گزارشی از نبض ناآرام اقتصاد در میدان فردوسی؛
ارسالی از یک شهروند تهرانی برای «نماد اقتصاد» – شنبه، ۵ آبان ۱۴۰۳

به گزارش نماد اقتصاد، ساعت حدود ۹ صبح بود که رسیدم. در نگاه اول، آرامش ظاهری میدان فریبنده بود، اما چند قدم که جلوتر رفتم، صدای آرام اما مکرر “دلار، یورو، حواله…” مثل همیشه گوشم را پر کرد. نرخ دلار روی مرز ۶۵ هزار تومان ایستاده بود، در حالی که خیلیها منتظرند پایینتر هم بیاید. میگفتند صبح، تا ۶۶ هزار هم دیده شده، ولی بعدش افت کرد.
دلالها، با گوشیهای به دست، عبارات رمزی رد و بدل میکردند؛ اما آن حرارت همیشگی را نداشتند. اغلب فروشنده بودند، نه خریدار. یکیشان گفت: «همه میخوان بفروشن، کسی نمیخره. مردم میترسن بیشتر بیاد پایین.»

برخی صرافیها کرکرهها را نیمهکشیده نگه داشته بودند، تابلوهای نرخ خاموش، و نیروهای امنیتی آرام و بیصدا بین جمعیت قدم میزدند. مأموران گاهگاهی سراغ کسانی میرفتند که موبایل به دست در حال عکسگرفتن یا صحبت با مشتری بودند.
یکی از فروشندهها که خودش را امیر معرفی کرد، میگفت: «قدیما اینجا سود داشت، حالا فقط استرسه. یه روز ۶۸ هزار، فرداش ۶۴ هزار. معلوم نیست فردا چی میشه.»
در گوشهای، چند جوان با چهرههایی نگران به تلفنهایشان زل زده بودند. به نظر میرسید یکیشان دانشجو باشد. شنیدم که میگفت برای کمکهزینه تحصیلش دلار خریده، اما حالا نمیداند بفروشد یا نگه دارد.
درست وسط میدان، با خودم فکر کردم: اینجا فقط بازار دلار نیست؛ اینجا آینهایست از تمام بیثباتیهایی که مردم هر روز با آن دست و پنجه نرم میکنند. بازار فردوسی دیگر فقط محل خرید و فروش ارز نیست، نماد بلاتکلیفی ماست در برابر اقتصاد لرزان کشور.
فاطمه صنوبری
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.






ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0