغذی را نجات میدهد؟
بهتنهایی، نه. افزایش قیمت کتاب و کاهش شمارگان برخی دورهها ریشههایی دارند که با فروش قهوه برطرف نمیشوند. کافهکتاب نمیتواند جای سیاستگذاری برای هزینه تولید، شبکه توزیع و قدرت خرید مخاطب را بگیرد.
بااینحال، میتواند در نقطهای اثر بگذارد که نشر به آن نیاز دارد، رابطه کتاب با خواننده. کتابفروشی، اگر به مکانی برای ماندن، دیدن و گفتوگو تبدیل شود، شانس بیشتری دارد تا مخاطبی را که قصد خرید نداشته به خریدار کتاب بدل کند. این اثر شاید در مقیاس کل بازار کوچک باشد، اما برای یک کتابفروشی یا ناشر، فروش چند نسخه بیشتر و بازگشت یک خواننده تازه، تفاوتی واقعی است.
داوری نهایی درباره کافهکتابها را نباید از تعداد میزهای پر گرفت؛ باید دید چند کتاب همراه مشتری از در بیرون میرود. اگر کتاب همچنان دلیل اصلی هویت این مکان بماند، قهوه میتواند به ماندن آن کمک کند. اگر کتاب فقط پسزمینه عکسها باشد، نشر کاغذی از شلوغی کافه سهمی نخواهد برد.
سنجش موفقیت نیز همینجاست، مدیر چنین مجموعهای باید بداند چند نفر برای رویدادهای کتاب میآیند، چند نفر پس از آن کتاب میخرند، کدام عنوانها دوباره سفارش داده میشوند و آیا خریداران بازمیگردند. تعداد فنجانهای فروختهشده، بهتنهایی چیزی درباره کمک به نشر کاغذی نمیگوید.
پیششرط این اثرگذاری، حفظ هویت کتابفروشی است، انتخاب متنوع آثار، پرهیز از تبلیغ پنهان کتابهای بیکیفیت، برنامههای منظم و فضای مناسب برای ورقزدن و خرید. اگر کافهکتاب اقتصادی بتواند گفتوگوی روزمره درباره پول و معیشت را به مطالعه پیوند بزند، به یکی از مسیرهای فروش کتاب کاغذی تبدیل میشود.
این مسیر بهتنهایی نشر را نجات نمیدهد، اما میتواند کاری کند که کتاب برای گروهی از مخاطبان، دوباره بخشی از زندگی روزمره باشد.
 copy.webp)
۰ دیدگاه