سفره خانوارهای آمریکایی از ترکش‌های جنگ خاورمیانه در امان نماند
«نماد اقتصاد» گزارش می‌دهد:

سفره خانوارهای آمریکایی از ترکش‌های جنگ خاورمیانه در امان نماند

حسین امیری
۱۰ تیر ۱۴۰۵

برای بسیاری از شهروندان آمریکایی، آغاز روز با اخبار مربوط به تنگه هرمز یا تحولات خاورمیانه همراه نیست. دغدغه‌های روزمره آن‌ها بیشتر حول هزینه‌های زندگی، پرداخت اقساط وام، اجاره مسکن، بیمه، مخارج فرزندان، مراقبت از والدین سالمند و قبض‌هایی می‌چرخد که هر ماه سهم بیشتری از درآمد خانوار را به خود اختصاص می‌دهند.

به گزارش نماد اقتصاد، برای بسیاری از شهروندان آمریکایی، آغاز روز با اخبار مربوط به تنگه هرمز یا تحولات خاورمیانه همراه نیست. دغدغه‌های روزمره آن‌ها بیشتر حول هزینه‌های زندگی، پرداخت اقساط وام، اجاره مسکن، بیمه، مخارج فرزندان، مراقبت از والدین سالمند و قبض‌هایی می‌چرخد که هر ماه سهم بیشتری از درآمد خانوار را به خود اختصاص می‌دهند.

در عین حال واقعیت اقتصاد جهانی آن است که یک آبراه باریک میان ایران و عمان می‌تواند به شکلی غیرمنتظره بر بودجه خانوارهای آمریکایی اثر بگذارد؛ گویی مامور مالیاتی از عالم غیب و از هزاران کیلومتر دورتر دست خود را به جیب مصرف‌کنندگان این کشور رسانده است.

در واقع جنگ خاورمیانه اگرچه در جغرافیایی دور از ایالات متحده رخ داده اما آثار اقتصادی آن پیش از پایان درگیری‌ها راه خود را به خیابان‌های اصلی شهرهای آمریکا و سفره شهروندان این کشور باز کرده است. شاید شهروندان آمریکایی اثری از موشک‌ها و پهپادها در اطراف خود نبینند اما پیامدهای این تنش را در افزایش قیمت بنزین، رشد هزینه مواد غذایی، گران‌تر شدن سفرهای هوایی، افزایش هزینه خدمات ساختمانی، رشد قبوض انرژی و حتی نوسانات بازارهای سرمایه لمس می‌کنند.

این همان بخشی از واقعیت جنگ است که معمولا در روایت‌های سیاسی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. به طور کلی جنگ‌ها تنها ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها را ویران نمی‌کنند، بلکه الگوی هزینه‌کرد خانوارها و ساختار اقتصادی کشورها را نیز تغییر می‌دهند. شاید جنگ در خاورمیانه باعث نشده از هر محله از آمریکا یک سرباز درگیر نبرد شود اما موجب شده بدون تردید صورتحساب‌های این پیکار به درِ خانه بسیاری از خانواده‌های این کشور برسد.

تنگه هرمز؛ گلوگاه انرژی جهان

تنگه هرمز صرفا یک موقعیت جغرافیایی در گوشه‌ای از این کره خاکی نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین شریان‌های انتقال انرژی در جهان محسوب می‌شود. بخش قابل‌توجهی از صادرات نفت جهان از این گذرگاه عبور می‌کند و به همین دلیل هرگونه اختلال در امنیت یا جریان حمل‌ونقل آن، به سرعت از مرزهای منطقه فراتر می‌رود و اثر خود را بر بازارهای جهانی برجای می‌گذارد.

افزایش ریسک در این مسیر دریایی، ابتدا خود را در قیمت نفت نشان می‌دهد اما زنجیره اثرات آن به همین نقطه محدود نمی‌شود. نفت صرفا سوخت خودروها نیست بلکه یکی از مهم‌ترین نهاده‌های اقتصاد مدرن به شمار می‌رود. از حمل‌ونقل کالاها و فعالیت صنایع گرفته تا تولید مواد غذایی، بسته‌بندی، کودهای شیمیایی، سیستم‌های گرمایشی و سرمایشی، حمل‌ونقل هوایی و شبکه‌های لجستیکی، همگی به نوعی به انرژی وابسته هستند.

تورم؛ پیامد پنهان شوک‌های انرژی

افزایش قیمت نفت معمولا تنها به رشد بهای سوخت منجر نمی‌شود، بلکه نوعی التهاب تورمی را در کل اقتصاد ایجاد می‌کند. در همین راستا کشاورزان برای تامین سوخت ماشین‌آلات خود هزینه بیشتری پرداخته، شرکت‌های حمل‌ونقل با افزایش هزینه جابه‌جایی کالا مواجه شده، فروشگاه‌های زنجیره‌ای هزینه بیشتری برای تامین کالاهای خود متحمل شده و رستوران‌ها نیز با رشد هم‌زمان قیمت مواد اولیه، انرژی، بسته‌بندی و خدمات توزیع روبه‌رو می‌شوند.

در نهایت، این هزینه‌ها به مصرف‌کننده نهایی منتقل می‌شود؛ مصرف‌کننده‌ای که روزی متوجه می‌شود هزینه خریدهای روزمره او به شکل محسوسی افزایش یافته، بدون آنکه تغییر چشمگیری در الگوی مصرف خود ایجاد کرده باشد.

تورم معمولا به‌صورت ناگهانی و یکباره ظاهر نمی‌شود؛ این پدیده به‌تدریج و از مسیر افزایش‌ تدریجی اما مداوم خود را نشان می‌دهد. پرداخت چند دلار بیشتر برای سوخت، هزینه بالاتر در رستوران، افزایش هزینه حمل‌ونقل کالاها یا رشد قیمت خدمات فنی و ساختمانی همه و همه از نشان‌های تاثیر غیر مستقیم جنگ خاورمیانه بر سفره آمریکایی بوده است. در نهایت، خانوارها درمی‌یابند که مجموعه‌ای از افزایش‌ نرخ کالاها، بخش قابل‌توجهی از قدرت خرید آن‌ها را از بین برده است. این همان مسیری است که از طریق آن یک بحران ژئوپلیتیکی خارجی به یک چالش اقتصادی داخلی تبدیل می‌شود.

انرژی؛ هزینه‌ای پنهان در کالاها

تاثیر افزایش قیمت انرژی به بازار سوخت محدود نمی‌شود. تقریبا تمامی کالاها و خدماتی که مصرف‌کنندگان خریداری می‌کنند، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم هزینه انرژی در آن‌ها لحاظ می‌شود.

بسته‌بندی‌های پلاستیکی، کودهای کشاورزی، بلیت هواپیما، مصالح ساختمانی، کالاهای وارداتی، هزینه‌های حمل‌ونقل، تولید مواد غذایی، برق، لجستیک و فرایندهای تولید صنعتی همگی تحت تاثیر قیمت انرژی قرار دارند. به همین دلیل، زمانی که هزینه انرژی افزایش می‌یابد، فعالان اقتصادی تلاش می‌کنند بخشی از این فشار هزینه را به حلقه بعدی زنجیره منتقل کنند و در نهایت این مصرف‌کننده نهایی است که بخش عمده این بار مالی را بر دوش می‌کشد.

خانوارهای طبقه متوسط و اقشار حقوق‌بگیر معمولا آخرین حلقه این زنجیره هستند؛ حلقه‌ای که کمترین توان را برای انتقال هزینه‌ها به دیگران دارد.

فشار مضاعف بر کسب‌وکارهای کوچک

کسب‌وکارهای کوچک نیز از نخستین قربانیان موج‌های تورمی ناشی از بحران‌های انرژی محسوب می‌شوند. یک رستوران محلی یا واحد تولیدی کوچک نمی‌تواند برای مدت طولانی افزایش هم‌زمان هزینه مواد اولیه، سوخت، دستمزد، اجاره، بیمه و انرژی را تحمل کند.

در نهایت صاحبان این کسب‌وکارها با دو گزینه مواجه خواهند شد؛ یا قیمت محصولات و خدمات خود را افزایش دهند یا فعالیت اقتصادی خود را متوقف کنند. از این منظر، افزایش نرخ تورم صرفا مشکل خانوارها نبوده، بلکه موضوعی مرتبط با بقای کسب‌وکارها و اشتغال است.

نقش بانک مرکزی و تاثیر جنگ بر نرخ بهره بانکی

افزایش قیمت انرژی پیامد مهم دیگری مانند محدود شدن فضای مانور بانک مرکزی آمریکا برای کاهش نرخ‌های بهره را به همراه داشته است. چنانچه افزایش قیمت نفت به تداوم فشارهای تورمی منجر شود، فدرال رزرو ناچار خواهد بود نرخ‌های بهره را برای مدت طولانی‌تری در سطوح بالا حفظ کند. در چنین شرایطی، هزینه استفاده از کارت‌های اعتباری، نرخ سود بازپرداخت وام خودرو، تسهیلات تجاری و وام‌های مسکن افزایش می‌یابد و دسترسی خانوارها و بنگاه‌ها به منابع مالی دشوارتر می‌شود.

در نتیجه، بسیاری از خانوارهایی که در آستانه خرید مسکن قرار دارند، بار دیگر از بازار خارج خواهند شد و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی نیز با محدودیت بیشتری مواجه می‌شود.

در حقیقت زنجیره انتقال اثرات یک بحران ژئوپلیتیکی را می‌توان به این صورت خلاصه کرد که جنگ و تنش نظامی در خاورمیانه موجب اختلال در حمل‌ونقل انرژی، افزایش قیمت نفت، رشد نرخ تورم، تداوم نرخ‌های بهره بالا و در نهایت فشار بر بازار مسکن و مصرف خانوارها شده است. اگرچه این زنجیره در نقاط مختلف جهان شکل می‌گیرد اما بازارهای مالی آن را به‌خوبی درک می‌کنند.

وضعیت ابهام؛ دشمن پنهان رشد اقتصادی

جنگ علاوه بر افزایش هزینه‌ها، سطح ابهام را نیز در اقتصاد افزایش می‌دهد؛ عاملی که خود به یکی از مهم‌ترین موانع رشد اقتصادی تبدیل می‌شود.

شرکت‌ها در شرایطی که نسبت به قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل، نرخ بهره یا وضعیت تقاضا در ماه‌های آینده اطمینان ندارند، تصمیمات خود برای سرمایه‌گذاری را به تعویق می‌اندازند. خانوارها نیز خریدهای بزرگ و برنامه‌های مالی بلندمدت خود را به زمان دیگری موکول می‌کنند.

از سوی دیگر بانک‌ها محتاط‌تر می‌شوند، سرمایه‌گذاران رویکردی دفاعی‌تر اتخاذ می‌کنند و فعالان اقتصادی به‌جای توسعه فعالیت‌ها، بر حفظ نقدینگی تمرکز خواهند کرد. مجموع این عوامل می‌تواند به کاهش سرعت رشد اقتصادی و تضعیف فعالیت‌های تولیدی منجر شود.

امنیت انرژی؛ فراتر از یک شعار سیاسی

تجربه جنگ خاورمیانه بار دیگر نشان داد که امنیت انرژی صرفا یک موضوع سیاسی یا انتخاباتی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت امنیت اقتصادی کشورها محسوب می‌شود.

کشوری که در برابر شوک‌های انرژی آسیب‌پذیر باشد، کنترل کاملی بر نرخ تورم، هزینه تولید، بودجه خانوارها و حتی امنیت ملی خود نخواهد داشت. از این منظر، افزایش تاب‌آوری اقتصادی و کاهش وابستگی به اختلالات خارجی به یکی از مهم‌ترین اولویت‌های راهبردی اقتصادهای بزرگ تبدیل شده است.

پیامدهای اقتصادی جنگ‌ها همیشه با تصاویر نظامی و اخبار میدانی همراه نیستند. گاهی هزینه واقعی جنگ در قالب افزایش قیمت بنزین، رشد هزینه مواد غذایی، تاخیر در کاهش نرخ بهره بانکی، سخت‌تر شدن دسترسی به اعتبارات بانکی، افزایش اقساط وام مسکن و نرخ سود بازپرداخت و کاهش قدرت خرید خانوارها ظاهر می‌شود.

ممکن است میدان نبرد هزاران کیلومتر با خانه‌های مردم فاصله داشته باشد، اما صورتحساب اقتصادی آن بسیار سریع‌تر از آنچه تصور می‌شود به دست مصرف‌کنندگان می‌رسد.

در اقتصاد جهانی امروز، فاصله جغرافیایی دیگر مانعی برای انتقال بحران‌ها نیست. هنگامی که یکی از شریان‌های اصلی انرژی جهان تحت فشار قرار می‌گیرد، اثرات آن دیر یا زود در زندگی روزمره میلیون‌ها خانوار در نقاط مختلف جهان نمایان خواهد شد؛ حتی اگر آن خانوارها هزاران کیلومتر دورتر از میدان نبرد زندگی کنند.

لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=67381
لینک با موفقیت کپی شد!

اخبار مرتبط

۰ دیدگاه