گاهی دردناکتر از تهمت، عادی شدنِ تهمت است

هر بار که به جای اندیشه، اندیشمند را نشانه میگیریم؛ هر بار که به جای پاسخ به استدلال، به سراغ شایعه، تهمت و تخریب شخصیت میرویم، در حقیقت شاخهای از درخت دانایی این سرزمین را میشکنیم.
محمود سریعالقلم را میتوان نقد کرد، میتوان با دیدگاههایش موافق نبود و حتی میتوان تمام نظریاتش را به چالش کشید؛ این، ذات جامعهای زنده و پویاست. اما آنچه این روزها شاهدش بودیم، از جنس نقد نبود؛ عبور از مرز اخلاق بود. وقتی برای بیاعتبار کردن یک اندیشمند، زندگی شخصی و خانواده او دستاویز قرار میگیرد و ادعاهایی منتشر میشود که محل مناقشه و تکذیب است، دیگر سخن از گفتوگو نیست؛ سخن از فرسایش اخلاق عمومی است.
سرزمینی که اهل اندیشه را از پشت تریبونها بیپناه بگذارد، آرامآرام تریبونهایش را از اندیشه تهی خواهد کرد. هیچ استاد، پژوهشگر و صاحبنظری در چنین فضایی احساس امنیت نخواهد کرد و نتیجه آن چیزی نیست جز سکوت نخبگان، مهاجرت اندیشهها و فقیرتر شدن سرمایه فکری یک ملت.
مفاخر یک کشور، تنها قهرمانان میدانهای نبرد یا ستارگان ورزش و هنر نیستند؛ استادانی که عمر خود را در کلاس درس، کتابخانه و پژوهش صرف تربیت نسلها کردهاند نیز از گرانبهاترین سرمایههای این خاکاند. حرمت آنان، حرمت علم است؛ حرمت دانشگاه است؛ حرمت آینده ایران است.
ممکن است با محمود سریعالقلم همنظر نباشیم؛ اما آیا اختلاف نظر، مجوز بیحرمتی است؟ آیا میتوان سالها تدریس، پژوهش، تألیف و حضور علمی در مجامع داخلی و بینالمللی را با چند اتهام و چند دقیقه هیاهو از حافظه جامعه پاک کرد؟ تاریخ بارها نشان داده است که غوغاها میگذرند، اما آنچه میماند، اندیشه و اخلاق است.
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به گفتوگوی عالمانه نیاز دارد؛ به نقدی که بر شانههای سند و استدلال ایستاده باشد، نه بر موج شایعه و تخریب. اگر قرار است از آینده این سرزمین پاسداری کنیم، باید نخست حرمت کسانی را پاس بداریم که عمرشان را صرف ساختن سرمایه علمی و فکری این کشور کردهاند.
بیایید پیش از آنکه دیر شود، به یاد بیاوریم که آبروی انسانها، ارزانترین ابزار رقابتهای سیاسی و رسانهای نیست. ملتهایی که اندیشمندان خود را تحقیر میکنند، دیر یا زود ناچار میشوند هزینه آن را با افول فرهنگ، فرار نخبگان و تهی شدن میدان اندیشه بپردازند.
حرمت اهل علم را نگه داریم؛ نه برای یک فرد، که برای ایران.
 copy.webp)

۰ دیدگاه