
دیپلماسی زمان برگ برنده رقابت در حوزه انرژی است
افزایش سرعت گذار جهانی به سمت انرژیهای پاک، معادلات سنتی قدرت در خاورمیانه را دگرگون کرده است. در شرایطی که پنجره راهبردی سوختهای فسیلی بهتدریج محدودتر میشود، دیگر صرف برخورداری از ذخایر عظیم نفت و گاز تضمینکننده نفوذ ژئوپلیتیکی نیست. اکنون آنچه بیش از حجم منابع اهمیت یافته، توانایی دولتها در انتخاب زمان مناسب برای سرمایهگذاری، توسعه زیرساخت، تنوعبخشی اقتصادی و بهرهبرداری از فرصتهای حوزه انرژی است؛ موضوعی که میتواند نقشه دیپلماسی انرژی منطقه خاورمیانه را برای دهههای آینده بازتعریف کند.
به گزارش نماد اقتصاد، برای دهههای متمادی، تحلیل دیپلماسی انرژی در خاورمیانه بر سه مولفه اصلی جغرافیا، منابع طبیعی و زیرساختها استوار بود. جغرافیا تعیین میکرد ذخایر هیدروکربنی در کدام نقاط جهان قرار دارند، منابع طبیعی مشخص میساخت کدام کشورها مالک این ذخایر هستند و زیرساختها نیز نحوه انتقال نفت و گاز به بازارهای جهانی را شکل میدادند. این سه رکن، بیش از نیمقرن چارچوب غالب تحلیلهای راهبردی در حوزه انرژی را تشکیل دادهاند.
با این حال، تحولات سالهای اخیر نشان میدهد این سه مولفه دیگر برای تبیین موازنه قدرت در بازار جهانی انرژی کفایت نمیکنند. شتاب گرفتن روند گذار به انرژیهای تجدیدپذیر، توسعه خودروهای الکتریکی، گسترش فناوریهای کمکربن و تعهدات اقلیمی دولتها، مسیر سرمایهگذاری جهانی را بهتدریج از سوختهای فسیلی به سمت منابع پاک سوق داده است. در چنین شرایطی، پرسش کلیدی برای کشورهای تولیدکننده نفت و گاز دیگر این نیست که چه میزان ذخایر در اختیار دارند؛ بلکه این است که آیا میتوانند پیش از بسته شدن پنجره راهبردی سوختهای فسیلی، این منابع را به نفوذی پایدار در عرصه ژئوپلیتیک تبدیل کنند یا خیر.
در نتیجه، کشورهای خاورمیانه امروز همزمان با دو زمانسنج متفاوت مواجه هستند. نخست، ساعت ژئوپلیتیک که تحت تاثیر جنگها، تحریمها، تغییر ائتلافها و نوسانات بازار انرژی حرکت میکند و دوم، ساعت اقلیمی که با سیاستهای کربنزدایی، پیشرفت فناوری و تغییر الگوی تقاضای جهانی برای انرژی سرعت گرفته است.
همین واقعیت، ضرورت بازنگری در مفهوم دیپلماسی انرژی را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است. اگرچه شاخصهایی همچون میزان تولید، حجم ذخایر و مسیرهای صادراتی همچنان اهمیت خود را حفظ کردهاند اما دیگر بهتنهایی قادر به توضیح این واقعیت نیستند که چرا کشورهایی با منابع تقریبا مشابه، به نتایج ژئوپلیتیکی کاملا متفاوتی دست پیدا میکنند.
زمان؛ حلقه مفقوده دیپلماسی انرژی
متغیری که در بسیاری از تحلیلهای سنتی نادیده گرفته شده زمان است. استدلال اصلی این تحلیل بر آن است که مرحله جدید دیپلماسی انرژی خاورمیانه بیش از آنکه به میزان ذخایر نفت و گاز وابسته باشد، به توانایی دولتها در مدیریت زمان تصمیمهای راهبردی بستگی خواهد داشت.
در این چارچوب، مفهومی با عنوان حکمرانی مبتنی بر زمان (Temporal Statecraft) مطرح میشود؛ رویکردی که بر استفاده هوشمندانه از زمان برای خلق مزیت ژئوپلیتیکی از طریق سرمایهگذاری، افزایش ظرفیت تولید، تنوعبخشی اقتصادی و توسعه زیرساختها تاکید دارد.
به بیان دیگر، نفت دیگر تنها دارایی راهبردی خاورمیانه نیست؛ زمان نیز به یکی از مهمترین سرمایههای ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شده است.
چرا زمان اهمیت پیدا کرده است؟
تاریخ صنعت انرژی نشان داده است که منابع طبیعی بهتنهایی قدرت سیاسی ایجاد نمیکنند. میدانهای نفتی قابل جابهجایی نیستند، مخازن گاز را نمیتوان خلق کرد و خطوط لوله نیز به ناچار باید از مرزهای سیاسی عبور کنند اما تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد صرف برخورداری از منابع عظیم، تضمینکننده نفوذ بینالمللی نیست.
تفاوت اصلی معمولا نه در زیر زمین، بلکه در کیفیت تصمیمگیری سیاسی، ظرفیت نهادهای حکمرانی و مهمتر از همه، زمانبندی تصمیمات راهبردی نهفته است.
انتخاب زمان مناسب تعیین میکند سرمایهگذاری پیش از شکلگیری بازار انجام شود یا پس از آنکه رقبا سهم خود را تثبیت کردهاند؛ مشخص میکند افزایش تولید در پاسخ به یک فرصت صورت گیرد یا واکنشی دیرهنگام به یک بحران باشد و همچنین روشن میسازد تنوعبخشی اقتصادی بخشی از یک استراتژی آیندهنگر بوده یا صرفا اقدامی دفاعی برای جبران عقبماندگی است. از این منظر، زمان خود به یکی از ابزارهای قدرت در دیپلماسی انرژی تبدیل شده است.
قطر؛ سرمایهگذاری پیش از شکلگیری بازار
موفقیت قطر در تبدیل شدن به یکی از بزرگترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع (LNG) جهان معمولا به میدان عظیم نورث فیلد نسبت داده میشود اما واقعیت این است که تنها برخورداری از این ذخایر، چنین جایگاهی را تضمین نمیکرد.
دوحه سالها پیش از آنکه «LNG» به یکی از ارکان امنیت انرژی جهان تبدیل شود، میلیاردها دلار برای احداث واحدهای مایعسازی، توسعه ناوگان حملونقل تخصصی و انعقاد قراردادهای بلندمدت صادراتی سرمایهگذاری کرد. این کشور به جای تمرکز بر درآمدهای کوتاهمدت، زیرساخت صادراتی خود را برای بازاری ساخت که هنوز به طور کامل شکل نگرفته بود.
ثمره این تصمیم زمانی آشکار شد که اروپا پس از آغاز جنگ اوکراین بهدنبال جایگزینی برای گاز روسیه بود. قطر در آن مقطع نیازی به بازنگری در استراتژی انرژی خود نداشت؛ زیرا زیرساختها، ظرفیت صادرات و قراردادهای تجاری از سالها قبل آماده شده بودند. در واقع، قطر به تغییرات بازار واکنش نشان نداد؛ بلکه سالها پیش از وقوع آنها، خود را برای چنین شرایطی آماده کرده بود.
عربستان؛ مدیریت زمان در بازار نفت
اگر جهش بهموقع قطر به صنعت «LNG»، اهمیت زمانبندی این کشور در سرمایهگذاری را به اثبات رساند، عربستان سعودی نیز ماهرانه توانست زمانسنجی دقیقی در بازار نفت داشته باشد؛ کشوری که با افزایش یا کاهش بهموقع عرضه، نبض قیمتهای جهانی را در دست گرفته است.
نفوذ ریاض تنها به دلیل حجم بالای تولید نفت نیست؛ بلکه به جایگاه این کشور به عنوان بزرگترین تولیدکننده موازنهگر جهان بازمیگردد. عربستان برخلاف بسیاری از صادرکنندگان، همواره بخشی از ظرفیت تولید خود را بلااستفاده نگه میدارد تا در زمان مناسب بتواند آن را وارد بازار یا از عرضه آن خودداری کند.
اگرچه از منظر اقتصادی، حفظ ظرفیت مازاد ممکن است ناکارآمد به نظر برسد اما از منظر ژئوپلیتیکی، این ظرفیت در حکم ذخیرهای از زمان راهبردی است.
ریاض با اتکا به همین انعطافپذیری میتواند پیش از آنکه تغییرات واقعی در عرضه رخ دهد، انتظارات بازار را چه از طریق کاهش هدفمند تولید برای حمایت از قیمتها و چه با افزایش کنترلشده عرضه برای آرام کردن بازارهای جهانی مدیریت کند.
در نظم جدید انرژی، توانایی تعیین زمان ورود نفت به بازار، تقریبا به اندازه میزان نفت عرضهشده ارزش راهبردی پیدا کرده است.
امارات؛ آغاز زودهنگام گذار به انرژیهای تجدیدپذیر
امارات متحده عربی نیز شکل متفاوتی از حکمرانی مبتنی بر زمان را به نمایش گذاشته است. در حالی که بسیاری از کشورهای نفتخیز تنها درباره اقتصاد پسانفت سخن میگویند، ابوظبی تصمیم گرفت پیش از کاهش اهمیت ژئوپلیتیکی نفت، مسیر تحول اقتصادی خود را آغاز کند.
اجرای راهبرد انرژی برایند انتشار کربن صفر ۲۰۵۰، توسعه جهانی شرکت مصدر، سرمایهگذاری گسترده در انرژیهای تجدیدپذیر و میزبانی اجلاس اقلیمی سازمان ملل «COP28» همگی در همین چارچوب قابل ارزیابی هستند.
امارات تلاش کرده است همزمان با بهرهبرداری از درآمدهای نفتی، جایگاه خود را در اقتصاد کمکربن آینده تثبیت کند؛ زیرا تنوعبخشی اقتصادی پس از کاهش ارزش راهبردی نفت، بیشتر به مدیریت بحران شباهت دارد اما آغاز این روند در دوران رونق هیدروکربنها، یک سرمایهگذاری ژئوپلیتیکی محسوب میشود.
پروژه دلفین؛ قدرت تداوم
پروژه خط لوله گاز دلفین که گاز قطر را به امارات و عمان منتقل میکند، نمونه دیگری از اهمیت زمان در دیپلماسی انرژی است. این خط لوله حتی در اوج بحران دیپلماتیک کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۱۷ نیز به فعالیت خود ادامه داد. در حالی که روابط سیاسی میان برخی کشورهای منطقه به پایینترین سطح رسیده بود، جریان انتقال گاز این خط لوله متوقف نشد.
این تجربه نشان داد سرمایهگذاریهای عظیم در زیرساخت انرژی نوعی وابستگی متقابل ایجاد میکنند که هزینه توقف جریان انرژی را از هزینه ادامه اختلافات سیاسی بیشتر میسازد.
به همین دلیل، تداوم عرضه انرژی خود به یک دارایی ژئوپلیتیکی تبدیل میشود؛ داراییای که اعتماد سرمایهگذاران را تقویت کرده و همکاریهای بلندمدت را حفظ میکند.
ظهور بعد چهارم دیپلماسی انرژی
بررسی این تجربهها، از قطر و عربستان گرفته تا امارات، پروژه دلفین و شرق مدیترانه، همگی به یک نتیجه مشترک منتهی میشوند و آن اینکه زمان به چهارمین مولفه دیپلماسی انرژی تبدیل شده است.
اگر جغرافیا مشخص میکند منابع انرژی کجا قرار دارند، منابع طبیعی مالک آنها را تعیین میکنند و زیرساختها مسیر انتقال را شکل میدهند، این زمان است که مشخص میکند کدام کشور در نهایت خواهد توانست انرژی را به ابزار نفوذ ژئوپلیتیکی پایدار بدل کند.
بر همین اساس، مفهوم حکمرانی مبتنی بر زمان بر پنج محور زمانبندی سرمایهگذاری، مدیریت بازار، تنوعبخشی اقتصادی، حفظ تداوم عرضه و در نهایت، زمانبندی بهرهبرداری از فرصتهای ژئوپلیتیکی استوار است.
رقابتی فرای انرژی
خاورمیانه امروز وارد مرحلهای شده است که رقابت میان دولتها دیگر تنها بر سر مالکیت منابع انرژی نیست؛ بلکه بر سر مدیریت زمان جریان دارد.
اگر قرن بیستم ثابت کرد کنترل نفت و گاز میتواند معادلات سیاست بینالملل را تغییر دهد، قرن بیستویکم نشان میدهد که ارزش راهبردی این منابع نیز همیشگی نیست. هرچه گذار جهانی به انرژیهای پاک سرعت بیشتری بگیرد، فرصت تبدیل هیدروکربنها به نفوذ ژئوپلیتیکی محدودتر خواهد شد.
در چنین شرایطی، آینده منطقه بیش از آنکه به حجم ذخایر نفت و گاز وابسته باشد، به کیفیت تصمیمهایی بستگی خواهد داشت که امروز درباره سرمایهگذاری، توسعه زیرساخت، تنوعبخشی اقتصادی و حفظ مشارکتهای راهبردی اتخاذ میشوند.
شاید ابرقدرت آینده بازار انرژی، کشوری نباشد که بزرگترین میدانهای نفت و گاز را در اختیار دارد؛ بلکه بازیگری باشد که بهترین زمان را برای تصمیمگیری انتخاب کرده است.
اخبار مرتبط

آیا رویای دور زدن تنگه هرمز به حقیقت میپیوندد؟

بدون انرژی ارزان الکتریکیسازی اقتصاد بریتانیا شکست میخورد

استارتاپهای منطقه منا در سایه جنگ شکوفا شدند

چگونه آمریکا بازار جهانی «LNG» را تسخیر کرد؟

چه زمانی اسب سفید بازار نفت خودنمایی میکند؟

 copy.webp)
۰ دیدگاه