
چرا بانکها با وجود سودهای بالا همچنان ناترازند؟
صورتهای مالی برخی بانکها از رشد درآمد و سود خالص حکایت دارد، اما همزمان مسئله ناترازی همچنان یکی از مهمترین چالشهای اقتصاد ایران است.
به گزارش نماد اقتصاد، صورتهای مالی برخی بانکها از رشد درآمد و سود خالص حکایت دارد، اما همزمان مسئله ناترازی همچنان یکی از مهمترین چالشهای اقتصاد ایران است. این تناقض ظاهری از تفاوت میان «سود حسابداری» و «سلامت واقعی ترازنامه» ناشی میشود؛ بانکی ممکن است روی کاغذ سودآور باشد، اما برای پرداخت تعهدات روزانه، تأمین نقدینگی یا پوشش زیانهای احتمالی سرمایه کافی نداشته باشد.
سودآوری شبکه بانکی به معنای پایان ناترازی نیست
طبق اعلام مقامهای بانک مرکزی، شبکه بانکی ایران طی سه سال متوالی در مجموع سودآور بوده و روند سوددهی در سال ۱۴۰۴ نیز ادامه یافته است. بااینحال، نسبت کفایت سرمایه شبکه بانکی در دیماه ۱۴۰۴ فقط ۳.۹۲ درصد گزارش شد؛ در حالی که حداقل هدف تعیینشده در برنامه هفتم، ۸ درصد است.
در همین دوره، تنها ۱۳ بانک نسبت کفایت سرمایه بالاتر از ۸ درصد داشتهاند. این آمار نشان میدهد سودآوری ثبتشده در صورتهای مالی، هنوز نتوانسته توان جذب زیان و استحکام سرمایه همه بانکها را به سطح مطلوب برساند.
اما چگونه ممکن است بانکی میلیاردها تومان سود شناسایی کند و همچنان ناتراز باشد؟ پاسخ را باید در کیفیت سود، نقدشوندگی داراییها، ساختار بدهیها و میزان سرمایه واقعی بانک جستوجو کرد.
ناترازی بانک به چه معناست؟
ترازنامه بانک از نظر حسابداری همیشه تراز است؛ زیرا مجموع داراییها باید با مجموع بدهیها و حقوق صاحبان سهام برابر باشد. منظور از ناترازی، برابربودن یا نبودن دو طرف جدول حسابداری نیست، بلکه به کیفیت اقتصادی ترازنامه اشاره دارد.
یک بانک ممکن است با سه نوع ناترازی مواجه شود:
| نوع ناترازی | توضیح |
|---|---|
| ناترازی نقدینگی | بانک منابع نقد کافی برای پاسخگویی به برداشت سپردهگذاران ندارد |
| ناترازی دارایی و بدهی | داراییها دیرتر از بدهیها نقد میشوند یا بازده کافی ندارند |
| ناترازی سرمایه | ارزش واقعی داراییها برای پوشش بدهیها و زیانهای احتمالی کافی نیست |
به همین دلیل، ممکن است بانکی در صورت سود و زیان، سود خالص نشان دهد، اما همزمان برای تأمین نقدینگی روزانه به بازار بینبانکی یا منابع بانک مرکزی وابسته باشد.
سود حسابداری همیشه پول نقد نیست
مهمترین دلیل تناقض میان سودآوری و ناترازی این است که تمام سود ثبتشده در صورتهای مالی، الزاماً به دریافت وجه نقد منجر نشده است.
بانک هنگام اعطای تسهیلات، درآمد سود را طبق قرارداد و دوره زمانی شناسایی میکند. اما ممکن است وامگیرنده اقساط خود را بهموقع پرداخت نکرده باشد. در این حالت، اگر درآمدی بدون وصول واقعی وجه یا بدون ذخیرهگیری کافی ثبت شود، سود بانک افزایش مییابد، ولی نقدینگی تازهای وارد بانک نمیشود.
به بیان ساده، بانک ممکن است روی کاغذ از یک وام سود کسب کرده باشد، اما پول آن را دریافت نکرده باشد. چنین سودی نمیتواند برای پرداخت سپردهها، تسویه بدهیها یا تأمین تسهیلات جدید به کار گرفته شود.
پژوهشهای پولی و بانکی نیز نشان میدهد انباشت مطالبات غیرجاری و شناسایی درآمد روی داراییهایی که جریان نقدی کافی ایجاد نمیکنند، میتواند به تشکیل داراییهای موهوم و تشدید ناترازی منجر شود.
تمدید وامهای معوق، مسئله را پنهان میکند
یکی دیگر از عوامل، تجدید یا امهال تسهیلات معوق است. در این روش، وام قبلی و سود پرداختنشده آن ممکن است در قالب یک قرارداد جدید بازتنظیم شود.
این اقدام در کوتاهمدت میتواند ظاهر مطالبات بانک را بهبود دهد، اما اگر وامگیرنده همچنان توان بازپرداخت نداشته باشد، فقط زمان شناسایی زیان به تعویق افتاده است. در نتیجه، دارایی بانک روی کاغذ بزرگتر میشود، ولی جریان نقد واقعی آن تغییر محسوسی نمیکند.
اگر ذخیره کافی برای مطالبات مشکوکالوصول در نظر گرفته نشود، سود خالص نیز بیش از واقعیت نشان داده خواهد شد. پس از اصلاح طبقهبندی تسهیلات و ذخیرهگیری کامل، بخشی از این سود ممکن است از بین برود یا حتی به زیان تبدیل شود.
داراییهای منجمد؛ ثروتهایی که قابل خرجکردن نیستند
بخش مهمی از دارایی برخی بانکها در املاک، شرکتهای زیرمجموعه، پروژههای نیمهتمام، مطالبات از دولت یا تسهیلات کمکیفیت قفل شده است. این داراییها ممکن است در ترازنامه ارزش بالایی داشته باشند، اما بهسرعت قابل فروش و تبدیل به وجه نقد نیستند.
برای مثال، بانک ممکن است یک ملک گرانقیمت یا سهام یک شرکت را در اختیار داشته باشد؛ اما نمیتواند هنگام افزایش برداشت سپردهگذاران، آن را فوراً و بدون زیان به پول نقد تبدیل کند.
بنابراین، «دارایی داشتن» با «نقدینگی داشتن» یکسان نیست. همین تفاوت یکی از دلایل اصلی وابستگی برخی بانکهای دارای دارایی اسمی بالا به منابع بانک مرکزی است.
تورم، سودهای اسمی را بزرگتر نشان میدهد
در اقتصاد تورمی، ارقام درآمد، دارایی و سود شرکتها و بانکها بهصورت اسمی رشد میکند. افزایش چندبرابری سود یک بانک لزوماً به معنای افزایش مشابه در قدرت مالی واقعی آن نیست.
ممکن است سود بانک ۵۰ درصد افزایش یابد، اما اگر سطح عمومی قیمتها، هزینه جذب منابع، دستمزدها و ارزش داراییهای موردنیاز نیز به همان اندازه یا بیشتر رشد کرده باشد، وضعیت واقعی بانک تغییر چندانی نکرده است.
از سوی دیگر، سود حاصل از تسعیر ارز، فروش دارایی، تجدید ارزیابی یا درآمدهای اتفاقی ممکن است سود خالص یک دوره را افزایش دهد، اما این درآمدها تکرارشونده نیستند و الزاماً نشاندهنده بهبود عملیات اصلی بانک نیستند.
تجدید ارزیابی دارایی، سرمایه دفتری میسازد نه نقدینگی
افزایش سرمایه یکی از راههای بهبود نسبت کفایت سرمایه بانکهاست، اما منبع افزایش سرمایه اهمیت زیادی دارد. اگر افزایش سرمایه از طریق آورده نقدی سهامداران یا سود عملیاتی واقعی انجام شود، توان مالی بانک تقویت میشود.
در مقابل، افزایش سرمایه از محل تجدید ارزیابی داراییها عمدتاً یک تغییر حسابداری است. در این فرآیند، ارزش دفتری املاک و سایر داراییها با قیمتهای جدید محاسبه میشود، اما پول تازهای وارد بانک نمیشود.
طبق گزارش دیوان محاسبات، ۵۵ درصد افزایش سرمایه شبکه بانکی از محل مازاد تجدید ارزیابی داراییها تأمین شده است؛ روشی که به دلیل ماهیت دفتری، منابع نقدی جدیدی در اختیار بانکها قرار نمیدهد.
نرخ بالای سود سپرده، هزینه بانکها را افزایش میدهد
بانکها برای جذب و حفظ سپرده با یکدیگر رقابت میکنند. پرداخت سود بالا میتواند مانع خروج منابع شود، اما همزمان هزینه بانک را افزایش میدهد.
اگر بازده واقعی تسهیلات و سرمایهگذاریهای بانک کمتر از هزینهای باشد که برای سپردهها میپردازد، شکاف درآمد و هزینه ایجاد میشود. این مشکل زمانی جدیتر میشود که بخشی از تسهیلات بانک وصول نشود، اما سود سپردهگذاران باید در موعد مقرر پرداخت شود.
در نتیجه، بانک برای پرداخت سود سپردههای قبلی به جذب سپردههای جدید، استقراض از بازار بینبانکی یا اضافهبرداشت از بانک مرکزی نیاز پیدا میکند. تداوم این چرخه، ناترازی نقدینگی را عمیقتر خواهد کرد.
تسهیلات تکلیفی و بدهی دولت چه نقشی دارند؟
همه عوامل ناترازی به عملکرد داخلی بانکها محدود نمیشود. تسهیلات تکلیفی، تأمین مالی طرحهای دولتی و تأخیر در بازپرداخت بدهیهای دولت نیز میتواند منابع بانکها را قفل کند.
بانک در سمت بدهی باید سود سپرده مردم را پرداخت کند، اما در سمت دارایی ممکن است مطالباتش از دولت یا طرحهای تکلیفی با تأخیر طولانی تسویه شود. این ناهماهنگی میان زمان دریافت و پرداخت، فشار نقدینگی ایجاد میکند.
بانکهای تخصصی و دولتی بیش از دیگران در معرض این نوع فشار قرار دارند؛ زیرا علاوه بر الزامات تجاری، وظایف توسعهای و حمایتی نیز بر عهده آنها گذاشته میشود.
تسهیلات اشخاص مرتبط و تمرکز اعتباری
اعطای بخش بزرگی از تسهیلات به تعداد محدودی از شرکتها، سهامداران عمده یا اشخاص مرتبط، ریسک بانک را افزایش میدهد. اگر یکی از این بدهکاران بزرگ نتواند تعهداتش را پرداخت کند، بخش مهمی از دارایی بانک به مطالبه غیرجاری تبدیل میشود.
تمرکز اعتباری بالا همچنین امکان توزیع ریسک را کاهش میدهد. به همین دلیل، کنترل تسهیلات اشخاص مرتبط، شفافیت ذینفع واحد و تقویت اعتبارسنجی از ارکان اصلی اصلاح بانکهای ناتراز است.
سود سالم بانکی چه ویژگیهایی دارد؟
بالابودن سود بهخودیخود نشانه منفی نیست. سود بانک زمانی میتواند نشانه بهبود واقعی باشد که دارای ویژگیهای زیر باشد:
- از عملیات مستمر و اصلی بانک به دست آمده باشد؛
- بخش عمده آن به جریان نقد واقعی تبدیل شود؛
- ذخیره مطالبات مشکوکالوصول بهطور کامل شناسایی شده باشد؛
- متکی به فروش یا تجدید ارزیابی داراییها نباشد؛
- نسبت کفایت سرمایه و شاخصهای نقدینگی را بهبود دهد؛
- با رشد تسهیلات سالم و درآمدهای کارمزدی پایدار همراه باشد.
بنابراین، برای ارزیابی بانک نباید فقط رقم سود خالص را بررسی کرد. کیفیت داراییها، مطالبات غیرجاری، جریان نقد، اضافهبرداشت، کفایت سرمایه و ترکیب درآمدها تصویر دقیقتری ارائه میدهد.
ناترازی بانکها چگونه به تورم منتقل میشود؟
بانک ناتراز برای پاسخگویی به تعهدات خود ممکن است به منابع بانک مرکزی وابسته شود. افزایش بدهی بانکها به بانک مرکزی میتواند پایه پولی و در ادامه نقدینگی را افزایش دهد.
اگر این خلق پول با دارایی سالم و فعالیت مولد پشتیبانی نشود، فشار تورمی ایجاد خواهد کرد. به همین دلیل، هزینه ناترازی یک بانک فقط متوجه سهامداران یا مدیران آن نیست؛ بلکه میتواند از مسیر تورم به کل جامعه منتقل شود.
ناترازی همچنین توان شبکه بانکی برای تأمین مالی تولید را کاهش میدهد. بانکی که بخش زیادی از منابعش در داراییهای منجمد گرفتار شده، ظرفیت کمتری برای پرداخت تسهیلات جدید به بنگاههای سالم خواهد داشت.
راه اصلاح بانکهای ناتراز چیست؟
اصلاح ناترازی به یک اقدام منفرد محدود نمیشود و باید مجموعهای از سیاستها همزمان اجرا شود:
- شناسایی واقعی مطالبات غیرجاری و توقف ثبت درآمدهای وصولنشده؛
- انجام ارزیابی دقیق کیفیت داراییهای بانکها؛
- ذخیرهگیری کامل برای وامهای مشکوکالوصول؛
- افزایش سرمایه نقدی از سوی دولت یا سهامداران؛
- فروش داراییهای غیرمولد و خروج تدریجی از بنگاهداری؛
- تسویه بدهیهای دولت به شبکه بانکی؛
- کنترل تسهیلات اشخاص مرتبط و ذینفعان واحد؛
- محدودکردن رشد ترازنامه بانکهای ناسالم؛
- اصلاح مدل درآمدی و افزایش درآمدهای کارمزدی پایدار؛
- ادغام، بازسازی یا تعیین تکلیف بانکهایی که امکان احیای آنها وجود ندارد.
سودآوری حسابداری و تراز بودن واقعی بانک، دو مفهوم متفاوتاند. یک بانک ممکن است به دلیل درآمد تسهیلات ثبتشده، تسعیر ارز، فروش دارایی یا تجدید ارزیابی، سود بالایی گزارش کند؛ اما همزمان با مطالبات غیرجاری، داراییهای منجمد، کمبود سرمایه و کسری نقدینگی مواجه باشد.
نسبت کفایت سرمایه ۳.۹۲ درصدی شبکه بانکی، در مقایسه با هدف حداقل ۸ درصد، نشان میدهد فاصله معناداری تا وضعیت مطلوب باقی مانده است. بنابراین، رشد سود تنها زمانی به رفع ناترازی کمک میکند که سود واقعی، نقدشونده، تکرارشونده و همراه با ذخیرهگیری کافی و تقویت سرمایه بانک باشد.
 copy.webp)
۰ دیدگاه