
تجارت ایران با چین در عصر طلا و رمزارز
رابطه اقتصادی تهران و پکن در حال ورود به فاز جدیدی است. در این فاز، پرسش اصلی این است که تجارت ایران با چین در شرایط انسداد دسترسی به شبکه بانکی بینالمللی، از چه مسیرهایی ادامه یافته و بار مالی این مسیرهای جایگزین، در نهایت بر دوش چه بازیگری سنگینی میکند.
به گزارش نماد اقتصاد، تجارت ایران با چین دیگر در چارچوب متعارف صادرات و واردات نمیگنجد و معماری تسویه آن تحت فشار تحریم در حال دگردیسی است. فایننشالتایمز از روی آوردن کسبوکارهای ایرانی به رمزارزهایی نظیر تتر و بیتکوین برای تسویه معاملات برونمرزی خبر داده و دادههای «TRM Labs» نشان میدهد نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار رمزارز در سال ۲۰۲۵ از این مسیر جابهجا شده است. بنابراین، تجارت ایران با چین را نمیتوان تنها با وابستگی تجاری توضیح داد؛ مسئله عمیقتر، تغییر مسیر انتقال ارزش از فروشنده به خریدار است؛ تغییری که میتواند معادلات مالی و ژئوپلیتیکی منطقه را بازتعریف کند.
چین مهمترین شریک است؛ اما تنها گزینه چین نیست
چین همچنان مهمترین شریک تجاری ایران در میان اقتصادهای بزرگ است. کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین اعلام کرده است که چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۹.۹۶ میلیارد دلار تجارت رسمی دوجانبه با ایران ثبت کرده است. این رقم اما نفت خامی را که در آمار رسمی تجارت دوجانبه ثبت نشده، دربر نمیگیرد. همین نهاد ارزش صادرات نفت خام ایران به چین را برای سال ۲۰۲۵ حدود ۳۱.۲ میلیارد دلار برآورد کرده است؛ با احتساب این رقم، ارزش تجارت دوجانبه به حدود ۴۱.۲ میلیارد دلار میرسد.
این تفاوت میان آمار رسمی تجارت و برآورد جریان واقعی نفت یکی از مهمترین نکات در تحلیل تجارت ایران با چین است. بخش قابل توجهی از اهمیت اقتصادی رابطه دو کشور در تجارت کالایی ثبتشده دیده نمیشود و در بازار انرژی و مسیرهای غیرشفافتر فروش نفت ظاهر میشود.
آمار گمرک چین نیز نشان میدهد تجارت رسمی دو کشور الزاما روندی صعودی نداشته است. در ۱۱ ماه نخست ۲۰۲۵، ارزش تجارت چین و ایران حدود ۹.۰۹ میلیارد دلار بود؛ صادرات چین به ایران حدود ۶.۲۳ میلیارد دلار و واردات چین از ایران حدود ۲.۸۶ میلیارد دلار ثبت شد. مجموع تجارت نسبت به مدت مشابه سال ۲۰۲۴ حدود ۲۴.۳ درصد کاهش داشت.
این داده یک هشدار مهم برای تحلیل تجارت ایران با چین است و آن اینکه افزایش اهمیت چین برای اقتصاد ایران لزوما به معنای افزایش خطی ارزش تجارت رسمی نیست.
حتی در بازار نفت نیز چین کاملا بدون گزینه جایگزین نیست. رویترز در روزهای اخیر گزارش داده است که پالایشگاههای مستقل چین برای جبران کاهش عرضه نفت ایران و روسیه به دنبال نفت از آفریقا، کانادا و آمریکای جنوبی رفتهاند. این موضوع نشان میدهد قدرت چانهزنی در رابطه دو کشور یکطرفه نیست.
تهاتر؛ وقتی بانک از مرکز معامله کنار میرود
یکی از مهمترین نشانههای جدید در تجارت ایران با چین ظهور سازوکارهایی است که در آنها پول الزاما به شکل سنتی از حساب خریدار به حساب فروشنده منتقل نمیشود.
در گزارش رویترز، سازوکاری شبیه تهاتر توصیف شده که در آن درآمد نفتی ایران به اعتبار خرید کالاهای چینی اختصاص مییابد. رویترز گزارش داده است که این ساختار، با تکیه بر یک نهاد واسط در چین، مسیرهای بانکی متعارف را دور زده و امکان انتقال مستقیم منابع را محدود کرده است. ناگفته نماند که از منظر اقتصادی، تفاوت مهمی میان حذف بانک و تغییر نقش بانک وجود دارد.
وقتی پرداخت مستقیم بانکی دشوار میشود، عملیات مالی از بین نمیرود؛ بلکه به مجموعهای از واسطهها، شرکتهای واسط، صرافیها، اعتبار تجاری، تهاتر، حسابهای چندمرحلهای و سازوکارهای تسویه غیرمستقیم منتقل میشود.
در نتیجه، تجارت ایران با چین ممکن است ادامه پیدا کند، اما ادامه آن الزاما به معنای ادامه همان تجارت با همان هزینه و همان سرعت نیست.
هر لایه اضافی در تسویه میتواند هزینه بررسی، هماهنگی، ریسک طرف مقابل و زمان انجام معامله را افزایش دهد. بنابراین هزینه تحریم فقط در عدم انجام معامله ظاهر نمیشود؛ گاهی در معاملهای دیده میشود که انجام میشود، اما گرانتر و پیچیدهتر از حالت عادی است.
طلا؛ راهحل تجارت ایران با چین یا فقط یک ابزار مکمل؟
در این نقطه، طلا وارد بحث میشود؛ اما باید میان واقعیت و فرضیه فاصله گذاشت. در شبکههای مالی مرتبط با ایران، طلا و فلزات گرانبها سابقه استفاده بهعنوان ابزار انتقال ارزش و پوشش ریسک را دارند. وزارت خزانهداری آمریکا نیز در اقدامات تحریمی خود علیه شبکههای مالی مرتبط با ایران، به استفاده از طلا، سنگهای قیمتی و داراییهای دیجیتال اشاره کرده است. در عین حال از این شواهد نمیتوان نتیجه گرفت که طلا اکنون سهم بزرگی از تسویه تجارت ایران با چین را در اختیار گرفته است.
در این میان این دو گزاره کاملاً متفاوتاند:
گزاره اول: طلا میتواند در برخی شبکههای مالی و انتقال ارزش مورد استفاده قرار گیرد.
گزاره دوم: بخش بزرگی از تجارت ایران و چین با طلا تسویه میشود.
برای گزاره دوم، داده عمومی و قابل اتکای کافی در دسترس نیست.
بنابراین درباره نقش طلا در تجارت ایران با چین باید با احتیاط سخن گفت و در همین رابطه داده کافی برای نتیجهگیری قطعی وجود ندارد.
آنچه فعلا با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که هرچه دسترسی به سیستم بانکی رسمی محدودتر شود، اهمیت داراییها و ابزارهایی که امکان انتقال ارزش خارج از شبکه بانکی را فراهم میکنند افزایش مییابد؛ اما میزان دقیق نقش طلا در این فرایند باید با دادههای معاملاتی مستقل اثبات شود.
رمزارز؛ مسیر جدید تسویه، با ریسک جدید
رمزارزها وضعیت متفاوتی دارند، زیرا درباره استفاده آنها در اقتصاد ایران شواهد جدیدتری منتشر شده است. فایننشالتایمز گزارش داده است که بانک مرکزی ایران در ماههای اخیر انعطاف بیشتری نسبت به روشهای بازگرداندن درآمدهای صادراتی نشان داده و برخی فعالان تجاری از رمزارزهایی مانند تتر و بیتکوین برای تسویه معاملات برونمرزی استفاده کردهاند.
تتر به دلیل طراحی متصل به دلار، برای معاملهگران جذابیت بالایی دارد؛ اما همین وابستگی به دلار، آن را در معرض نظارت و فشار تحریمی قرار داده است. وزارت خزانهداری آمریکا در آگوست ۲۰۲۶ دو صرافی رمزارزی مرتبط با ایران را تحریم کرد و مدعی شد شبکههایی از این نوع برای انتقال دارایی دیجیتال و دور زدن تحریمها مورد استفاده قرار گرفتهاند. از این منظر، رمزارز را نمیتوان در تجارت ایران با چین بهعنوان مسیر امن یا مسیر بدون تحریم توصیف کرد.
رمزارز میتواند یک ابزار انتقال ارزش باشد؛ اما خود این ابزار نیز در معرض ردیابی، محدودیت، تحریم، ریسک طرف مقابل و نوسان قرار دارد. بنابراین ورود رمزارز به تجارت ایران با چین بیش از آنکه به معنای حذف ریسک باشد، میتواند به معنای انتقال ریسک از یک بخش سیستم مالی به بخش دیگری باشد.
هزینه پنهان تجارت؛ جایی که خانوار وارد داستان میشود
در نگاه اول، این تحولات ممکن است موضوعی میان بانکها، صادرکنندگان، واردکنندگان و واسطههای مالی به نظر برسد. اما در نهایت، هزینه این معماری جدید تجارت ایران با چین میتواند به بازار داخلی منتقل شود.
مسیر انتقال ساده است: تحریم، محدودیت پرداخت را به دنبال دارد؛ محدودیت پرداخت، واسطههای بیشتری را وارد میکند؛ واسطه بیشتر، هزینه و ریسک را بالا میبرد؛ واردات دشوارتر میشود؛ فشار بر زنجیره تأمین افزایش مییابد؛ و در نهایت، هزینه تمامشده بالا میرود؛ زنجیرهای که از یک تصمیم سیاسی آغاز و به سفره تولید و مصرفکننده ختم خواهد شد.
البته این زنجیره برای همه کالاها به یک اندازه عمل نمیکند و نمیتوان از آن یک درصد مشخص برای افزایش قیمت کالاهای مصرفی استخراج کرد.
در عین حال وقتی واردکننده برای تامین کالا باید مسیرهای بیشتری را طی کند، ریسک معامله افزایش مییابد، زمان تسویه طولانیتر میشود یا حملونقل و بیمه گرانتر میشود، بخشی از این هزینهها میتواند در قیمت نهایی کالا ظاهر شود.
این همان نقطهای است که تجارت ایران با چین از یک موضوع سیاست خارجی به مسئلهای مرتبط با هزینه زندگی تبدیل میشود.
حملونقل؛ هزینهای که دیگر نمیتوان نادیده گرفت
حتی اگر سازوکار تسویه حل شود، یک مسئله دیگر باقی میماند و آن اینکه کالا باید جابهجا شود. در روزهای اخیر نرخ حمل نفتکشهای بسیار بزرگ از منطقه خلیج عمان به چین به رکورد جدیدی رسیده و رویترز هزینه این مسیر را حدود ۱۱.۵ دلار به ازای هر بشکه گزارش کرده است. افزایش ریسک امنیتی در مسیرهای دریایی، عرضه کشتی را محدود و هزینه حمل را افزایش داده است.
این موضوع برای تجارت ایران با چین اهمیت دوچندان دارد، زیرا تجارت انرژی و تجارت کالایی هر دو به شبکه حملونقل، بیمه و دسترسی دریایی وابستهاند. در چنین شرایطی، حتی اگر ایران بتواند خریدار نفت پیدا کند و واردکننده بتواند پرداخت را انجام دهد، هزینه رساندن کالا به مقصد همچنان میتواند افزایش یابد. در نتیجه، تحریم و ناامنی فقط «مسیر پول» را گران نمیکنند؛ ممکن است کل زنجیره معامله را تحت تاثیر قرار دهند.
قدرت چانهزنی چین کجاست؟
اهمیت چین برای تجارت ایران با چین فقط به حجم واردات و صادرات محدود نمیشود. مسئله مهمتر، تعداد گزینههای جایگزین ایران است.
وقتی یک صادرکننده نفت با محدودیت شدید در تعداد خریداران مواجه باشد، قدرت چانهزنی خریدار افزایش مییابد. این موضوع میتواند در تخفیف نفت، شرایط پرداخت، نوع کالاهای وارداتی و زمان تسویه خود را نشان دهد.
دادههای کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین نشان میدهد چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز از نفت ایران وارد کرده و این رقم حدود ۱۲ درصد واردات نفت خام چین بوده است. در همین گزارش تاکید شده که چین در کنار ایران، روابط بسیار بزرگتری با اقتصادهای خلیج فارس دارد؛ تجارت دوجانبه چین با عربستان و امارات در همان سال هرکدام حدود ۱۰۸ میلیارد دلار بوده است.
پس تجارت ایران با چین برای ایران بسیار مهم است، اما این رابطه به معنای آن نیست که چین هیچ گزینه دیگری ندارد. همین تفاوت، برای قدرت چانهزنی بسیار مهم است.
وابستگی فقط به چین نیست؛ وابستگی به معماری تسویه است
یکی از خطاهای رایج در تحلیل تجارت ایران با چین این است که مسئله را به وابستگی ایران به چین تقلیل دهیم. مسئله عمیقتر است. در این میان ایران به مجموعهای از زیرساختها مانند خریدار، بانک یا ابزار تسویه، بیمه، حملونقل، صرافی یا واسطه مالی، تامینکننده کالا و نهایتا دسترسی پایدار به بازار نیاز دارد. اگر هر یک از این حلقهها تحت فشار قرار گیرد، تجارت میتواند ادامه پیدا کند اما هزینه آن افزایش یابد.
به همین دلیل، تجارت ایران با چین را باید بهعنوان یک زنجیره و نه یک رابطه دوجانبه ساده دید. در این زنجیره، نفت میتواند منبع تامین ارزش باشد؛ چین میتواند بازار و تامینکننده کالا باشد؛ تهاتر میتواند ابزار تسویه باشد؛ رمزارز میتواند در برخی معاملات نقش مکمل پیدا کند و طلا نیز ممکن است در بخشهایی از شبکه انتقال ارزش مورد استفاده قرار گیرد. اما هیچکدام بهتنهایی جایگزین کامل سیستم بانکی بینالمللی نیستند.
مسئله اصلی؛ تجارت با چه هزینهای ادامه پیدا میکند؟
در نهایت پرسش مهمتر این است که این تجارت با چه تخفیفی، چه واسطهای، چه هزینه حملی، چه ریسک مالی و چه قدرت چانهزنی انجام خواهد شد؟
گزارش رویترز درباره سازوکار نفت در برابر کالا، گزارش فایننشالتایمز درباره استفاده از رمزارز و اقدامات وزارت خزانهداری آمریکا علیه شبکههای مالی و رمزارزی مرتبط با ایران، همگی به یک تغییر مشترک اشاره میکنند و آن اینکه مسیرهای سنتی تجارت تحت فشار قرار گرفتهاند و فعالان اقتصادی به دنبال معماریهای جایگزین هستند. اما صرف وجود جایگزین، به معنای مقرونبهصرفه بودن آن نیست؛ بسیاری از مسیرهای جایگزین، هزینههای پنهان و ریسکهای مضاعفی را به معاملهگر تحمیل میکنند.
ممکن است کالا همچنان وارد، نفت همچنان فروخته و معامله همچنان انجام شود؛ اما بخشی از هزینه واقعی در تخفیف صادرات، هزینه واسطه، هزینه تامین مالی، هزینه حمل، ریسک تحریم و کاهش قدرت انتخاب طرف ایرانی پنهان شود. اینجاست که تجارت ایران با چین به یک مسئله مستقیم برای خانوار تبدیل میشود.
سیگنالهایی که باید رصد شوند
برای سنجش اینکه مسیر تجارت ایران با چین واقعا به کدام سمت میرود، چند شاخص اهمیت بیشتری دارند:
سهم چین از صادرات نفت ایران
اگر سهم چین افزایش یابد، قدرت چانهزنی پکن در برابر صادرکنندگان ایرانی نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند.
حجم تجارت رسمی در برابر جریانهای غیررسمی نفت
فاصله میان آمار گمرکی و برآوردهای نفتی میتواند نشان دهد چه میزان از رابطه اقتصادی دو کشور خارج از تجارت رسمی ثبتشده قرار دارد.
گسترش قراردادهای نفت در برابر کالا
اگر سازوکارهای مشابه گزارش رویترز در معاملات بیشتری استفاده شوند، میتوان از تغییر ساختاریتر در معماری تجارت ایران با چین سخن گفت.
سهم رمزارز در تسویه تجاری
رشد استفاده از تتر و سایر داراییهای دیجیتال مهم است، اما باید همزمان اقدامات نظارتی و تحریمی علیه این شبکهها نیز رصد شود.
هزینه حمل، بیمه و ریسک مسیرهای دریایی
افزایش شدید نرخ حمل میتواند حتی صرفه اقتصادی معاملاتی را که از نظر مالی قابل انجام هستند، کاهش دهد.
تخفیف نفت ایران به خریداران چینی
این شاخص مستقیما به این پرسش پاسخ میدهد که هزینه محدودیت بازار خریداران در نهایت چه مقدار از ارزش صادرات ایران را جذب میکند.
هزینه واقعی در مسیر پنهان شده است
تجارت ایران با چین احتمالا در کوتاهمدت همچنان یکی از مهمترین مسیرهای تجارت خارجی ایران باقی میماند؛ اما شکل این تجارت اهمیت بیشتری از گذشته پیدا کرده است.
ایران برای حفظ جریان صادرات و واردات، به مجموعهای از ابزارها و واسطهها متکی شده است. تهاتر، سازوکارهای واسط، بازارهای غیررسمی ارز و رمزارزها بخشی از این تصویر را تشکیل میدهند؛ اما هیچ داده عمومی کافی وجود ندارد که نشان دهد طلا یا رمزارز جایگزین کامل سیستم بانکی شدهاند.
در طرف مقابل، چین نیز یک خریدار بدون گزینه جایگزین نیست. این کشور بازارهای متعدد انرژی، ذخایر راهبردی و مسیرهای تامین متنوعی دارد و همین موضوع سقفی برای قدرت چانهزنی ایران ایجاد میکند.
بنابراین، روایت تجارت ایران با چین بیش از آنکه داستان «افزایش تجارت» یا «وابستگی به چین» باشد، موضوع افزایش اهمیت هزینه تجارت است.
هزینهای که ممکن است ابتدا در تخفیف نفت دیده شود، سپس در هزینه تسویه و حملونقل، بعد در تامین مالی و در نهایت در قیمت و دسترسی کالا در بازار داخلی ظاهر شود.
به بیان دیگر، سؤال اصلی برای اقتصاد ایران این است که چگونه هزینه ادامه تجارت را کاهش دهیم. اگر این هزینه اندازهگیری نشود، ممکن است آمار ورود کالا و فروش نفت همچنان مثبت به نظر برسد، اما هزینه واقعی آن برای اقتصاد و خانوار در جای دیگری انباشته شود. در واقع این همان هزینه پنهان تحریم است.
اخبار مرتبط

آینده اقتصاد جهانی در هالهای از غبار

رشد شکاف نرخ ارز رسمی و آزاد؛ فشار تازه بر خطوط تولید

صادرات نفت ایران به چین با ریسک جدیدی روبهرو شد

اختلال در مسیر تجارت ایران حاشیه سود را کاهش داد

کاربرد تتر به عنوان ابزار مالی نسل جدید در ایران چگونه است؟

 copy.webp)
۰ دیدگاه