
چرا کسبوکارهای کوچک ایرانی تمایلی به ورود به بازار سرمایه ندارند؟
یکی از مهمترین تفاوتهای یک شرکت خصوصی کوچک با شرکتی که وارد بازار سرمایه شده، میزان اطلاعاتی است که باید درباره فعالیت خود ارائه دهد. شرکتی که وارد بازار سرمایه میشود، دیگر نمیتواند مانند گذشته فقط با مدیر، سهامداران اصلی یا اعضای خانواده درباره مسائل مالی تصمیم بگیرد.
به گزارش نماد اقتصاد، وقتی از بورس و بازار سرمایه صحبت میکنیم، معمولاً تصویری از شرکتهای بزرگ، تالار معاملات و اعداد و ارقام میلیاردی در ذهن شکل میگیرد. اما در اقتصاد ایران، بخش بزرگی از کسبوکارها اصلاً در این تصویر حضور ندارند؛ یعنی شرکتهای کوچک و متوسطی که با وجود فعالیت اقتصادی و نیاز به سرمایه، هنوز ترجیح میدهند منابع مالی خود را از بانک، شرکای تجاری یا سرمایه شخصی تأمین کنند. البته بازار سرمایه باید ابزار تأمین مالی و رشد کسبوکار باشد، نه صرفاً یک عنوان پرزرقوبرق یا نشانه اعتبار.
برای اقتصاد ایران نیز مهمتر از افزایش تعداد شرکتهای بورسی، این است که بنگاههای کوچک و متوسط بتوانند متناسب با اندازه، نیاز و توان خود، به منابع مالی دسترسی پیدا کنند. هر شرکتی باید بتواند از میان بورس، فرابورس، بانک، سرمایهگذاری خصوصی، تأمین مالی جمعی و سایر ابزارها، روشی را انتخاب کند که واقعاً به رشد آن کمک میکند.
اما چرا SMEها در بورس حضور ندارند؟
در نگاه اول ممکن است پاسخ ساده به نظر برسد: شاید شرکتهای کوچک به اندازه کافی بزرگ نیستند که وارد بورس شوند. اما مسئله فقط اندازه شرکت نیست. حتی زمانی که یک شرکت از نظر قانونی و مالی امکان حضور در بازار سرمایه را پیدا میکند، باز هم ممکن است مدیر یا مالک آن ترجیح دهد وارد این مسیر نشود.
دلیل این تصمیم را باید در مجموعهای از عوامل دید؛ از هزینه و دردسر شفافیت گرفته تا نگرانی درباره از دست دادن بخشی از کنترل شرکت، دشواری فروش سهام، رقابت بانکها و البته فرهنگ مالکیت در کسبوکارهای ایرانی.
یک اشتباه رایج را اصلاح کنیم
یکی از مهمترین نکات در بحث بازار سرمایه این است که «بورسی شدن» و «تأمین مالی» را نباید یک چیز بدانیم. پذیرش یک شرکت در بورس یا فرابورس، به این معناست که سهام آن شرکت میتواند تحت مقررات بازار سرمایه معامله شود و شرکت نیز باید الزامات مشخصی در زمینه اطلاعات، گزارشدهی و شفافیت را رعایت کند. اما صرف پذیرش شرکت، پول جدیدی وارد حساب شرکت نمیکند.
پول زمانی مستقیماً وارد شرکت میشود که شرکت برای مثال سهام جدید منتشر کند و از طریق افزایش سرمایه یا عرضه سهام جدید منابع جذب کند. در مقابل، اگر سهام موجود یک شرکت توسط سهامداران فعلی به سرمایهگذاران جدید فروخته شود، پول حاصل در اصل به فروشنده سهام میرسد، نه خود شرکت.
البته ورود به بازار سرمایه میتواند برای شرکت مزایای غیرمستقیم هم داشته باشد. حضور در بازار سرمایه میتواند اعتبار شرکت را بیشتر کند، اطلاعات بیشتری درباره ارزش آن در اختیار سرمایهگذاران قرار دهد و در آینده مسیر استفاده از ابزارهای مختلف تأمین مالی را آسانتر کند.
بنابراین سؤال اصلی این نیست که «آیا بورس خوب است یا بد؟» سؤال اصلی این است که آیا حضور در بازار سرمایه برای یک شرکت کوچک، در نهایت منابع مالی و مزایای کافی ایجاد میکند که هزینههای آن را توجیه کند یا نه.
شفافیت؛ چیزی که برای یک شرکت کوچک میتواند سخت باشد
یکی از مهمترین تفاوتهای یک شرکت خصوصی کوچک با شرکتی که وارد بازار سرمایه شده، میزان اطلاعاتی است که باید درباره فعالیت خود ارائه دهد. شرکتی که وارد بازار سرمایه میشود، دیگر نمیتواند مانند گذشته فقط با مدیر، سهامداران اصلی یا اعضای خانواده درباره مسائل مالی تصمیم بگیرد. صورتهای مالی، عملکرد شرکت، اطلاعات مهم و برخی تصمیمات آن باید طبق مقررات به اطلاع بازار برسد. برای یک شرکت بزرگ، داشتن حسابرس، واحد مالی، مشاور حقوقی و نیروی متخصص برای تهیه گزارشهای مالی موضوع عجیبی نیست. اما یک شرکت کوچک ممکن است چنین ساختاری نداشته باشد. به همین دلیل، ورود به بازار سرمایه برای چنین شرکتی میتواند به معنی ایجاد هزینههای جدید باشد؛ هزینه حسابرسی، تهیه گزارش، مشاوره، رعایت مقررات و استخدام نیروهای متخصص.
اما موضوع باز هم فقط هزینه مالی نیست. شفاف شدن اطلاعات به معنای این است که اطلاعاتی که قبلاً فقط در اختیار مالک یا مدیر شرکت بود، باید در چارچوب مقررات در اختیار سرمایهگذاران قرار گیرد. برای برخی صاحبان کسبوکار، همین تغییر میتواند عامل بازدارنده باشد.
نگرانی بزرگتر؛ مالک شرکت دیگر تنها تصمیمگیرنده نیست
عامل مهم دیگر، مسئله مالکیت و کنترل است. بسیاری از شرکتهای کوچک و متوسط ایرانی با سرمایه یک فرد، یک خانواده یا چند شریک محدود شکل گرفتهاند. مالک چنین شرکتی معمولاً عادت دارد درباره سرمایهگذاری، استخدام، توسعه و حتی تصمیمات روزمره، خودش تصمیم بگیرد. اما وقتی شرکت برای جذب سرمایه سهام جدید منتشر میکند، بخشی از مالکیت آن میان سرمایهگذاران جدید توزیع میشود. اگر مالک قبلی برای حفظ درصد مالکیت خود در افزایش سرمایه مشارکت نکند، سهم نسبی او کاهش پیدا میکند. به این اتفاق «رقیق شدن مالکیت» گفته میشود. از طرف دیگر، اگر سهامداران فعلی بخشی از سهام خود را بفروشند، بخشی از مالکیت شرکت را نیز واگذار کردهاند. بنابراین ورود به بازار سرمایه فقط یک تصمیم مالی نیست؛ در بعضی موارد، تصمیمی درباره آینده مالکیت شرکت هم هست. برای یک کارآفرین که سالها برای ساختن کسبوکارش زحمت کشیده، این موضوع میتواند اهمیت زیادی داشته باشد.
چرا وقتی بانک هست، سراغ بورس برویم؟
بانک همچنان یکی از مهمترین منابع تأمین مالی بنگاهها در ایران است و همین موضوع، بازار سرمایه را با یک رقیب جدی روبهرو کرده است. منطق دریافت تسهیلات بانکی برای بسیاری از صاحبان کسبوکار سادهتر است: شرکت وام میگیرد و در یک دوره مشخص، اصل و سود آن را بازپرداخت میکند.
اما تأمین مالی از طریق انتشار سهام داستان متفاوتی دارد. شرکت در ازای جذب سرمایه، بخشی از مالکیت خود را در اختیار سرمایهگذاران قرار میدهد. علاوه بر آن، شرکت باید اطلاعات بیشتری منتشر کند و پاسخگویی بیشتری در برابر سهامداران داشته باشد.
البته وام بانکی هم بدون هزینه نیست. نرخ سود، وثیقه، محدودیتهای اعتباری و دشواری دریافت تسهیلات میتواند فشار زیادی به شرکت وارد کند.
اما برای مالک یک شرکت کوچک، این تفاوت مهم است: در وام، مالکیت شرکت معمولاً تغییر نمیکند؛ در تأمین مالی سهامی، ممکن است بخشی از مالکیت واگذار شود. همین موضوع باعث میشود برخی صاحبان کسبوکار، حتی با وجود نیاز جدی به سرمایه، همچنان بانک یا سرمایه شخصی را ترجیح دهند.
آیا اصلاً خریداری برای سهام شرکت کوچک وجود دارد؟
فرض کنیم یک شرکت کوچک وارد بازار سرمایه شد. آیا بلافاصله سهام آن بهراحتی خریدوفروش میشود؟ لزومـاً نه.
یکی از ویژگیهای مهم بازار سرمایه، «نقدشوندگی» است؛ یعنی سهامدار بتواند در صورت نیاز، سهام خود را بفروشد و به پول تبدیل کند. سهام شرکتهای بزرگ معمولاً به دلیل تعداد بیشتر سرمایهگذاران و حجم بالاتر معاملات، خریدوفروش آسانتری دارند. اما در مورد شرکتهای کوچک، ممکن است تعداد خریداران کمتر باشد و معاملات با سرعت و حجم پایینتری انجام شود. در نتیجه، سرمایهگذار ممکن است از خود بپرسد: اگر امروز سهام این شرکت را بخرم، آیا فردا یا چند ماه دیگر میتوانم آن را بهراحتی بفروشم؟ اگر پاسخ روشن نباشد، جذابیت سهام شرکت برای سرمایهگذار کاهش پیدا میکند.
این مسئله یک چرخه ایجاد میکند: اگر سرمایهگذاران علاقه کمتری به خرید سهام شرکتهای کوچک داشته باشند، معاملات کاهش پیدا میکند؛ وقتی معاملات کم باشد، نقدشوندگی پایین میآید و پایین بودن نقدشوندگی نیز دوباره میتواند سرمایهگذاران را محتاطتر کند.
فرابورس برای شرکتهای کوچکتر چه نقشی دارد؟
برای حل بخشی از این مشکل، بازار سرمایه ایران فقط به بورس تهران محدود نیست. فرابورس نیز بازارها و سازوکارهایی برای شرکتهای کوچکتر و شرکتهای دارای شرایط متفاوت ایجاد کرده است. یکی از این مسیرها، بازار شرکتهای کوچک و متوسط یا همان SME Market است که با هدف فراهم کردن امکان حضور شرکتهایی با اندازه کوچکتر در بازار سرمایه شکل گرفته است. در سالهای اخیر، مقررات مربوط به معامله سهام شرکتهای این بخش نیز تغییر کرده و مسیر مشارکت سرمایهگذاران حرفهای در آن تسهیل شده است. در کنار آن، «بازار نوآفرین» نیز برای پاسخ به نیاز شرکتهای کوچک و متوسط، شرکتهای نوآور، دانشبنیان و کسبوکارهای مرتبط با اقتصاد دیجیتال طراحی شده است.
این اتفاق نشان میدهد که خود بازار سرمایه هم پذیرفته است که نمیتوان برای همه شرکتها یک نسخه واحد پیچید. شرکتی که چند هزار میلیارد تومان ارزش دارد، شرایط و نیازهای متفاوتی با یک شرکت خانوادگی یا یک کسبوکار دانشبنیان دارد.
بازار سرمایه بزرگتر شده، اما مشکل شرکتهای کوچک نه
آمارهای تأمین مالی نشان میدهد که بازار سرمایه در سالهای اخیر نقش بزرگتری در اقتصاد ایران پیدا کرده است. بر اساس آمارهای منتشرشده، مجموع تأمین مالی از بازار سرمایه از حدود ۴۴۸ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۰ به حدود ۵۹۲ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۱، ۷۸۴ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۲، یکهزار و ۱۵۷ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۳ و حدود یکهزار و ۵۳۶ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۴ رسیده است.
اما یک نکته مهم وجود دارد: این اعداد را نباید معادل «تأمین مالی شرکتهای کوچک» دانست. بخش قابل توجهی از این منابع از طریق شرکتهایی جذب شده که از قبل در بازار سرمایه حضور داشتهاند و از ابزارهایی مانند افزایش سرمایه استفاده کردهاند.
برای مثال، در سال ۱۴۰۳ حدود ۴۵۷ هزار میلیارد تومان افزایش سرمایه در این بازار ثبت شد، در حالی که حجم تأمین مالی از محل عرضههای اولیه حدود ۷.۱ هزار میلیارد تومان بود.
این اختلاف یک پیام مهم دارد؛ رشد بازار سرمایه لزوماً به این معنا نیست که شرکتهای جدید و کوچک نیز به همان اندازه توانستهاند وارد این بازار شوند و منابع جذب کنند. به بیان سادهتر، ممکن است بازار سرمایه بزرگتر شده باشد، اما هنوز راه شرکت کوچک برای رسیدن به این منابع چندان هموار نباشد.
چرا تأمین مالی جمعی مورد توجه قرار گرفته است؟
یکی از مسیرهایی که در سالهای اخیر برای کسبوکارهای کوچکتر مورد توجه قرار گرفته، تأمین مالی جمعی است. در این روش، یک کسبوکار به جای اینکه الزاماً وارد فرآیند کامل پذیرش و عرضه سهام شود، برای اجرای یک طرح مشخص از تعداد زیادی سرمایهگذار منابع جذب میکند.
آمارها نشان میدهد از ابتدای دولت چهاردهم تا ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، حدود یکهزار و ۸۹۶ طرح از طریق تأمین مالی جمعی تأمین مالی شدهاند و مجموع منابع جذبشده به حدود ۳۸.۵ هزار میلیارد تومان رسیده است.
این رقم در مقایسه با کل تأمین مالی بازار سرمایه هنوز بسیار کوچک است، اما اهمیت آن فقط در اندازه منابع نیست. اهمیت تأمین مالی جمعی در این است که نشان میدهد همه کسبوکارها الزاماً به یک شکل از تأمین مالی نیاز ندارند. ممکن است یک شرکت برای توسعه یک پروژه مشخص، به سرمایه محدود اما سریع نیاز داشته باشد و ورود کامل به بازار سهام برای چنین شرکتی بیش از حد پرهزینه باشد.
اقتصاد ایران اصلاً چقدر به منابع مالی نیاز دارد؟
یکی از دلایل اهمیت این بحث، فاصله میان نیاز اقتصاد ایران به سرمایه و منابع موجود است. بر اساس برآوردهای مربوط به برنامه رشد اقتصادی، برای تحقق رشد ۸ درصدی در سال ۱۴۰۴ حدود ۷ هزار و ۹۸۴ هزار میلیارد تومان منابع مالی مورد نیاز برآورد شده بود. در مقابل، ظرفیت تأمین مالی برآوردشده حدود ۵ هزار و ۲۹۱ هزار میلیارد تومان بود. یعنی اقتصاد با شکافی حدود ۲ هزار و ۶۹۳ هزار میلیارد تومان میان نیاز و ظرفیت تأمین مالی روبهرو بوده است.
در چنین شرایطی، اینکه شرکتهای کوچک و متوسط بتوانند به منابع جدید دسترسی پیدا کنند اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بخش بزرگی از اشتغال و فعالیت اقتصادی کشور در همین بنگاهها شکل میگیرد.
بنابراین مسئله فقط این نیست که چرا یک شرکت وارد بورس نمیشود. مسئله بزرگتر این است که اقتصاد ایران چگونه میتواند منابع موجود را با هزینه کمتر و روشهای متنوعتر به دست کسبوکارهایی برساند که برای رشد به سرمایه نیاز دارند.
اگر همه این عوامل را کنار هم بگذاریم، مشخص میشود که مسئله شرکتهای کوچک با بازار سرمایه کمی پیچیدهتر از این جمله است که «آنها علاقهای به بورس ندارند».
در واقع، ممکن است یک شرکت کوچک به سرمایه نیاز داشته باشد، اما در عین حال نخواهد درگیر هزینههای بالای گزارشدهی و حسابرسی شود. ممکن است مدیر شرکت به منابع مالی نیاز داشته باشد، اما نخواهد بخشی از مالکیت و کنترل خود را واگذار کند. ممکن است شرکت توانایی ورود به بازار سرمایه را داشته باشد، اما نگران باشد که سهامش خریدار کافی نداشته باشد. از طرف دیگر، ممکن است شرکتی اساساً نیازی به عرضه عمومی سهام نداشته باشد و برای نیاز مالی خود، تأمین مالی جمعی، شریک جدید، تسهیلات بانکی یا سرمایهگذاری خصوصی گزینه مناسبتری باشد.
پس «ورود به بازار سرمایه» نباید به یک هدف مستقل تبدیل شود.
چه باید کرد؟
اگر قرار است شرکتهای کوچک بیشتری از ظرفیت بازار سرمایه استفاده کنند، احتمالاً راهحل این نیست که صرفاً آنها را به ورود به بورس تشویق کنیم. اول باید هزینههای ورود و ماندن در بازار سرمایه با اندازه شرکت متناسب شود. شرکتی کوچک نمیتواند همان هزینهها و ساختار اداری یک شرکت بسیار بزرگ را تحمل کند.
دوم، باید مشکل نقدشوندگی سهام شرکتهای کوچک جدی گرفته شود. اگر سرمایهگذار نتواند سهام خود را در زمان مناسب بفروشد، حتی بهترین مشوقها نیز نمیتوانند بازار فعالی برای این شرکتها ایجاد کنند.
سوم، ابزارهای مختلف تأمین مالی باید توسعه پیدا کنند. همه شرکتها به عرضه اولیه نیاز ندارند. برخی به افزایش سرمایه، برخی به انتشار بدهی، برخی به سرمایهگذار خصوصی و برخی دیگر به تأمین مالی جمعی نیاز دارند.
چهارم، باید نگاه صاحبان کسبوکار نیز تغییر کند. شفافیت نباید فقط به عنوان یک هزینه دیده شود. اگر شفافیت بتواند اعتماد سرمایهگذار، اعتبار شرکت و امکان دسترسی به منابع مالی آینده را افزایش دهد، میتواند به یک مزیت اقتصادی تبدیل شود.
اخبار مرتبط

بورس تهران نزدیک مرز ۷.۸ میلیون

تغییر مسیر پسانداز خرد جوانان به سمت داراییهای دیجیتال

بازارهای مالی ایران در هفتهای پرنوسان؛ بورس در مسیر صعود، طلا و دلار در فاز اصلاح

سبزپوشی بورس در آخرین چهارشنبه شهریور ۱۴۰۵

سه چهره متفاوت از رونق بازار سرمایه

 copy.webp)
۰ دیدگاه